دیالوگ: راه

 دیالوگ: راه

– چرا ما سقوط می كنیم؟

+ تا یاد بگیریم خودمون رو بكشیم بالا…
——
خشم ِ غیر قابل مهار، اندوه رو خفه می كنه

تا اینكه خاطره ی اونی كه خیلی دوستش داشتی تبدیل به سم تو رگهات میشه

و یه روز به جایی میرسی كه آرزو می كنی كاش كسی كه دوستش داشتی هرگز وجود نداشت… تا بتونی از دردت رها بشی
——
+ كار داره سخت تر میشه…

– نمی تونی به تنهایی دنیا رو عوض كنی

+ راه دیگه ای دارم؟
——
توی اعماقت ممكنه هنوز همون بچه ای باشی كه قبلا بودی،

ولی تو اون چیزی نیستی كه درونته

كاری كه میكنی شخصیتت رو نشون میده

این نوشته 8 دیدگاه دارد

  1. Guney

    جالب بود امین

    منم مدتیه که به همین مطلبی که گفتین فکر میکنم

    1. امین

      :)
      البته همونطور که نوشتم دیالوگ های فیلم “بتمن آغاز میکند” بود

  2. Guney

    گفتما این حرفا بهت نمیاد :D

    شوخیدم همین که مطلب جالبی گذاشتی خودش یه دنیاس :)

    بهت یه پیشنهادی هم دارم بعدا میگم :)

  3. Guney

    اشتباهی دوبار فرستادم :(

    1. امین

      ایراد نداره بابا! :)

      باشه بگو

      من رو میشناسی؟ بیرون ِ اینجا

  4. پارسیس

    از آرشیو 87 به بعدت اولین باره که دو ماهه ساکتی!! :((
    وقتی مخاطب داری وقتی کسایی منتظرت هستن باید بنویسی! حتی وقتی سرت شلوغه..

    1. امین

      مسئله مشغله نیست
      چیزی ندارم. یه زمانی چیز هایی داری که براشون بنویسی، بجنگی، غر بزنی. که بگی، که بشنون، که بشنوی…
      یه زمانی اما…

      باشه چشم :)

  5. غمی

    زیباترین دیالوگ ها رو انتخاب کردی. لذت بردم…

دیدگاهتان را بنویسید