قدر…

ghadr

The Calling – George Skaroulis

.

صد البته نمی خوام قرآن رو با آهنگ مقایسه کنم

اما نگین چرا شب قدری آهنگ آپلود کرده

که هممون قدرِ تفکر تو شب قدر رو میدونیم و شنیدیم…

و بعضی آهنگ ها هستن که به درد چیزی نمیخورن

جز فکر کردن

آهنگ هایی که میشه باهاشون تا ته ِ ته ِ ستاره ها رو رفت و برگشت

و حتا گاهی

دیگه بر نگشت

ادامه خواندنقدر…

in memory of yahoo 360

از اولین پست هایی بود که توی ۳۶۰ خوندم. یه دوست، دوست که نه، یکی از بچه های مدرسه، یک سال بالاتر. پیجش رو بسته بود. آخرین پستش این بود که:

وقتی آدم توی حقیقت زندگی کنه

وقتی زندگی حقیقیش به اندازه ی کافی درگیرش کنه

وقتی زندگیش واقعی و جدی و زیبا باشه

دیگه به اینجاها نمیاد و نیازی بهش نداره

خوشبختانه اون زمان من با حرفش موافق نبودم

.

.

.

و هنوزم نیستم

به هر حال اونجا ( و کلن دنیای نت) هم جزئی از حقیقته. معنی مجازی غیر واقعی نیست، بلکه غیر فیزیکیه. شاید وقت زیادی رو اونجا گذرونده باشم (و گذرونده باشیم)، شاید به نظر بعضی ها اتلاف وقت بوده باشه

اما از همونجا هم خیلی چیزها یاد گرفتم و گرفتیم

و دوستانی دارم که از اینکه دوسشون دارم خوشحالم… و این به معنی این نیست که دوستان قبلی (و فیزیکی!) ام رو دوست ندارم یا فراموش کردم؛ به این معنی ِ که دوستانی دارم که محدودیت های دنیای خارج از نِت، باعث میشدن که هیچوقت با اونها آشنا نشم

ادامه خواندنin memory of yahoo 360

شروع دوباره

kashan

خُب دیگه، با بسته شدن یاهو ۳۶۰ و فیلتر شدن بقیه جاها دیگه باید بعد از حدود ۲ سال این وبلاگ رو راه بندازم

ببخشید که هنوز رو به راه نیست!

سلام خونه ی جدید

و احتمالن دوستای جدید

عکس: کاشان – ابعاد یه مقدار بزرگ تر

علی الحساب این لینک رو هم ببینین » 

طبق روال معمولم، اینم یه آهنگ » THE SECRET WEDDING

ادامه خواندنشروع دوباره

هنوز هستن… هنوز هستیم

یه جریان تأثیرش رو با بوجود اومدنش میذاره
نه با به هدف رسیدنش
موج سبز یه جریان بود
این لینک رو هم ببینید
عکس: مسجد ِ روستای علی آباد – بابلسر
عکس عجب افتضاحی شده! الآن دیدم! مثلن اومدم نویزش رو بگیرم. گند زدم بهش. اصلش بهتر بود مثکه
ادامه خواندنهنوز هستن… هنوز هستیم

Entry for 21.3.88

امروز موقع برگشتن به خونه یه اتفاق خیلی خیلی کوچیک افتاد
اما حس کردم همین اتفاق کوچیک، خیلی مزه ی زندگی رو میده
حداقل مزه ی زندگی این چند وقت ِ اخیر رو
نزدیکای خونه بودم که دیدم یه سگ ِ نگهبان ـ که من هم میترسم نزدیکش بشم ـ داره از دست یه بچه ی ۳-۴ ساله فرار می کنه
رفتم تو این فکر که باید به این جریان خندید یا گریه کرد؟؟
به چشم یه کمدی بهش نگاه کرد یا یه ترا‍‍‍ژدی
بهتر بگم، از نگاه بچه هه ماجرا رو دید یا از نگاه سگه
.
.
.
باید جوش و خروش رو دید یا شور ِ بدون ِ شعور رو
باید موج سبز رو دید یا پرده دری ها رو
.
.
.
باید خندید یا گریه کرد
.
.
.
نمیدونم
اما متأسفم
می خندم
اما متأسفم
قصدم اصلن مقایسه یا توهین نیست، میدونم میفهمین چی میگم
دوتا آهنگ به پست قبلی اضافه کردم، از دستشون ندین
ادامه خواندنEntry for 21.3.88

f…l…y

جایی هست که پیاده رو پایان می یابد
و خیابانی هنوز آغاز نشده
آنجا سبزه هایی لطیف و نقره ای می روید
و خورشید با نور لاله گون می درخشد

بیا برویم از این دیار که در آن بادهای سیاه می وزد
خیابان های تیره و تار در هم پیچ می خورند
و از گودال ها گل های سیمانی می روید
برویم با گام های موزون و آرام
و ببینیم خط های سفید گچی رو به کجا دارد
و پیاده رو کجا پایان می یابد

ما با گام های موزون و آرام به جایی می رویم
که خط های سفید ِ گچی نشان می دهد
زیرا این علامت ها را بچه ها می گذارند
و بچه ها می دانند پیاده رو کجا پایان می یابد… ه

The Secret Wedding

Love Story 1

عکس: خونه ی طباطبایی ها – کاشان

ادامه خواندنf…l…y