دیالوگ: امید

  • نویسندهٔ نوشته:
  • دسته‌ نوشته:تضاددیالوگ

امید تنها چیزی ِ که از ترس قوی تر ِ یه ذره امید اثربخشه، یه عالمه امید خطرناک یه جرقه مشکلی نداره، تا زمانی که محدود باشه... -------- خیلی وقت بود اینجا چیزی ننوشته بودم... این هم از 1 ماه پیش توی پیش‌نویس‌ها بود...‏

ادامه خواندندیالوگ: امید

In the end, It doesn’t even matter

  • نویسندهٔ نوشته:
  • دسته‌ نوشته:تضاد

فک کنم تنها باری که توی زندگیم بابت دفاع کردن ازم تقدیر و تشویق میکردن، پایان نامه م بوده که فی الواقع اونم پیش نیمد   I've tried so hard And got so far But in the end It doesn't even matter I had to fall To lose it all But in the end It doesn't even matter

ادامه خواندنIn the end, It doesn’t even matter

گذشت آن زمان که آسان گذشت

زندگیم پر شده از تکه های خاطرات پر شده از تکه های روزنامه ها و یادداشت ها و نامه ها و عکس ها... چیزهایی که چندین سال ِ که دارن جمع آوری میشن تا گذشته ها و خاطرات رو زنده نگه دارن... تکه هایی که همیشه در حال جمع آوری بودن به امید اینکه یه روزی بهشون سر و سامون بدم...   دارم زندگیم رو خلوت میکنم سر و سامون دادن به گذشته دردی رو دوا نمیکنه... دارم زندگیم رو خلوت میکنم، دارم همه ی تکه ها رو میریزم دور یه فضای خالی میخوام... خالی تر از قبل...

ادامه خواندنگذشت آن زمان که آسان گذشت

747 – دیالوگ

+ هر دوی اونا مجرمن، به خصوص داربی. تو که خودت می دونی... - این مهم نیست که تو چی می دونی، کلاید. این مهمه که بتونی در دادگاه اثبات کنی ------- + من تجربه کردم، نیک... درسهایی که با خون یاد داده نمیشن؛ به زودی فراموش میشن ------- - چرا ما کار درست رو الآن انجام ندیم؟ + من دارم کار درست رو انجام میدم نیک فقط باید از نگاه من ببینی

ادامه خواندن747 – دیالوگ

746

  • نویسندهٔ نوشته:
  • دسته‌ نوشته:تضاد

مهم نیست چه اتفاقی افتاده، یا اصلن چرا افتاده مهم اینه که ما اینجاییم تنها سوال اینه؛ چطور خارج بشیم؟  

ادامه خواندن746