سوراخ

  • نویسندهٔ نوشته:
  • دسته‌ نوشته:تضاد

آدما نصف عمرشون رو زور میزنن که بتونن تنها باشن تنها که شدن، نصفه ی دیگه ی عمرشون رو زور میزنن که یکی رو پیدا کنن تا بتونن تنهاییشون رو با اون پر کنن

ادامه خواندنسوراخ

731

چیزایی که نه شروعش دست خودته نه تموم شدنش، غمگینن مثه زندگی، مثه دوس داشتن، مثه دوس داشته شدن، مثه به گـا رفتن، مثه پریود شدن...

ادامه خواندن731

709

آدما هرچی بزرگتر میشن خوشی هاشون کوچیکتر میشه یه جای کار این دنیایی که برای خودمون ساختیم میلنگه...

ادامه خواندن709

دیالوگ – بهانه های زندگی

(گروهبان بعد از برگشتن از جنگ، به پسر چند ماهه ش): دوست داری با اون بازی کنی نه؟ دوست داری با همه ی این عروسک ها بازی کنی نه؟ تو بابا و مامانت رو دوست داری، شلوار گل گلیت رو تو همه چیز رو دوست داری. مگه نه؟ آره میدونی چیه پسر؟ وقتی بزرگتر شدی، خیلی از چیز هایی که دوست داشتی، اونجور که بودن به نظر نمیرسن مثل این جعبه اسباب بازی؛‏ شاید به این نتیجه برسی که این فقط یه جعبه است که توش یه عروسکه و بعد اون معدود چیزهایی که دوست داشتی رو هم فراموش میکنی و وقتی به سن من برسی، چند تا چیز بیشتر برات باقی نمی مونه برای من، یکی بیشتر باقی نمونده...‏

ادامه خواندندیالوگ – بهانه های زندگی