یه زندگی؛ غیر فیزیکی…‏
Header

(درسهایی برای زندگی (۳

تیر ۲۶ام, ۱۳۸۷ | نوشته‌شده به دست امین در یاهو 360‏

درس سوم

بلافاصله بعد از اینکه زن پیتر از زیر دوش حمام بیرون اومد پیتر وارد حمام شد… همون موقع زنگ در خونه به صدا در اومد، زن پیتر یه حوله دور خودش پیچید و رفت تا در رو باز کنه… همسایه شون رابرت- پشت در ایستاده بود. تا رابرت زن پیتر رو دید گفت: همین الان هزار دلار بهت میدم اگه اون حوله رو بندازی زمین! بعد از چند لحظه تفکر ، زن پیتر حوله رو میندازه و رابرت چند ثانیه تماشا می کنه و هزار دلار به زن پیتر میده و میره… زن دوباره حوله رو دور خودش پیچید برگشت. پیتر پرسید: کی بود زنگ زد؟ زن جواب داد: رابرت همسایه مون بود . پیتر گفت: خوبه، چیزی در مورد هزار دلاری که به من بدهکار بود نگفت؟ ا

نتیجه ی اخلاقی: اگه شما اطلاعات حساس مشترک با کسی دارید که به اعتبار و آبرو مربوط میشه ، همیشه باید در وضعیتی باشید که بتونید از اتفاقات قابل اجتناب جلوگیری کنید ! ا

شما می‌توانید ما را دنبال کنید از خوراک RSS 2.0 و یا پاسخ بگذارید در صورت تمایل، بازتاب بفرستید.

۲ پاسخ



پاسخ بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.