مرور سال ها

  • نویسندهٔ نوشته:
  • دسته‌ نوشته:تضادروزنگار

این نوشته ۹۲۳ توی این وبلاگ هست

توی این سال‌ها، آدم های زیادی بودن، اومدن، رفتن، موندن… کسایی که روزگاری نمیشد روزگار رو بدون اونها تصور کرد، اما حالا زن یا شوهر یا بچه دارن، اینور دنیا یا اونور دنیا هستن و خبر و ارتباطی هم نیست.

کسایی هم بودن و هستن که با اینکه هیچ وقت به صورت فیزیکی و حضوری ندیدم‌شون، اما حدود ۲۰ ساله که هنوز دورادور میبینم‌شون؛ هم رو فالو داریم و گاهی خبری ازشون میگیرم. هرچند دیگه هیچ کدوم وبلاگ فعالی ندارن و نمی‏‌نویسن و…

آدم‌های جدیدی اومدن که شدن بخشی از زندگی، شدن، هستن، امیدوارم بمونن…

اولین نوشته دقیقن مال شب تولد ۲۰ سالگی‌م هست. توی یاهو ۳۶۰

بعد از تعطیل شدن اونجا و تقریبن حذف یاهو از جریان اصلی اینترنت، مثل خیلی از بچه‌ها، کوچ کردیم به سرویس وبلاگ وردپرس و بعد از فیلتر شدن اونجا توی ایران، از CMS وردپرس استفاده کردم و خودم وبلاگم رو هاست کردم. چیزی که باعث شد بعدها، چند باری به صورت پروژه‌ای سایت برای دیگران بالا بیارم و یه کار/تفریح جانبی با اندکی درآمد شد برام.

اون وسط مسط‌ها هم مدتی رفتم روی پرشین بلاگ، که خدا رو شکر اونجا زیاد نموندم. الآن هم که هیچ اثری از پرشین بلاگی که روزی مهد بلاگستان فارسی بود با چند ۱۰۰ هزار وبلاگ و نویسنده، باقی نیست و چه نوشته‌ها و نویسنده‌هایی که همونجا به فراموشی سپرده شدن

خلاصه شد امروز و دنیای AI و بی‌حوصلگی برای نوشتن و نداشتن وقت برای خوندن و گذشتن از COVID و قطع همه ارتباط‌ها و حذف رفاقت‌ها و…

چه حیف… اما زندگی هنوز ادامه داره…

الآن که دارم مینویسم نمیدونم چند نفر میخونن، کیا میبینن، کسی نظری خواهد داد… همین بلاگ یادمه روزی به ۹۰۰۰ بازدید روزانه هم رسید، با اینکه نه هدفم شلوغ کردن اینجا بود و نه نوع و ریتم و لحن نوشتنم برای همه جذاب…

اما میدونم ۲-۳ نفری رو که حتمن اینجا خواهند خوند! :)‌

توی این ۱۹ سال
کمترین تعداد نوشته در سال: ۲
بیشترین تعداد نوشته در سال: ۲۰۳
میانگین تعداد نوشته در سال: ۴۶
تعداد کل کامنت‌های تأیید شده: ۷۰۵۸

تعداد هرزنامه (اسپم) ها: ۵۶۹۹۲
تعداد حملات و Brute Forceها به وبلاگ: ۴۹۰۶۷

تعداد کل نوشته ها: ۸۶۷ که البته ۸۶۷ نوشته منتشر شده، ۱۵ نوشته آرشیو شده که دیده نمیشه، ۴۰ نوشته هم پیش نویس ذخیره شدن که تعداد کل نوشته های اینجا رو میرسونه به ۹۲۲ و این نوشته اخیر میشه ۹۲۳‌مین نوشته

روند وضعیت نوشته‌ها به شکل زیر هست:

هدر وبلاگ زمانی که روی وردپرس بودم، تصویر خودم از پشت بود (سرم و کتف‌هام، بدون لباس و در حالی که دست‌هام باز بود)

۱ سال پیش هم که با تذکر یکی از دوستان، اینجا رو خونه تکونی کردم و قالب مشکل‌دار قبلی رو حذف کردم و تم سایت رو بعد از سال‌ها به‌روز کردم، این عکس رو گذاشتم به عنوان لوگو

حالا هم با هنرمندی خودم و جمعی از اهواش (!) مصنوعی، که میشه با کمک leonardo.ai و Google AI Studio و ChatGPT و خودم! لوگوی زیر رو طراحی کردم و گذاشتم توی هدر

که اصلن انگیره از نوشتن این پست هم، گذاشتن همین لوگو بود. بعد برای خودم هم جالب شد مرور گذشته و بعد هم شروع کردم به مرور و همینجوری بلند فکر کردن و نوشتنش

نمیدونم آینده چی میشه
میرم از این کشور یا میمونم
خوشحال‌ترم یا غمگین‌تر
کیا میرن، کیا میمونن
کسی میاد یا همین‌ها هم که هستن از دست میرن
اما میدونم که این سال‌ها خیلی چیزها تغییر کرده
هنوز زنده‌م
و هنوز اینجا رو دارم
خوشحالم از اسمی که براش انتخاب کردم
مثل خیلی‌ها رهاش نکردم، خجالت نکشیدم از حس‌ها و فکر‌های گذشته‌م، مخفی‌شون نکردم
و دارم ادامه میدم…

ادامه خواندنمرور سال ها

نشسته بود…

  • نویسندهٔ نوشته:
  • دسته‌ نوشته:تضادشعر

زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم ||| ناز بنیاد مکن تا نکَنی بنیادم
مِی مخور با همه کس تا نخورم خون جگر ||| سر مکش تا نکشد سر به فلک فریادم
زلف را حلقه مکن تا نکنی در بندم ||| طُرّه را تاب مده تا ندهی بر بادم
یار بیگانه مشو تا نبری از خویشم ||| غم اغیار مخور تا نکنی ناشادم
رخ برافروز که فارغ کنی از برگ گلم ||| قد برافراز که از سرو کنی آزادم
شمع هر جمع مشو ور نه بسوزی ما را ||| یاد هر قوم مکن تا نروی از یادم
شهرهٔ شهر مشو تا نَنَهم سر در کوه ||| شور شیرین منما تا نکنی فرهادم
رحم کن بر من مسکین و به فریادم رَس ||| تا به خاک در آصف نرسد فریادم
حافظ از جور تو حاشا که بگرداند روی ||| من از آن روز که در بند توام آزادم

ادامه خواندننشسته بود…

…

  • نویسندهٔ نوشته:
  • دسته‌ نوشته:تضاد

you know there’s still a place for people like us…

ادامه خواندن…

دیوار

  • نویسندهٔ نوشته:
  • دسته‌ نوشته:تضادشعر

کلیدی تو دستت، می‌خوای در رو وا کنی، این‌جا که دری نیست
تو دریا نمی‌ری، اما دریا هم خشکیده
می‌خوای بری مینیاس، مینیاسی دیگه نیست
ژوزه؛ حالا چی؟
اگر تونستی بخواب، اگر تونستی خسته شو، اگر تونستی بمیر
اما تو نمی‌میری، تو سگ‌جونی ژوزه
تنها تو تاریکی، مث یه چهارپای وحشی، بی‌ هیچ خدا-پیغمبری
حتی بدون یک دیوار، که بتونی به‌ش تکیه بدی
بی‌اسب سیاهی، که بتازونیش
تو کوچ می‌کنی ژوزه، به کجا ژوزه؟

پ ن: اگر میخواین سرعت به گــا رفتن این مملکت رو بدونین، بهترین کسی که میتونین ازش اطلاعات بگیرین کسیه که توی دهه اخیر هر سال مصاحبه جذب کرده باشه… قشنگ درک کرده وضعیت رو…

ادامه خواندندیوار

آقای ابزار

  • نویسندهٔ نوشته:
  • دسته‌ نوشته:تضاد

هر جا در تعامل با دیگران دچار مشکل شدی
رفتارت رو بررسی و پایش کن
اما یادت باشه، فقط یه حروم زاده ست که در تعامل با یه حروم زاده می‌تونه رابطه برد-برد داشته باشه
لذا
خیلی حرص نخور

ادامه خواندنآقای ابزار

روزهایی هست که بلند شدن، خودش پیروزی است

  • نویسندهٔ نوشته:
  • دسته‌ نوشته:تضاد

-اگر بعضی ها از من یا کارهام خوش شون نیاد چی؟
+تو باید راه خودت رو بری، بهتره اون ها رو از دست بدی تا خودت رو…

ادامه خواندنروزهایی هست که بلند شدن، خودش پیروزی است