اونوقت این همه اتفاقات عجیب رخ نمیداد

نوشته شده توسط امین در 1 ژوئن 2020

کاش ما آدم ها میتونستیم با هم حرف بزنیم…

in a different world

نوشته شده توسط امین در 9 نوامبر 2018

تو یه زندگی دیگه
تو یه شهر کوچیک و دور افتاده ساحلی تو آمریکا به دنیا میومدم
عصر به عصر
رو به ساحل
پشت به پنجره
به افق خیره میشدم
و قطرات آبی که به صورتم میخورد

بعد از ۱ سال…

نوشته شده توسط امین در 13 جولای 2018

این مدت اینجا چند بار ویروسی شد

مدت زیادی در دسترس نبود. نمیدونم چرا نه وقت گذاشتم حلش  کنم نه میخوام رهاش کنم

شاید یه جور چسبندگی به گذشته…

لیست ۳۰-۴۰ تا وبلاگ دوستانم رو نگاه میکنم… که دیگه هیچ کدوم آپدیت نمیشن. که چقدر زندگی ها عوض شده، که چقدر عوض شدیم…

پول، دغدغه، کار، ازدواج، جامعه، دوست های جدید، دوستی های شل و ول… و دلی که در گذشته ها و دوستی های گذشته ها گیره…

دلگیری از اونها که نیستن، از اونها که هستن و نیستن، از خودم، از خودمون… از چیزهای خوبی که ازشون گذشتیم، نیست و نابود شون کردیم…

۸۰۵

نوشته شده توسط امین در 10 نوامبر 2017

امشب یه اتفاقی افتاد

به اینجا هم سر زدم، حدود ۵ ماهه هیچی ننوشتم…

و جالب بود که آخرین پستم این بود:
هرکس که میاد تو زندگی ت، یه تیکه از زندگی ت رو میسازه
و وقتی میره یه تیکه از زندگی ت رو با خودش میبره…
یه تیکه خالی میشه که هیچ کس و چیزی پر ش نمیکنه
فردا دوباره باید برم پادگان…

۸۰۲: انتخاب

نوشته شده توسط امین در 7 ژوئن 2016

تو زندگی یه وقت هایی هست که آدم باید انتخاب کنه

بین چیزهایی که میخواد

و چیزهایی که احتیاج داره

مربوط

نوشته شده توسط امین در 6 دسامبر 2015

آدم های موبایل به دستی که هرکدوم توی یه جور شبکه ی ارتباطی هستن و تشنه ارتباط…
در حالی که ارتباط هاشون با عزیزترین هاشون قطع شده و دنبال برقرار کردن ش هم نیستن…

لطیف نرم

نوشته شده توسط امین در 28 نوامبر 2015

زن را نباید فتح
زن را باید حس
کرد

دل

نوشته شده توسط امین در 21 ژوئن 2015

دیروز داشتم به یکی میگفتم

دندونی که درد میکنه رو میکَنن، میدازن دور…

اما سری که درد میکنه، راهش قطع کردن گردنش نیست…

 

ساده س…؟ اما توی خیلی از موقعیت های مشابه همین کار رو میکنیم…

یا کسایی که میخوان بهمون کمک کنن این رو پیشنهاد میدن

Lotus

نوشته شده توسط امین در 5 ژوئن 2015

میخواست تو اوج خداحافظی کنه
اما نمیدونست که تو اوج نمیشه خداحافظی کرد
تو اوج فقط میشه وابسته شد…

:)

نوشته شده توسط امین در 19 می 2015

اما بعضی چیزها هست که از آسایش ارزشمند تر ِ

نزدیکی!

نوشته شده توسط امین در 18 می 2015

از انسان ها فاصله بگیرید

رعایت فاصله ایمنی موجب آسایش شما خواهد بود

یک دیدگاه دسته‌بندی : تضاد, روزنگار

عالم محضر است

نوشته شده توسط امین در 15 می 2015

آمادگی این رو داشته باشید که هروقت هرجا به هرکس هر حرفی رو زدین
وقت دیگه ای در جای دیگه توسط کس دیگه ای علیه تون استفاده بشه

تنها شبی هفت ساله خوابیدم و بامدادان هزار ساله برخاستم

نوشته شده توسط امین در 10 می 2015

آخ که دلم میخواد بخوابم و…

دیگه بیدار نشم؟

بیدار بشم و ببینم چند سال گذشته؟

 

ولی باید تلاش کرد…

باید تلاش کرد؟

پوست کلفت…

نوشته شده توسط امین در 27 فوریه 2015

زمان و تجربه و زندگی
از ما موجودات عجیبی میسازه…

بارها شده بود که کابوس رفتن ش رو میدیدم
حتا با فکر کردن بهش گریه م گرفته بود
حالا یک سال ِ که رفته و… حتا یه خداحافظی درست و حسابی هم نکردیم

:) …‏

You’re the reason I can control myself

نوشته شده توسط امین در 29 دسامبر 2014

زن باهاس بشینه تو بغل شوهرش باهاش راک + + گوش بده

خوب/بد

نوشته شده توسط امین در 5 دسامبر 2014

یه وقتایی هم واقعن دلم برای خودم تنگ میشد

اما خیلی وقته اونقدری از خودم یادم نمیاد که دلم بخواد براش تنگ بشه

۷۷۱

نوشته شده توسط امین در 4 دسامبر 2014

سرگذشت آدم ها عجیبه…

 

پ ن: چندتا پست از پیش نویس ها رو پابلیش کنم احتمالن

زندگی

نوشته شده توسط امین در 13 سپتامبر 2014

چرا آدما انقد دیر ارضا میشن؟

یک دیدگاه دسته‌بندی : تضاد, روزنگار

نوشته شده توسط امین در 8 آگوست 2014

مایی که با اینا بزرگ شدیم، اوضاع مون اینه… وای به حال بچه هایی که الآن دارن بزرگ میشن…

بچه های کوه آلپ

پ ن: پدر مادر بودن بدترین شغل دنیاست…

طفلکی

نوشته شده توسط امین در 15 جولای 2014

پرفکشنیست ها گناه دارن

یک دیدگاه دسته‌بندی : تضاد, روزنگار