محصول مشترک

نوشته شده توسط امین در ۵ مهر ۱۳۸۸

تصور کنین همه مون با هم تو یه دبستان بودیم! چه بلاهایی سر اون مدرسه و معلماش و خودمون می اومد؟؟

:D

پی نوشت: هم اکنون نیازمند نظراتتان هستیم!

khaterat

۵۴ دیدگاه دسته‌بندی : وردپرس

۵۴ دیدگاه برای “محصول مشترک”

  1. مریم بانو گفت:

    اول اول اووووووووووول
    :دی
    :ذوق
    :جیــــــــــــــغ

  2. مریم بانو گفت:

    امین من مطمئنم تو همش می رفتی برای بزرگترات زبون درازی می کردی، بعد که می اومدن بزننت، می اومدی به من پناه می آوردی که من به جات بزنمشون
    :دی

  3. مریم بانو گفت:

    تازه مطمئنم من که می رفتم زیر میز دیکته بنویسم و تقلب کنم، تو از بالا می دیدی به معلممون چقولی می کردی

    :دی

  4. ابنوس گفت:

    من که زود به جرم قتل تو دستگیر می شدم می رفتم از اونجا

  5. مریم بانو گفت:

    البته فکر کنم یگانه از اونایی میشد که همش موهای منو می کشید و هی هی هی بهم می خندید

    :دی

  6. علي گفت:

    میگم برو تو سایت گینس خودتو معرفی کن، احتمالا به عنوان آپ کننده ترین وبلاگ ثبت میشی
    ;)

  7. امین گفت:

    بی ربط:
    پنجشنبه ناظم دبیرستان به بچه های پایه ی ما گفته بود تجمع نکنن!
    از اون موقع به بعد همه ی بچه ها همه باهم میرن یه جا!
    زنگ تفریح ها یهو کل پایه میره سمت دستشویی، یهو میرن ته حیاط و …
    :))
    ———
    پسورد یه فایل رو فراموش کردم
    حساب کردم دیدم اگه فقط عدد و حرف انگلیسی و به طول ۶ حرف باشه
    تعداد حالات ممکن برای حدس زدن میشه
    ۵۶,۸۰۰,۲۳۵,۵۸۴
    !!
    :((

  8. مریم بانو گفت:

    ولی امین من همیشه دم در منتظرت می موندم تا با هم برگردیم خونه
    :X

  9. مریم بانو گفت:

    تازه صبح ها هم حتماً با مریم می اومدم مدرسه
    اون جوری روز خوبی می داشتم
    :X

  10. سعيد گفت:

    نیکولا کوچولو…

  11. سعيد گفت:

    ولی واقعن فک می کنی دبیرستانی که ما گذروندیم و دانشگاهی که الان داریم میگذرونیم خیلی متفاوت از اینجاس؟
    دانشکده ما رو یه لحظه تصور کن، وقتی علی و کوروش جلوی در دارن فیریزبی بازی میکنن، بهنوش روی صندلی استاد نشسته و توی کلاس داره قام قام بازی میکنه، من و مریم داریم توی سر و کله هم میزنیم، بچه های انجمن به خیال اینکه بردشون قشنگ میشه دارن با تکه پارچه و گل پلاسیده تزیینش می کنن و…

  12. marya گفت:

    من می شدم مبصر کلاس همه تونو می شوندم سر جاتون!مریم و امین شیطونی می کردین خودم می رفتم اسمتونو می دادم دفتر ولی خب بازم در مواردی شیطونی می کردم کنارتون! یگانه احتمالا میشد دست راستم که بتونه حریف شماها بشه چون من یکی زورم به هیچ کدومتون نمی رسه!
    … خوب بود امین! تصور همکلاسی شدن با شماها خیلی جالبه.تو اون بچه بازی های دبستان مخصوصا!
    ولی احتمالا با همه تون یه بار مچ می انداختم.آخه این کار خیلی خوبه!ادم احساس قوی بودن میکنه!D:
    سعید راس میگه.بیا ببین کلاس ما چه خبره!

    • امین گفت:

      عمرن! اولن یگانه با ماهاس
      بعدشم مگه سعید و مریم مردن؟! :دی
      البته سعید مثه آدم شیطونی نمیکنه!

    • سعيد گفت:

      مریم میشد مبصر کلاس، بعد هی جیغ میزد هیشکی بهش گوش نمی کرد و شیطنت به قوت خود ادامه می یافت(مطابق حال حاضر) بعد میرفت دفتر، از اونجایی که مسئولین یه مدرسه باید خیلی خل باشن که ماها رو با هم ثبت نام کنن پس ناظم هم بهش گوش نمی داد و خودش میومد توی شیطونیمون شریک میشد (یه چیزی تو مایه های دکتر وثوق و اینا…)

  13. سرور گفت:

    hatman kelasamo avaz mikardam :D.. nemidunam chera tu harkelasi ke man budam un kelas hamishe bi nazmtarino bi adab tarin kelas bud manam shar budam kami ama chon darsam khub bud nemitunestam behem gir bedan :)) … ama tahamole shoma ye maghule digast :D

    • امین گفت:

      :)))
      بچه پررو!
      .
      منم همینطور بودم! شر بودم اما شرور نه! درسم هم خوب بود و معمولن با معلم ها خوب بودم اما گاه گداری هم واحد ِ راهرو پاس میکردم! :-“

  14. سینا گفت:

    تنها کاری که با دوستان تو هر دوره مدرسه انجام میدادیم چیزی جز خرابکاری شرارت نبوده!!
    حالا هم اگه با هم بودیم با این سنمون که راه خرابکاری رو بهتر یاد گرفتیم احتمالا اون مدرسه رو نابود میکردیم!!

  15. hese ajibi behem mige amir hossein teimory va hamid abdolahan
    va zoonjayi ke man mamolan eshtebah nemikonam
    mitouni az hamin hala tageshon koni

  16. samira گفت:

    man ke payeye atish sozondan bodam.
    makhsosan inke ye khalafi bokoni bad khodet beshini negah koni o her her bekhandi
    dar zemn on vasat bishtarin kasiam ke aziat mikardam mr saeid bod
    salam arz shod amo saeid
    D:
    D:
    D:

  17. samira گفت:

    in che aksie?
    ki goft be jaye man tasmim begiri kachal khan????? han han

  18. محمد گفت:

    وااااااااااااااااااااااای
    چقدر کامنت برات اومده
    آقا قبول نیس
    .
    .
    .
    .

  19. محمد گفت:

    اگه برمیگشتم دوران ابتدایی
    برای همه ی شما ها تو دفترای مشق و ریاضی تو کامنتای جفنگ مینوشتم
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .

  20. Leo گفت:

    معتفد ام که هیچ ایرادی پیش نمی اومد و همه با هم درست بزرگ می شدیم [همین طور که الان] تموم می شد و همه مثل الان لا هم غریبه می شدیم…

دیدگاه‌تان را ارسال کنید ...


Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.