بعد از ۱ سال…

نوشته شده توسط امین در ۲۲ تیر ۱۳۹۷

این مدت اینجا چند بار ویروسی شد

مدت زیادی در دسترس نبود. نمیدونم چرا نه وقت گذاشتم حلش  کنم نه میخوام رهاش کنم

شاید یه جور چسبندگی به گذشته…

لیست ۳۰-۴۰ تا وبلاگ دوستانم رو نگاه میکنم… که دیگه هیچ کدوم آپدیت نمیشن. که چقدر زندگی ها عوض شده، که چقدر عوض شدیم…

پول، دغدغه، کار، ازدواج، جامعه، دوست های جدید، دوستی های شل و ول… و دلی که در گذشته ها و دوستی های گذشته ها گیره…

دلگیری از اونها که نیستن، از اونها که هستن و نیستن، از خودم، از خودمون… از چیزهای خوبی که ازشون گذشتیم، نیست و نابود شون کردیم…

۸۰۵

نوشته شده توسط امین در ۱۹ آبان ۱۳۹۶

امشب یه اتفاقی افتاد

به اینجا هم سر زدم، حدود ۵ ماهه هیچی ننوشتم…

و جالب بود که آخرین پستم این بود:
هرکس که میاد تو زندگی ت، یه تیکه از زندگی ت رو میسازه
و وقتی میره یه تیکه از زندگی ت رو با خودش میبره…
یه تیکه خالی میشه که هیچ کس و چیزی پر ش نمیکنه
فردا دوباره باید برم پادگان…

۸۰۲: انتخاب

نوشته شده توسط امین در ۱۸ خرداد ۱۳۹۵

تو زندگی یه وقت هایی هست که آدم باید انتخاب کنه

بین چیزهایی که میخواد

و چیزهایی که احتیاج داره

مربوط

نوشته شده توسط امین در ۱۵ آذر ۱۳۹۴

آدم های موبایل به دستی که هرکدوم توی یه جور شبکه ی ارتباطی هستن و تشنه ارتباط…
در حالی که ارتباط هاشون با عزیزترین هاشون قطع شده و دنبال برقرار کردن ش هم نیستن…

لطیف نرم

نوشته شده توسط امین در ۷ آذر ۱۳۹۴

زن را نباید فتح
زن را باید حس
کرد

دل

نوشته شده توسط امین در ۳۱ خرداد ۱۳۹۴

دیروز داشتم به یکی میگفتم

دندونی که درد میکنه رو میکَنن، میدازن دور…

اما سری که درد میکنه، راهش قطع کردن گردنش نیست…

 

ساده س…؟ اما توی خیلی از موقعیت های مشابه همین کار رو میکنیم…

یا کسایی که میخوان بهمون کمک کنن این رو پیشنهاد میدن

Lotus

نوشته شده توسط امین در ۱۵ خرداد ۱۳۹۴

میخواست تو اوج خداحافظی کنه
اما نمیدونست که تو اوج نمیشه خداحافظی کرد
تو اوج فقط میشه وابسته شد…

:)

نوشته شده توسط امین در ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۴

اما بعضی چیزها هست که از آسایش ارزشمند تر ِ

نزدیکی!

نوشته شده توسط امین در ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۴

از انسان ها فاصله بگیرید

رعایت فاصله ایمنی موجب آسایش شما خواهد بود

یک دیدگاه دسته‌بندی : تضاد, روزنگار

عالم محضر است

نوشته شده توسط امین در ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۴

آمادگی این رو داشته باشید که هروقت هرجا به هرکس هر حرفی رو زدین
وقت دیگه ای در جای دیگه توسط کس دیگه ای علیه تون استفاده بشه

تنها شبی هفت ساله خوابیدم و بامدادان هزار ساله برخاستم

نوشته شده توسط امین در ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۴

آخ که دلم میخواد بخوابم و…

دیگه بیدار نشم؟

بیدار بشم و ببینم چند سال گذشته؟

 

ولی باید تلاش کرد…

باید تلاش کرد؟

پوست کلفت…

نوشته شده توسط امین در ۸ اسفند ۱۳۹۳

زمان و تجربه و زندگی
از ما موجودات عجیبی میسازه…

بارها شده بود که کابوس رفتن ش رو میدیدم
حتا با فکر کردن بهش گریه م گرفته بود
حالا یک سال ِ که رفته و… حتا یه خداحافظی درست و حسابی هم نکردیم

:) …‏

You’re the reason I can control myself

نوشته شده توسط امین در ۸ دی ۱۳۹۳

زن باهاس بشینه تو بغل شوهرش باهاش راک + + گوش بده

خوب/بد

نوشته شده توسط امین در ۱۴ آذر ۱۳۹۳

یه وقتایی هم واقعن دلم برای خودم تنگ میشد

اما خیلی وقته اونقدری از خودم یادم نمیاد که دلم بخواد براش تنگ بشه

۷۷۱

نوشته شده توسط امین در ۱۳ آذر ۱۳۹۳

سرگذشت آدم ها عجیبه…

 

پ ن: چندتا پست از پیش نویس ها رو پابلیش کنم احتمالن

زندگی

نوشته شده توسط امین در ۲۲ شهریور ۱۳۹۳

چرا آدما انقد دیر ارضا میشن؟

یک دیدگاه دسته‌بندی : تضاد, روزنگار

نوشته شده توسط امین در ۱۷ مرداد ۱۳۹۳

مایی که با اینا بزرگ شدیم، اوضاع مون اینه… وای به حال بچه هایی که الآن دارن بزرگ میشن…

بچه های کوه آلپ

پ ن: پدر مادر بودن بدترین شغل دنیاست…

طفلکی

نوشته شده توسط امین در ۲۴ تیر ۱۳۹۳

پرفکشنیست ها گناه دارن

یک دیدگاه دسته‌بندی : تضاد, روزنگار

Good news!

نوشته شده توسط امین در ۱۳ خرداد ۱۳۹۳

یه روز خوب میاد که اونقدر وقت آزاد و ذهن بی دغذغه و خیال آرام و جیب پر پول داریم، که به همه کارها و چیزهایی که میخوایم برسیم

فقط اون روز
نه دندون داریم که کافه و رستوران بریم
نه پا و زانو برای قدم زدم
نه کمر و بنیه برای …… کوه رفتن! (هان منتظر چی بودین؟!)
نه دل و انگیزه و علاقه برای دنبال عکاسی و موسیقی رفتن
نه چشم برای مطالعه کردن…

یک دیدگاه دسته‌بندی : تضاد, روزنگار

ایرج

نوشته شده توسط امین در ۲ خرداد ۱۳۹۳

این روزها میگذره، یه روز خوب هم نمیاد
در هر صورت کون لق یه روز خوب
همین که این روزا میگذره جای شکرش باقی ِ

۲ دیدگاه دسته‌بندی : تضاد, روزنگار