۵۵۰

برای بدست آوردن بعضی چیزها باید اونها رو گدایی کرد

و برای داشتن بعضی چیزها باید براشون جنگید

اشتباه کردن این دوتا، فاجعه به بار میاره

ادامه خواندن۵۵۰

شما دوستانی که اینجا رو میخونین، لطف کنید قبل از ادامه ی برنامه! کامنت های من و ناتور برای پست قبل رو بخونین. تا هم من تکلیفم رو بدونم هم شما. اگر نظرتون رو هم بگین، به روشن شدن وضعیت کمک کردین

حالا شاید یه گلی به سرمون گرفتیم!‏

ادامه خواندن

بدون عنوان

تا یه جایی از این درد میکشی که خاطره ها، حرف ها، زخم ها و خوشی ها به ذهنت هجوم میارن و نمیتونی جلوشون رو بگیری. یادآوری بعضی چیزها و مقایسه شون با حال، زجر آوره

از یه جایی به بعد به این توانایی میرسی که میتونی جلوی ذهنت رو تا حد زیادی بگیری، اما از این درد میکشی که حس میکنی داری به شکل خود خواسته یه چیزایی رو پاک میکنی، یه چیزایی رو به مرور فراموش میکنی. این حس که داری یه تیکه هایی از وجودت، از خودت، از زندگیت رو میکنی و میندازی دور…

 

چقدر چیزای زیادی هستن که منجر به آسودگی میشن اما خوب نیستن، درست نیستن. و آدمیزاد هم که عافیت طلب…

انتخاب ِ سختیه…‏

ادامه خواندنبدون عنوان

آیا میدانید؟!‏

لزومی نداره همه ی آخرین ها رو خراب کنید

میتونید اونها رو سالم بذارید،

یا توضیح بدید و یا بی توضیح برید

اما

وقتی نمیخواید توضیح بدید ادای کسی که میخواد رو در نیارید

و وقتی میخواید برید، همه چیز رو خراب نکنید

کسی وظیفه ی ریدن به زندگی طرف مقابل رو به شما محول نکرده

 

ادامه خواندنآیا میدانید؟!‏

دریمینگ؟ می بی

تا حالا فکر میکردم همه ی مشکلات بشر از یه عضو دیگه ای ناشی میشه

اما الآن فهمیدم نه. مشکلات از مغز ناشی میشه

لامصب هر کاری که میکنی دوباره بر میگرده سر جای اولش. ریست میشه

کاش لااقل برمیگشت سر جای اولش! بازم خوب بود

خلاصه که خنده شده اوضاع زندگیمون :))‏

تعریف برای کردن زیاد دارم

حال ِ کردن ندارم!‏

شما چه خبر؟

ادامه خواندندریمینگ؟ می بی

شب دراز است و

هیچوقت یادم نمیره. از اون ابراز محبت های واقعن دوستانه بود!

شب یلدای ۴ سال پیش. اس ام اس زد: دراز ترین شب سال تو کـونـت!

چند وقت بعد رفتارش عوض شد. بی دلیل. غیب شد… ازش خواستم بگه چی شده. نگفت. خواستم برم در خونشون و دلیلش رو بدونم. گفت نیا

سعیم رو کردم ولی نخواست. چند بار که بیرون همو دیدیم، سلام کردم و جواب سلامم رو نداد

بی خیالش شدم…

حدود سه سال ازش بی خبر بودم تا اینکه یه روز اس ام اس فرستاد که: حلالم کن

دوستیم دوباره. هرچند…

شب یلدای امسال؛ از خیلی ها بی خبرم…

 

آدم می جنگه؛ ولی وقتی به جایی رسید که مطمئن شد طرف ارزشش رو نداره – جایی که تا اونجایی که بشه سعی میکنم بهش نرسم – اونجاست که میگه ……ـش! مهم نیست…

بی خیال میشه…

 

پ ن: البته

راست میگن

درد، درد است

راست گفتن. درد رو از هر طرف که بخونی درده

ادامه خواندنشب دراز است و