– چرا ما سقوط می كنیم؟
+ تا یاد بگیریم خودمون رو بكشیم بالا…
——
خشم ِ غیر قابل مهار، اندوه رو خفه می كنه
تا اینكه خاطره ی اونی كه خیلی دوستش داشتی تبدیل به سم تو رگهات میشه
و یه روز به جایی میرسی كه آرزو می كنی كاش كسی كه دوستش داشتی هرگز وجود نداشت… تا بتونی از دردت رها بشی
——
+ كار داره سخت تر میشه…
– نمی تونی به تنهایی دنیا رو عوض كنی
+ راه دیگه ای دارم؟
——
توی اعماقت ممكنه هنوز همون بچه ای باشی كه قبلا بودی،
ولی تو اون چیزی نیستی كه درونته
كاری كه میكنی شخصیتت رو نشون میده


جالب بود امین
منم مدتیه که به همین مطلبی که گفتین فکر میکنم
:)
البته همونطور که نوشتم دیالوگ های فیلم “بتمن آغاز میکند” بود
گفتما این حرفا بهت نمیاد :D
شوخیدم همین که مطلب جالبی گذاشتی خودش یه دنیاس :)
بهت یه پیشنهادی هم دارم بعدا میگم :)
اشتباهی دوبار فرستادم :(
ایراد نداره بابا! :)
باشه بگو
من رو میشناسی؟ بیرون ِ اینجا
از آرشیو 87 به بعدت اولین باره که دو ماهه ساکتی!! :((
وقتی مخاطب داری وقتی کسایی منتظرت هستن باید بنویسی! حتی وقتی سرت شلوغه..
مسئله مشغله نیست
چیزی ندارم. یه زمانی چیز هایی داری که براشون بنویسی، بجنگی، غر بزنی. که بگی، که بشنون، که بشنوی…
یه زمانی اما…
باشه چشم :)
زیباترین دیالوگ ها رو انتخاب کردی. لذت بردم…