قشنگ ِ درد دار

  • نویسندهٔ نوشته:
  • دسته‌ نوشته:تضاد

بدی ش اینه هروقت برای برد و باخت بازی نکنی و به قواعد بردن و باختن اهمیت ندی، میبازی... -این رو میدونم- اما هنوز هم توی زمینه های مختلف زندگی، دلم میخواد برای لذت بازی کردن بازی کنم، حتا گاهی برای لذت هم بازی شدن با برخی... قشنگه... اما درد داره...

ادامه خواندنقشنگ ِ درد دار

Lotus

میخواست تو اوج خداحافظی کنه اما نمیدونست که تو اوج نمیشه خداحافظی کرد تو اوج فقط میشه وابسته شد...

ادامه خواندنLotus

تنها شبی هفت ساله خوابیدم و بامدادان هزار ساله برخاستم

آخ که دلم میخواد بخوابم و... دیگه بیدار نشم؟ بیدار بشم و ببینم چند سال گذشته؟   ولی باید تلاش کرد... باید تلاش کرد؟

ادامه خواندنتنها شبی هفت ساله خوابیدم و بامدادان هزار ساله برخاستم

دیالوگ: قیمت

پادشاهی‌ با ارتش‌ بدست میاد ‏ولی امپراطوری‌ با اتحاد به وجود میاد -------------- - می‌دونی وقتی تو رو به عنوان یه خدا می‌دیدن، چقدر طور می‌کشید ‏که تو رو به عنوان پادشاه‌شون ببینن؟ + من هیچی نمی‌خواستم - دقیقاً! گناه تو ‏این بود که هیچ جاه‌طلبی‌ای نداشتی ‏می‌تونم با یه مرد جاه‌طلب کنار بیام، ‏اون رو میشه خرید ‏اما مردی که هیچی ‏نمی‌خواد، هیچ قیمتی نداره...

ادامه خواندندیالوگ: قیمت

خلأ

  • نویسندهٔ نوشته:
  • دسته‌ نوشته:تضاد

همیشه دنبال تموم کردن هستیم و وقتی تموم میشه تازه شروع میکنیم به فکر کردن... خالی میشیم، نگران میشیم، غصه مون میگیره خب که چی؟ چرا میخواستم تموم بشه؟ به کجا رسیدم؟ بعدش چی؟ و دنبال یه چیز جدید میگردیم یه چیز جدید پیدا میکنیم و شروع میکنیم به حرص خوردن چرا تموم نمیشه؟

ادامه خواندنخلأ

پوست کلفت…

زمان و تجربه و زندگی از ما موجودات عجیبی میسازه... بارها شده بود که کابوس رفتن ش رو میدیدم حتا با فکر کردن بهش گریه م گرفته بود حالا یک سال ِ که رفته و... حتا یه خداحافظی درست و حسابی هم نکردیم :) ...‏

ادامه خواندنپوست کلفت…