یه زندگی؛ غیر فیزیکی…‏
Header

To be or not to be

مرداد ۵ام, ۱۳۹۴ | نوشته‌شده به دست امین در تضاد - (بدون دیدگاه)

یه معلم شیمی داشتیم، آقای طهرانی. مرد بزرگی بود… توی مباحث واکنش های شیمیایی میگفت: موادی که بهتر واکنش نشون میدن، زودتر از بین میرن
توی زندگی هم همینه، آدم هایی که نقش شون رو بهتر انجام میدن، توی واکنش های زندگی آدم ترن، زودتر از بین میرن
اینه که باید انتخاب کرد…
نقش بهتری رو ایفا کردن و زودتر از بین رفتن؟ یا طولانی تر باقی موندن؟

Red pill or blue pill

red pill or blue pill

“You take the blue pill, the story ends. You wake up in your bed and believe whatever you want to believe. You take the red pill, you stay in wonderland, and I show you how deep the rabbit hole goes.” The term red pill refers to a human that is aware of the true nature of the Matrix

فیلم ماتریکس رو ببینین…
هرچند تا چندتا مقاله در موردش نخونین و چند بار نبینین ش و چندتا کتاب و نقد رو در موردش ورق نزنین، عمق ش رو متوجه نمیشین
اما ماتریکس رو ببینین

:))

مرداد ۳ام, ۱۳۹۴ | نوشته‌شده به دست امین در تضاد - (بدون دیدگاه)

بعضی ها میکُشن

بعضی ها زخمی میکنن و میرن

بعضی ها اما زخمی میکنن… و تا دوباره طرف داره بلند میشه، ضربه بعدی رو میزنن

 

آدم های زخمی…

آدم ها هرچی زخم هاشون بیشتر  باشه، آدم های قوی تری هستن

آدم های قوی ِ خوب، خیلی مفیدن و آدم های قوی ِ بد، خیلی خطرناک…

من شدن

تیر ۶ام, ۱۳۹۴ | نوشته‌شده به دست امین در تضاد - (بدون دیدگاه)

زندگی پر ِ آدم ِ
اما -حتا اگر هر موجود دوپای انسان نمایی رو انسان بدونیم- باز هم برخی آدم ترن
(آره… خودم هم یاد قضیه این افتادم که همه برابرند و برخی برابر تر)
داشتم میگفتم
خیلی ها میان و میرن
خیلی ها مهم نیست که میان، خیلی ها مهم نیست که میرن
عده ای اما میرن و جاشون میمونه، جاشون میمونه و گاهی درد میگیره
چندتایی هم هستن…
چندتایی هم هستن که حتا شاید متوجه نشی چطوری میان، نفهمی چطوری میرن
اما جاشون زخم میشه…
از اون زخم هایی که با غرور به همه نشون شون میدی و میگی ببین…! این زخم مال خودمه، میدونی جای چیه…؟ میدونی چقدر برام مهمه…؟ میدونی چقدر دوستش دارم؟
…یه سری زخم ها هستن که آدم رو تعریف میکنن، که شخصیت آدم رو میسازن، که اگه نباشن یه چیزی کم داری…
آره، بقیه نیگا میکنن و میگن دیوونه رو ببین ها… با زخم ش خوشه… اما فقط تو میدونی و…
یه سری زخم ها اما هستن که نمیتونی به کسی نشون شون بدی!…
یه سری هستن که کسی نه میبینه شون نه میفهمه شون…
یه سری هستن که انقدر عمیق ن و خاص و عزیز… که همه فقط یه نقطه میبینن روی پوستت… اما نمیدونن که چقدر عمیقه… نمیدونن که یه زخم عوض ت کرده… نمیدونن کارهایی که نمیتونی بکنی، کارهایی که میتونی بکنی… تحت تأثیر همون لکه ظاهرن کوچیک روی پوستت هستن…
داشتم میگفتم… زندگی پر ِ آدم ِ، آدم ها میان و میرن… اما یه عده نفوذ میکنن توی وجودت… یه عده جاشون میمونه…
قدر “آدم” های زندگی مون رو بدونیم… دوستتون دارم که بودین، که هستین، که من رو من کردین…

 

۲۶خرداد۹۴ – فیس بوک م

دل

خرداد ۳۱ام, ۱۳۹۴ | نوشته‌شده به دست امین در تضاد | روزنگار - (بدون دیدگاه)

دیروز داشتم به یکی میگفتم

دندونی که درد میکنه رو میکَنن، میدازن دور…

اما سری که درد میکنه، راهش قطع کردن گردنش نیست…

 

ساده س…؟ اما توی خیلی از موقعیت های مشابه همین کار رو میکنیم…

یا کسایی که میخوان بهمون کمک کنن این رو پیشنهاد میدن

قشنگ ِ درد دار

خرداد ۳۰ام, ۱۳۹۴ | نوشته‌شده به دست امین در تضاد - (یک دیدگاه)

بدی ش اینه هروقت برای برد و باخت بازی نکنی و به قواعد بردن و باختن اهمیت ندی،
میبازی…
-این رو میدونم-
اما هنوز هم توی زمینه های مختلف زندگی، دلم میخواد برای لذت بازی کردن بازی کنم، حتا گاهی برای لذت هم بازی شدن با برخی…
قشنگه… اما درد داره…

پسرخاله، دختر خاله

خرداد ۱۷ام, ۱۳۹۴ | نوشته‌شده به دست امین در تضاد - (بدون دیدگاه)

پایین کشیدن آسون ِ
بالا کشیدن ِ که پدر آدم رو در میاره و وجود میخواد

Lotus

خرداد ۱۵ام, ۱۳۹۴ | نوشته‌شده به دست امین در تضاد | روزنگار - (بدون دیدگاه)

میخواست تو اوج خداحافظی کنه
اما نمیدونست که تو اوج نمیشه خداحافظی کرد
تو اوج فقط میشه وابسته شد…

:)

اردیبهشت ۲۹ام, ۱۳۹۴ | نوشته‌شده به دست امین در تضاد | روزنگار - (بدون دیدگاه)

اما بعضی چیزها هست که از آسایش ارزشمند تر ِ

نزدیکی!

اردیبهشت ۲۸ام, ۱۳۹۴ | نوشته‌شده به دست امین در تضاد | روزنگار - (یک دیدگاه)

از انسان ها فاصله بگیرید

رعایت فاصله ایمنی موجب آسایش شما خواهد بود

عالم محضر است

اردیبهشت ۲۵ام, ۱۳۹۴ | نوشته‌شده به دست امین در تضاد | روزنگار - (بدون دیدگاه)

آمادگی این رو داشته باشید که هروقت هرجا به هرکس هر حرفی رو زدین
وقت دیگه ای در جای دیگه توسط کس دیگه ای علیه تون استفاده بشه

آخ که دلم میخواد بخوابم و…

دیگه بیدار نشم؟

بیدار بشم و ببینم چند سال گذشته؟

 

ولی باید تلاش کرد…

باید تلاش کرد؟

دیالوگ: قیمت

اردیبهشت ۲ام, ۱۳۹۴ | نوشته‌شده به دست امین در تضاد | دیالوگ - (بدون دیدگاه)

پادشاهی‌ با ارتش‌ بدست میاد
‏ولی امپراطوری‌ با اتحاد به وجود میاد
————–
– می‌دونی وقتی تو رو به عنوان یه خدا می‌دیدن، چقدر طور می‌کشید ‏که تو رو به عنوان پادشاه‌شون ببینن؟

+ من هیچی نمی‌خواستم

– دقیقاً! گناه تو ‏این بود که هیچ جاه‌طلبی‌ای نداشتی
‏می‌تونم با یه مرد جاه‌طلب کنار بیام، ‏اون رو میشه خرید
‏اما مردی که هیچی ‏نمی‌خواد، هیچ قیمتی نداره…

And the Oscars goes to

فروردین ۱۴ام, ۱۳۹۴ | نوشته‌شده به دست امین در تضاد - (بدون دیدگاه)

چرا دخترا دقیقن برعکس_ کاری رو که باید بکنن، میکنن؟ :)

تو، من

اسفند ۲۷ام, ۱۳۹۳ | نوشته‌شده به دست امین در تضاد | شعر - (بدون دیدگاه)

دلم می‏ خواهد کسی باشد که آنقدر دوستش بدارم تا…
آنقدر دوستش بدارم تا…
آنقدر دوستش بدارم تا…

هیچ…”تا”یی ندارد…

(بیشتر…)

خلأ

اسفند ۲۷ام, ۱۳۹۳ | نوشته‌شده به دست امین در تضاد - (یک دیدگاه)

همیشه دنبال تموم کردن هستیم
و وقتی تموم میشه تازه شروع میکنیم به فکر کردن… خالی میشیم، نگران میشیم، غصه مون میگیره
خب که چی؟ چرا میخواستم تموم بشه؟ به کجا رسیدم؟ بعدش چی؟
و دنبال یه چیز جدید میگردیم
یه چیز جدید پیدا میکنیم و شروع میکنیم به حرص خوردن
چرا تموم نمیشه؟

پوست کلفت…

اسفند ۸ام, ۱۳۹۳ | نوشته‌شده به دست امین در تضاد | روزنگار - (بدون دیدگاه)

زمان و تجربه و زندگی
از ما موجودات عجیبی میسازه…

بارها شده بود که کابوس رفتن ش رو میدیدم
حتا با فکر کردن بهش گریه م گرفته بود
حالا یک سال ِ که رفته و… حتا یه خداحافظی درست و حسابی هم نکردیم

:) …‏

اسفند ۴ام, ۱۳۹۳ | نوشته‌شده به دست امین در تضاد - (بدون دیدگاه)

گاهی وقت ها خیلی پیچیده فکر میکنم که
چقدر با اطرافیانم فرق دارم
(درسته همه فکر میکنن که چقدر با همه فرق دارن… ولی من واقعن فرق دارم… اطرافیان هم تصدیق میکنن… تراست می)
گاهی هم خیلی ساده فکر میکنم ریدم

…حالا باز دو روز دیگه یکی اینجا رو میخونه و حس میکنه که ای وای و چقدر زشت و… همون گند زدم منظورم_

پ ن: فرق داشتن نه خوب _ نه بد؛ نه مزیت _ و نه عیب
مثل اغلب چیزای دیگه، بستگی داره…

۷۷۶

اسفند ۱ام, ۱۳۹۳ | نوشته‌شده به دست امین در تضاد - (بدون دیدگاه)

ای داف خوش خط و خال؛ معذور دار ما را…‏

داستان کوتاه!

دی ۱۳ام, ۱۳۹۳ | نوشته‌شده به دست امین در تضاد | دیالوگ - (بدون دیدگاه)

یه روزی آدمای دنیا تصمیم گرفتن فقط در مورد چیزای خوب حرف بزنن

و از اون به بعد سکوت بر جهان حاکم شد

You’re the reason I can control myself

دی ۸ام, ۱۳۹۳ | نوشته‌شده به دست امین در تضاد | روزنگار - (بدون دیدگاه)

زن باهاس بشینه تو بغل شوهرش باهاش راک + + گوش بده