امتحان

گاهی آدم توی بعضی از امتحانا با رضایت کامل مردود میشه

خودش میخواد که رد بشه،

هرچند این چیزی از غلط بودن کارش کم نمیکنه،

توجیهی برای رد شدن نمیشه،

ارزش قبول شدن رو کم نمیکنه

پ. ن. : ولی خب…

ادامه خواندنامتحان

پیر…

یه چیزی تو چشاش هست

تو نگاهش

تو نگاه به سمت بالاش

تو آرامش ِ نگاهش

مامان بزرگ

———-

راستی ، آهنگ های Michel Pepe خیلی خوبن

ادامه خواندنپیر…

خدا

تو که میخواستی اشرف مخلوقاتت رو بفرستی که توی همچین کثافتی دست و پا بزنه

مجبور نبودی خلقش کنی

تگ: اثرات خوندن تاریخ تمدن ، اس ام اس مامان ، خوندن جملات قصار ، دیدن اون دختره توی تولد آرزو ، زندگی چند ماه اخیر ، جلسات جمعه ها ، چنتا از دوستان و غیره

ادامه خواندنخدا

مادر

حس میکنم حامله ام

همه ی بدی هایی که دیدم و صدام در نیمده رو

همه ی خشونت هایی که تصاویر و فیلم هاش رو دیدم و هیچ کاری نکردم رو

همه ی صفحات حوادثی که خوندم رو

همه ی گناه هایی که کردم رو

طفلی که محکومم برای همیشه توی شکم خودم نگهش دارم رو

یا انقدر بزرگ میشه که من رو نابود میکنه ، یا من انقدر قوی میشم که جلوی رشدش رو بگیرم

ادامه خواندنمادر

مامان

امروز سر کار بودم

توی راه برگشت یه جعبه شیرینی خریدم*

نه لبخندی زد و نه لبخندی زدم

جعبه رو گذاشتم روی اُپن

هردومون میدونیم دردمون جای دیگست…

*  به مناسبت روز مادر!

×

ادامه خواندنمامان

بابا

گاهی فرصت ها هستن، که دیگه جبران نمیشن. درسته که وقت و زمان میره و قابل جبران نیست،

اما فرصت هایی هستن که دیگه نمیشه اون موقعیتی که توشون بود رو تکرار کرد، بیشتر از باقی وقت ها و زمان ها غیر قابل جبران هستن

امروز قبل از تولد گرفتن برای بابام، درست همون موقعی که مامانم داشت کیک رو میاورد، با بابام بحثم شد. بحث که نه ، در حد ۳-۴ جمله

و از خونه زدم بیرون، اومدم اینجا، کتابخونه؛ و الآن هم دارم این رو می نویسم

می نویسم که یادم نره، یادمون نره

افرادی رو که امروز ها هستن و فرداها نخواهند بود

فرصت هایی رو که سوزوندیم، می سوزونیم و خواهیم سوزاند

کاری ندارم چرا و به چه دلیل ، حق یا نا حق ، درست یا غلط

اما ای کاش هیچ وقت بعضی از چیزها اتفاق نمی افتادن

۸۹/۳/۷ – ۱۹:۴ – تولدت مبارک

ادامه خواندنبابا