یه زندگی؛ غیر فیزیکی…‏
Header

۸۰۵

آبان ۱۹ام, ۱۳۹۶ | نوشته‌شده به دست امین در تضاد | روزنگار - (بدون دیدگاه)

امشب یه اتفاقی افتاد

به اینجا هم سر زدم، حدود ۵ ماهه هیچی ننوشتم…

و جالب بود که آخرین پستم این بود:

هرکس که میاد تو زندگی ت، یه تیکه از زندگی ت رو میسازه
و وقتی میره یه تیکه از زندگی ت رو با خودش میبره…
یه تیکه خالی میشه که هیچ کس و چیزی پر ش نمیکنه
فردا دوباره باید برم پادگان…

۸۰۲: انتخاب

خرداد ۱۸ام, ۱۳۹۵ | نوشته‌شده به دست امین در تضاد | روزنگار | مینیمال - (بدون دیدگاه)

تو زندگی یه وقت هایی هست که آدم باید انتخاب کنه

بین چیزهایی که میخواد

و چیزهایی که احتیاج داره

مربوط

آذر ۱۵ام, ۱۳۹۴ | نوشته‌شده به دست امین در تضاد | روزنگار - (بدون دیدگاه)

آدم های موبایل به دستی که هرکدوم توی یه جور شبکه ی ارتباطی هستن و تشنه ارتباط…
در حالی که ارتباط هاشون با عزیزترین هاشون قطع شده و دنبال برقرار کردن ش هم نیستن…

لطیف نرم

آذر ۷ام, ۱۳۹۴ | نوشته‌شده به دست امین در تضاد | روزنگار | مینیمال - (بدون دیدگاه)

زن را نباید فتح
زن را باید حس
کرد

دل

خرداد ۳۱ام, ۱۳۹۴ | نوشته‌شده به دست امین در تضاد | روزنگار - (بدون دیدگاه)

دیروز داشتم به یکی میگفتم

دندونی که درد میکنه رو میکَنن، میدازن دور…

اما سری که درد میکنه، راهش قطع کردن گردنش نیست…

 

ساده س…؟ اما توی خیلی از موقعیت های مشابه همین کار رو میکنیم…

یا کسایی که میخوان بهمون کمک کنن این رو پیشنهاد میدن

Lotus

خرداد ۱۵ام, ۱۳۹۴ | نوشته‌شده به دست امین در تضاد | روزنگار - (بدون دیدگاه)

میخواست تو اوج خداحافظی کنه
اما نمیدونست که تو اوج نمیشه خداحافظی کرد
تو اوج فقط میشه وابسته شد…

:)

اردیبهشت ۲۹ام, ۱۳۹۴ | نوشته‌شده به دست امین در تضاد | روزنگار - (بدون دیدگاه)

اما بعضی چیزها هست که از آسایش ارزشمند تر ِ

نزدیکی!

اردیبهشت ۲۸ام, ۱۳۹۴ | نوشته‌شده به دست امین در تضاد | روزنگار - (یک دیدگاه)

از انسان ها فاصله بگیرید

رعایت فاصله ایمنی موجب آسایش شما خواهد بود

عالم محضر است

اردیبهشت ۲۵ام, ۱۳۹۴ | نوشته‌شده به دست امین در تضاد | روزنگار - (بدون دیدگاه)

آمادگی این رو داشته باشید که هروقت هرجا به هرکس هر حرفی رو زدین
وقت دیگه ای در جای دیگه توسط کس دیگه ای علیه تون استفاده بشه

آخ که دلم میخواد بخوابم و…

دیگه بیدار نشم؟

بیدار بشم و ببینم چند سال گذشته؟

 

ولی باید تلاش کرد…

باید تلاش کرد؟

پوست کلفت…

اسفند ۸ام, ۱۳۹۳ | نوشته‌شده به دست امین در تضاد | روزنگار - (بدون دیدگاه)

زمان و تجربه و زندگی
از ما موجودات عجیبی میسازه…

بارها شده بود که کابوس رفتن ش رو میدیدم
حتا با فکر کردن بهش گریه م گرفته بود
حالا یک سال ِ که رفته و… حتا یه خداحافظی درست و حسابی هم نکردیم

:) …‏

You’re the reason I can control myself

دی ۸ام, ۱۳۹۳ | نوشته‌شده به دست امین در تضاد | روزنگار - (بدون دیدگاه)

زن باهاس بشینه تو بغل شوهرش باهاش راک + + گوش بده

خوب/بد

آذر ۱۴ام, ۱۳۹۳ | نوشته‌شده به دست امین در تضاد | روزنگار - (بدون دیدگاه)

یه وقتایی هم واقعن دلم برای خودم تنگ میشد

اما خیلی وقته اونقدری از خودم یادم نمیاد که دلم بخواد براش تنگ بشه

۷۷۱

آذر ۱۳ام, ۱۳۹۳ | نوشته‌شده به دست امین در تضاد | روزنگار - (بدون دیدگاه)

سرگذشت آدم ها عجیبه…

 

پ ن: چندتا پست از پیش نویس ها رو پابلیش کنم احتمالن

زندگی

شهریور ۲۲ام, ۱۳۹۳ | نوشته‌شده به دست امین در تضاد | روزنگار - (یک دیدگاه)

چرا آدما انقد دیر ارضا میشن؟

مرداد ۱۷ام, ۱۳۹۳ | نوشته‌شده به دست امین در تضاد | روزنگار - (بدون دیدگاه)

مایی که با اینا بزرگ شدیم، اوضاع مون اینه… وای به حال بچه هایی که الآن دارن بزرگ میشن…

بچه های کوه آلپ

پ ن: پدر مادر بودن بدترین شغل دنیاست…

طفلکی

تیر ۲۴ام, ۱۳۹۳ | نوشته‌شده به دست امین در تضاد | روزنگار - (یک دیدگاه)

پرفکشنیست ها گناه دارن

Good news!

خرداد ۱۳ام, ۱۳۹۳ | نوشته‌شده به دست امین در تضاد | روزنگار - (یک دیدگاه)

یه روز خوب میاد که اونقدر وقت آزاد و ذهن بی دغذغه و خیال آرام و جیب پر پول داریم، که به همه کارها و چیزهایی که میخوایم برسیم

فقط اون روز
نه دندون داریم که کافه و رستوران بریم
نه پا و زانو برای قدم زدم
نه کمر و بنیه برای …… کوه رفتن! (هان منتظر چی بودین؟!)
نه دل و انگیزه و علاقه برای دنبال عکاسی و موسیقی رفتن
نه چشم برای مطالعه کردن…

ایرج

خرداد ۲ام, ۱۳۹۳ | نوشته‌شده به دست امین در تضاد | روزنگار - (۲ دیدگاه)

این روزها میگذره، یه روز خوب هم نمیاد
در هر صورت کون لق یه روز خوب
همین که این روزا میگذره جای شکرش باقی ِ

از آیین های خون پاک آریایی

فروردین ۱ام, ۱۳۹۳ | نوشته‌شده به دست امین در تضاد | روزنگار - (یک دیدگاه)

زر زدن نه تنها آیینی مختص مسئولین نبوده،
بلکه ایرانیان از زمان های کهن این امر خطیر را جزئی از مهمترین وظایف خود میدانستند
از این روی در شروع هر سال جدید و به عنوان اولین وظیفه ی هر سال، تمام کار و زندگی خود را به مدت دو هفته (چهارده روز!!) تعطیل کرده و آن زمان را با جدیت به …ـشر گفتن با کسانی که برخی از آنها را تنها یک بار در سال ملاقات میکنند و تقریبن هیچ چیز از آنها ندانسته و حتا آنان را نمیشناسند، میپرداختند…