دیوار

  • نویسندهٔ نوشته:
  • دسته‌ نوشته:تضادشعر

کلیدی تو دستت، می‌خوای در رو وا کنی، این‌جا که دری نیستتو دریا نمی‌ری، اما دریا هم خشکیدهمی‌خوای بری مینیاس، مینیاسی دیگه نیستژوزه؛ حالا چی؟اگر تونستی بخواب، اگر تونستی خسته شو، اگر تونستی بمیراما تو نمی‌میری، تو سگ‌جونی ژوزهتنها تو تاریکی، مث یه چهارپای وحشی، بی‌ هیچ خدا-پیغمبریحتی بدون یک دیوار، که بتونی به‌ش تکیه بدیبی‌اسب سیاهی، که بتازونیشتو کوچ می‌کنی ژوزه، به کجا ژوزه؟ پ ن: اگر میخواین سرعت به گــا رفتن این مملکت رو بدونین، بهترین کسی که میتونین ازش اطلاعات بگیرین کسیه که توی دهه اخیر هر سال مصاحبه جذب کرده باشه... قشنگ درک کرده وضعیت رو...

ادامه خواندندیوار

آقای ابزار

  • نویسندهٔ نوشته:
  • دسته‌ نوشته:تضاد

هر جا در تعامل با دیگران دچار مشکل شدیرفتارت رو بررسی و پایش کناما یادت باشه، فقط یه حروم زاده ست که در تعامل با یه حروم زاده می‌تونه رابطه برد-برد داشته باشهلذاخیلی حرص نخور

ادامه خواندنآقای ابزار

خالق خندان

  • نویسندهٔ نوشته:
  • دسته‌ نوشته:تضاد

خدایا تو که تنها بودیاین شوخی ها رو از کی یاد گرفتی؟ چرا هر وقت که دیگه دنبالش نیستیم، بهش میرسیمچرا همیشه حس دیر رسیدن بهمون میدی؟ دوست داری دست بندازیا…

ادامه خواندنخالق خندان