۸۱۱

نوشته شده توسط امین در ۲۴ مهر ۱۳۹۸

ماضی بعید: انسان

بدون دیدگاه دسته‌بندی : تضاد

ما آدم های خالی…

نوشته شده توسط امین در ۱۸ مهر ۱۳۹۸

چقدر آدم ها که ندیدم
چقدر حرف ها که با آدم هایی که ندیدم، نزدم
چقدر چیزها که از حرف هایی که با آدم هایی که ندیدم، نزدم، یاد نگرفتم
چقدر حس ها که به خاطر چیزهایی که از حرف هایی که با آدم هایی که ندیدم، نزدم، یاد نگرفتم، تجربه نکردم…

بدون دیدگاه دسته‌بندی : تضاد

پرستو

نوشته شده توسط امین در ۱۸ مهر ۱۳۹۸

قدیمی های جدید
جدید های قدیمی
حرف های تازه
درد های قدیمی

بدون دیدگاه دسته‌بندی : تضاد

در باب اخلاء

نوشته شده توسط امین در ۱۳ مهر ۱۳۹۸

زندگی آدم ها مجموعه ای از خلأ های بهم پیوسته ست که هر کدوم دوره ای دارن
یا توی اون دوره پر میشن و دوره شون میگذره
از نیاز به غذا و نیاز به دیده شدن بگیر تا نیاز به محبت و درک شدن و…
یا خالی می‌مونن و زیر لایه های دیگه و در گذر زمان تبدیل به سیاهچه میشن!
سیاهچاله هایی که ممکنه حتا آدم رو ببلعن…

این یکی دو سال اینجا خیلی کم بودم، شاید هم خیلی چیزی که بخوام به خاطرش بنویسم نبوده..
بیشتر کار کردم، سفر رفتم، فیلم دیدم
چیزی که جای خالی جدیدی ایجاد کنه یا جای خالی ای رو پر کنه نبوده
(کاری که منجر بشه به ایجاد سوراخ های جدید! یا پر شدن سوراخ های قبلی! انجام ندادم؟)
اگر چیزی رو خوندم از اون خوندن ها بوده که برای اینکه آدم بهتری باشی می‌خونی یا مهارت جدیدی کسب کنی یا… و خلاصه از این جور مزخرفات؛ نه از اون خوندن ها که یه سوراخ جدیدی ایجاد میکنه، که درگیرت میکنه، که میبرتت توی خودت…

خلاصه که…
خلاصه که سعی میکنم بازم بنویسم…

پ ن ۱
اخلا: جمع من در آوردی خلاء

پ ن ۲
جدیدن دلم خواست اینجا رو یه مقدار پابلیک کنم، نمیدونم دلیلش اینه که نظران دیگران دیگه اونقدرها برام مهم نیست، یا اینکه چون خواستم نظر دیگران رو بدونم دلم خواست این کار رو بکنم

۲ دیدگاه دسته‌بندی : تضاد

in a different world

نوشته شده توسط امین در ۱۸ آبان ۱۳۹۷

تو یه زندگی دیگه
تو یه شهر کوچیک و دور افتاده ساحلی تو آمریکا به دنیا میومدم
عصر به عصر
رو به ساحل
پشت به پنجره
به افق خیره میشدم
و قطرات آبی که به صورتم میخورد

بعد از ۱ سال…

نوشته شده توسط امین در ۲۲ تیر ۱۳۹۷

این مدت اینجا چند بار ویروسی شد

مدت زیادی در دسترس نبود. نمیدونم چرا نه وقت گذاشتم حلش  کنم نه میخوام رهاش کنم

شاید یه جور چسبندگی به گذشته…

لیست ۳۰-۴۰ تا وبلاگ دوستانم رو نگاه میکنم… که دیگه هیچ کدوم آپدیت نمیشن. که چقدر زندگی ها عوض شده، که چقدر عوض شدیم…

پول، دغدغه، کار، ازدواج، جامعه، دوست های جدید، دوستی های شل و ول… و دلی که در گذشته ها و دوستی های گذشته ها گیره…

دلگیری از اونها که نیستن، از اونها که هستن و نیستن، از خودم، از خودمون… از چیزهای خوبی که ازشون گذشتیم، نیست و نابود شون کردیم…

۸۰۵

نوشته شده توسط امین در ۱۹ آبان ۱۳۹۶

امشب یه اتفاقی افتاد

به اینجا هم سر زدم، حدود ۵ ماهه هیچی ننوشتم…

و جالب بود که آخرین پستم این بود:
هرکس که میاد تو زندگی ت، یه تیکه از زندگی ت رو میسازه
و وقتی میره یه تیکه از زندگی ت رو با خودش میبره…
یه تیکه خالی میشه که هیچ کس و چیزی پر ش نمیکنه
فردا دوباره باید برم پادگان…

دوست

نوشته شده توسط امین در ۳ خرداد ۱۳۹۶
و من گفتم
نظر من این نیست
ضمنن اعتقاد به جایگزین شدن آدم و دوستی ندارم… ?
خلاصه که آره ابدی نیست
اما به نظرم هرکس که میاد تو زندگی ت، یه تیکه از زندگی ت رو میسازه
و وقتی میره یه تیکه از زندگی ت رو با خودش میبره…
یه تیکه خالی میشه که هیچ کس و چیزی پر ش نمیکنه
ممکنه کمرنگ بشه، فراموش بشه حتا
اما پر نه
هیچوقت پر نمیشه
بدون دیدگاه دسته‌بندی : تضاد

روزگار

نوشته شده توسط امین در ۱۳ فروردین ۱۳۹۶

دلم اینجا رو میخواد…

بدون دیدگاه دسته‌بندی : تضاد

۸۰۲: انتخاب

نوشته شده توسط امین در ۱۸ خرداد ۱۳۹۵

تو زندگی یه وقت هایی هست که آدم باید انتخاب کنه

بین چیزهایی که میخواد

و چیزهایی که احتیاج داره

دیالوگ بی اعصاب

نوشته شده توسط امین در ۱۲ فروردین ۱۳۹۵

زندگی مثل مجموعه‌ای بی‌پایان از بدبختی‌هاست
که تنها
پیام‌های بازرگانی مختصری از خوشبتی داره
—————–
وقتی آخرش زندگی به طرز هیجان انگیزی به‏هم می‌ریزه
یه لحظه می‌بینید تصمیم بد و بزرگی گرفتین
تصمیمی که شما رو به گُه‌خونه می‌رسونه
—————–
می‌بینید؟
لازم نیست حتما یه ابرقهرمان باشید تا به دختره برسین
نیمه‌ی گمشده‌تون از شما یه قهرمان می‌سازه

بدون دیدگاه دسته‌بندی : تضاد

تاریخ

نوشته شده توسط امین در ۲۹ اسفند ۱۳۹۴

جنگ پایان یافته است
ما در آن برهه‌ی شیرین هستیم، که همه موافقند
… که اتفاقات هولناک اخیر را تکرار نکنیم
البته، ما موجوداتی بی‌ثبات و احمق هستیم
که حافظه‌ای ضعیف
و استعدادی عالی برای نابودی خود داریم
ولی خدا را چه دیدی؟
شاید این بار درس عبرت گرفتیم…

یک دیدگاه دسته‌بندی : تضاد, دیالوگ

حلقه مفقوده

نوشته شده توسط امین در ۱۵ اسفند ۱۳۹۴

یه ضرب المثل قدیمی باید میبود که میگفت

پدر سوخته تر از ایرانی ها، خودشونن…

بدون دیدگاه دسته‌بندی : تضاد

بهتر ِ من رو دوست داشته باشی

نوشته شده توسط امین در ۴ اسفند ۱۳۹۴

آدمی همیشه کسی را که دوست می دارد می آزارد
کافی ست کمی عشق به آن اضافه کنید،
بعد همه چیز رو به راه می شود

عاشقانه-ها---شل-سیلوراستاین---دوست-داشتن

کتاب عاشقانه ها، گزیده ای از شعر های شل سیلوراستاین (عمو شلبی)

زندگی

نوشته شده توسط امین در ۲۴ بهمن ۱۳۹۴

شانس آدم ها برای پیدا کردن آدم مناسب شون چقدره؟
۱ به ۷۰۰۰۰۰۰۰۰۰ (هفت میلیارد)؟

۰٫۰۰۰۰۰۰۰۰۰۱۴ = ۱/۷,۰۰۰,۰۰۰,۰۰۰

:) خدا ما که سر از کار ت در نیاوردیم

بدون دیدگاه دسته‌بندی : تضاد

ناتانائیل و دوستان

نوشته شده توسط امین در ۷ بهمن ۱۳۹۴

آدم ها رو زیاد فشار نده
ازشون چیزهای خوبی در نمیاد

دیالوگ: ماندن

نوشته شده توسط امین در ۱۸ دی ۱۳۹۴

– زندگی مشترک طولانی‌ای داشتی؟
+ نه به اندازه کافی طولانی… ۴۲سال
– وای! چطور بود؟
+ میدونی… وقتی مردم میگن که میخوان با همدیگه پیر بشن؟
– اوممم
+ خب، ما اینطور بودیم
وقتی ۲۰ ساله بودیم، همدیگه رو دیدیم
من ۲۰ سالم بود
اون ۱۹ سال
و چیزی که خارق العاده بود
این بود که اون واقعاً عوض نشد
انجام دادن این کار سخته
طوری زندگی کرد، انگار چیز ساده‌ایه
همیشه… حتی اگه نبود
—————–
فکر کردم میتونم انجامش بدم
فکر کردم میتونم اون مردی باشم
که بهت گفتم…
که میشم
…و بعدش، یه جایی در مسیر زندگی‌مون
فکر کنم تو رو از دست دادم
اما در واقع این من بودم… من گم شده بودم…
این دنیا خیلی گیج کنندست
و من برای لحظه‌ای گند زدم
و حالا دارم میبینمت که آماده‌ای که همه چی رو بخاطر من از دست بدی
اجازه نمیدم این اتفاق بیفته…
دوستت دارم
و اگه اجازه بدی، خیلی بهتر از قبل خواهم بود…

The Intern 2015 movie tazad blog

The Intern رو ببینین :)‏

۸۰۹

نوشته شده توسط امین در ۳۰ آذر ۱۳۹۴

هرکس یه جور سقوط میکنه
یکی با خوردن سیب
یکی با پول
یکی با هواپیما
یکی با عاشق شدن
مهم اینه که…

 

۱۴تیر نوشته بودمش

بدون دیدگاه دسته‌بندی : تضاد

مربوط

نوشته شده توسط امین در ۱۵ آذر ۱۳۹۴

آدم های موبایل به دستی که هرکدوم توی یه جور شبکه ی ارتباطی هستن و تشنه ارتباط…
در حالی که ارتباط هاشون با عزیزترین هاشون قطع شده و دنبال برقرار کردن ش هم نیستن…

لطیف نرم

نوشته شده توسط امین در ۷ آذر ۱۳۹۴

زن را نباید فتح
زن را باید حس
کرد