742 – دیالوگ

اثبات که مهم نیست، اعتقاد داشتن بهش مهمه اعتقاد ِ که به زندگی شکل میده و بهش معنی میبخشه ------ -    یه چیزی هست که باید بهت بگم... + پس نگو -    چی؟! + اگه یه چیز باشه که یاد گرفته باشم، اینه که اگه یه چیزی "باید" گفته بشه دلیلی نداره که حتمن شنیده هم بشه...

ادامه خواندن742 – دیالوگ

تاریخ

پنج سال ازت بزرگتر باشه. دختری که یه شب ساعت 1:30 بهت زنگ میزنه و همون نصفه شبی چهل دقیقه با اشک و گریه باهات حرف میزنه... پسری که 6-7 سال باهم بودن رهاش کرده باشه... و به تو زنگ بزنه... حالا، دو سال بعد، بدون اینکه هیچ خبری بده عقد کرده باشه --- یه دختر دیگه هم - دوست یکی از بچه ها - چند بار وقتی کمک لازم داشت، اومد سراغم. دوست پسر نامردش اذیتش میکرد حتا اونوقتی که میخواست خود کشی کنه، زنگ زد بهم و با گریه حرف میزد و وقتی که اوضاعش بهتر شد... دو سالی میشه که هیچ خبری نداده. حتا یه تشکر کوچیک هم...

ادامه خواندنتاریخ

نو روز

همیشه گفتیم درست میشه... اما هیچی درست نمیشه مگه اینکه خودمون بخوایم درستش کنیم امیدوارم تو سال جدید همه‏‌تون همه چیز درست بشه، حداقل به سمت درست شده پیش بره... عکس: 24 اسفند نود و یک - پارک جمشیدیه

ادامه خواندننو روز

دیالوگ: راه

  • نویسندهٔ نوشته:
  • دسته‌ نوشته:تضاددیالوگ

- چرا ما سقوط می كنیم؟ + تا یاد بگیریم خودمون رو بكشیم بالا... ------ خشم ِ غیر قابل مهار، اندوه رو خفه می كنه تا اینكه خاطره ی اونی كه خیلی دوستش داشتی تبدیل به سم تو رگهات میشه و یه روز به جایی میرسی كه آرزو می كنی كاش كسی كه دوستش داشتی هرگز وجود نداشت... تا بتونی از دردت رها بشی ------ + كار داره سخت تر میشه... - نمی تونی به تنهایی دنیا رو عوض كنی + راه دیگه ای دارم؟ ------ توی اعماقت ممكنه هنوز همون بچه ای باشی كه قبلا بودی، ولی تو اون چیزی نیستی كه درونته كاری كه میكنی شخصیتت رو نشون میده

ادامه خواندندیالوگ: راه

سوراخ

  • نویسندهٔ نوشته:
  • دسته‌ نوشته:تضاد

آدما نصف عمرشون رو زور میزنن که بتونن تنها باشن تنها که شدن، نصفه ی دیگه ی عمرشون رو زور میزنن که یکی رو پیدا کنن تا بتونن تنهاییشون رو با اون پر کنن

ادامه خواندنسوراخ

دیالوگ – درستی

  • نویسندهٔ نوشته:
  • دسته‌ نوشته:تضاددیالوگ

باید کار درست رو انجام بدی عزیزم... قول بده همیشه کار درست رو انجام بدی انجام دادن کار اشتباه توی این دنیا خیلی آسونه پس... پس... اگه حس کردی اشتباهه، اگه حس کردی آسونه... انجامش نده اجازه نده دنیا تو رو تباه کنه...

ادامه خواندندیالوگ – درستی

734

همه ی وبلاگ نویسا همیشه مینویسن برا تولد یادداشت نوشتن کار مزخرفیه و همیشه این کار رو برای تولدشون میکنن میخواستم یه چیزایی بنویسم. تقریبن نوشته بودم ولی بیخیال   یه پست از وبلاگ یکی از دوستان رو خوندم و دوتا چیز که توی پلاس و توییتر پست کردم. که خب میتونین ببینینشون یه جورایی جالب و سخت بودن. گیجم   خوشحال نیستم که ارتباطم رو کم کردم ولی راضی ام از بانک اقتصاد نوین و بانک سامان و سعید و (فـاک. اشتباهی داشتم تایپ میکردم) پریسا هم تشکر میکنم و از مهدی و نازنین و دنیا و بهانه(!) و مریم   امروز تولدم بود

ادامه خواندن734

ما آدم های تکراری

آدم چرا باید عکس بگیره، وقتی همه ی حس ها رو قبلن به تصویر کشیدن؟ چرا باید حرف بزنه، وقتی همه ی گفتنی ها رو قبلن گفتن؟ چرا باید بنویسه، وقتی همه ی درد ها رو قبلن نوشتن؟

ادامه خواندنما آدم های تکراری

731

چیزایی که نه شروعش دست خودته نه تموم شدنش، غمگینن مثه زندگی، مثه دوس داشتن، مثه دوس داشته شدن، مثه به گـا رفتن، مثه پریود شدن...

ادامه خواندن731