دیالوگ: ماندن

نوشته شده توسط امین در 8 ژانویه 2016

– زندگی مشترک طولانی‌ای داشتی؟
+ نه به اندازه کافی طولانی… ۴۲سال
– وای! چطور بود؟
+ میدونی… وقتی مردم میگن که میخوان با همدیگه پیر بشن؟
– اوممم
+ خب، ما اینطور بودیم
وقتی ۲۰ ساله بودیم، همدیگه رو دیدیم
من ۲۰ سالم بود
اون ۱۹ سال
و چیزی که خارق العاده بود
این بود که اون واقعاً عوض نشد
انجام دادن این کار سخته
طوری زندگی کرد، انگار چیز ساده‌ایه
همیشه… حتی اگه نبود
—————–
فکر کردم میتونم انجامش بدم
فکر کردم میتونم اون مردی باشم
که بهت گفتم…
که میشم
…و بعدش، یه جایی در مسیر زندگی‌مون
فکر کنم تو رو از دست دادم
اما در واقع این من بودم… من گم شده بودم…
این دنیا خیلی گیج کنندست
و من برای لحظه‌ای گند زدم
و حالا دارم میبینمت که آماده‌ای که همه چی رو بخاطر من از دست بدی
اجازه نمیدم این اتفاق بیفته…
دوستت دارم
و اگه اجازه بدی، خیلی بهتر از قبل خواهم بود…

The Intern 2015 movie tazad blog

The Intern رو ببینین :)‏

۸۰۹

نوشته شده توسط امین در 21 دسامبر 2015

هرکس یه جور سقوط میکنه
یکی با خوردن سیب
یکی با پول
یکی با هواپیما
یکی با عاشق شدن
مهم اینه که…

 

۱۴تیر نوشته بودمش

بدون دیدگاه دسته‌بندی : تضاد

مربوط

نوشته شده توسط امین در 6 دسامبر 2015

آدم های موبایل به دستی که هرکدوم توی یه جور شبکه ی ارتباطی هستن و تشنه ارتباط…
در حالی که ارتباط هاشون با عزیزترین هاشون قطع شده و دنبال برقرار کردن ش هم نیستن…

لطیف نرم

نوشته شده توسط امین در 28 نوامبر 2015

زن را نباید فتح
زن را باید حس
کرد

راه

نوشته شده توسط امین در 18 نوامبر 2015

کاش میشد تمام نشد و رسید

خودت

نوشته شده توسط امین در 30 اکتبر 2015

جاهای خالی را
با خودت پر کن

۲ دیدگاه دسته‌بندی : تضاد, مینیمال

دیالوگ

نوشته شده توسط امین در 16 اکتبر 2015

آیا خود او… خود واقعی او، کافی بود؟
این بار جادویی نبود که کمکش کند
شاید این بزرگ‌ترین مخاطره‌ای باشد، که ما به آن دست می‌زنیم
اینکه ما را آن طور که هستیم، ببینند

——-

یکی از کنایه‌های افسرده کننده‌ی زندگی، اینه که

افرادی که به دنبال قدرت هستن ،برای بدست آوردنش کاملاً مناسبن
و برای استفاده کردن از قدرت اصلا شایسته نیستن

پیروزی

نوشته شده توسط امین در 14 اکتبر 2015

بدونی با کی و برای چی جنگیدی

قبلنا بود

نوشته شده توسط امین در 28 سپتامبر 2015

دیگه یه سری چیزا به تخمم نیست

زندگی

نوشته شده توسط امین در 14 سپتامبر 2015

اینکه بتونی بگی تلاش ت رو کردی…

بدون دیدگاه دسته‌بندی : تضاد

To be or not to be

نوشته شده توسط امین در 27 جولای 2015

یه معلم شیمی داشتیم، آقای طهرانی. مرد بزرگی بود… توی مباحث واکنش های شیمیایی میگفت: موادی که بهتر واکنش نشون میدن، زودتر از بین میرن
توی زندگی هم همینه، آدم هایی که نقش شون رو بهتر انجام میدن، توی واکنش های زندگی آدم ترن، زودتر از بین میرن
اینه که باید انتخاب کرد…
نقش بهتری رو ایفا کردن و زودتر از بین رفتن؟ یا طولانی تر باقی موندن؟

Red pill or blue pill

red pill or blue pill

“You take the blue pill, the story ends. You wake up in your bed and believe whatever you want to believe. You take the red pill, you stay in wonderland, and I show you how deep the rabbit hole goes.” The term red pill refers to a human that is aware of the true nature of the Matrix

فیلم ماتریکس رو ببینین…
هرچند تا چندتا مقاله در موردش نخونین و چند بار نبینین ش و چندتا کتاب و نقد رو در موردش ورق نزنین، عمق ش رو متوجه نمیشین
اما ماتریکس رو ببینین

بدون دیدگاه دسته‌بندی : تضاد

:))

نوشته شده توسط امین در 25 جولای 2015

بعضی ها میکُشن

بعضی ها زخمی میکنن و میرن

بعضی ها اما زخمی میکنن… و تا دوباره طرف داره بلند میشه، ضربه بعدی رو میزنن

 

آدم های زخمی…

آدم ها هرچی زخم هاشون بیشتر  باشه، آدم های قوی تری هستن

آدم های قوی ِ خوب، خیلی مفیدن و آدم های قوی ِ بد، خیلی خطرناک…

بدون دیدگاه دسته‌بندی : تضاد

من شدن

نوشته شده توسط امین در 27 ژوئن 2015

زندگی پر ِ آدم ِ
اما -حتا اگر هر موجود دوپای انسان نمایی رو انسان بدونیم- باز هم برخی آدم ترن
(آره… خودم هم یاد قضیه این افتادم که همه برابرند و برخی برابر تر)
داشتم میگفتم
خیلی ها میان و میرن
خیلی ها مهم نیست که میان، خیلی ها مهم نیست که میرن
عده ای اما میرن و جاشون میمونه، جاشون میمونه و گاهی درد میگیره
چندتایی هم هستن…
چندتایی هم هستن که حتا شاید متوجه نشی چطوری میان، نفهمی چطوری میرن
اما جاشون زخم میشه…
از اون زخم هایی که با غرور به همه نشون شون میدی و میگی ببین…! این زخم مال خودمه، میدونی جای چیه…؟ میدونی چقدر برام مهمه…؟ میدونی چقدر دوستش دارم؟
…یه سری زخم ها هستن که آدم رو تعریف میکنن، که شخصیت آدم رو میسازن، که اگه نباشن یه چیزی کم داری…
آره، بقیه نیگا میکنن و میگن دیوونه رو ببین ها… با زخم ش خوشه… اما فقط تو میدونی و…
یه سری زخم ها اما هستن که نمیتونی به کسی نشون شون بدی!…
یه سری هستن که کسی نه میبینه شون نه میفهمه شون…
یه سری هستن که انقدر عمیق ن و خاص و عزیز… که همه فقط یه نقطه میبینن روی پوستت… اما نمیدونن که چقدر عمیقه… نمیدونن که یه زخم عوض ت کرده… نمیدونن کارهایی که نمیتونی بکنی، کارهایی که میتونی بکنی… تحت تأثیر همون لکه ظاهرن کوچیک روی پوستت هستن…
داشتم میگفتم… زندگی پر ِ آدم ِ، آدم ها میان و میرن… اما یه عده نفوذ میکنن توی وجودت… یه عده جاشون میمونه…
قدر “آدم” های زندگی مون رو بدونیم… دوستتون دارم که بودین، که هستین، که من رو من کردین…

 

۲۶خرداد۹۴ – فیس بوک م

بدون دیدگاه دسته‌بندی : تضاد

دل

نوشته شده توسط امین در 21 ژوئن 2015

دیروز داشتم به یکی میگفتم

دندونی که درد میکنه رو میکَنن، میدازن دور…

اما سری که درد میکنه، راهش قطع کردن گردنش نیست…

 

ساده س…؟ اما توی خیلی از موقعیت های مشابه همین کار رو میکنیم…

یا کسایی که میخوان بهمون کمک کنن این رو پیشنهاد میدن

قشنگ ِ درد دار

نوشته شده توسط امین در 20 ژوئن 2015

بدی ش اینه هروقت برای برد و باخت بازی نکنی و به قواعد بردن و باختن اهمیت ندی،
میبازی…
-این رو میدونم-
اما هنوز هم توی زمینه های مختلف زندگی، دلم میخواد برای لذت بازی کردن بازی کنم، حتا گاهی برای لذت هم بازی شدن با برخی…
قشنگه… اما درد داره…

یک دیدگاه دسته‌بندی : تضاد

پسرخاله، دختر خاله

نوشته شده توسط امین در 7 ژوئن 2015

پایین کشیدن آسون ِ
بالا کشیدن ِ که پدر آدم رو در میاره و وجود میخواد

بدون دیدگاه دسته‌بندی : تضاد

Lotus

نوشته شده توسط امین در 5 ژوئن 2015

میخواست تو اوج خداحافظی کنه
اما نمیدونست که تو اوج نمیشه خداحافظی کرد
تو اوج فقط میشه وابسته شد…

:)

نوشته شده توسط امین در 19 می 2015

اما بعضی چیزها هست که از آسایش ارزشمند تر ِ

نزدیکی!

نوشته شده توسط امین در 18 می 2015

از انسان ها فاصله بگیرید

رعایت فاصله ایمنی موجب آسایش شما خواهد بود

یک دیدگاه دسته‌بندی : تضاد, روزنگار

عالم محضر است

نوشته شده توسط امین در 15 می 2015

آمادگی این رو داشته باشید که هروقت هرجا به هرکس هر حرفی رو زدین
وقت دیگه ای در جای دیگه توسط کس دیگه ای علیه تون استفاده بشه