تصور کنين همه مون با هم تو يه دبستان بوديم! چه بلاهايي سر اون مدرسه و معلماش و خودمون مي اومد؟؟
:D
پی نوشت: هم اکنون نیازمند نظراتتان هستیم!
تصور کنين همه مون با هم تو يه دبستان بوديم! چه بلاهايي سر اون مدرسه و معلماش و خودمون مي اومد؟؟
:D
پی نوشت: هم اکنون نیازمند نظراتتان هستیم!
#نوشته های مشابه:
اول اول اووووووووووول
:دی
:ذوق
:جیــــــــــــــغ
امین من مطمئنم تو همش می رفتی برای بزرگترات زبون درازی می کردی، بعد که می اومدن بزننت، می اومدی به من پناه می آوردی که من به جات بزنمشون
:دی
آرنولد که میگفتن تو بودی؟
من مریمشونم
:دی
تازه مطمئنم من که می رفتم زیر میز دیکته بنویسم و تقلب کنم، تو از بالا می دیدی به معلممون چقولی می کردی
:دی
من که زود به جرم قتل تو دستگیر می شدم می رفتم از اونجا
یعنی طرف یه بار در طول تاریخش (!) برا آدم کامنت بذاره بعد اینو بگه
دیالوگی هم میمونه آیا؟!
البته فکر کنم یگانه از اونایی میشد که همش موهای منو می کشید و هی هی هی بهم می خندید
:دی
ميگم برو تو سايت گينس خودتو معرفي كن، احتمالا به عنوان آپ كننده ترين وبلاگ ثبت ميشي
;)
http://bit.ly/3v29sI
ina kian too aks?
نمیدونم! یه عکس بود توی پک عکس!
بی ربط:
پنجشنبه ناظم دبیرستان به بچه های پایه ی ما گفته بود تجمع نکنن!
از اون موقع به بعد همه ی بچه ها همه باهم میرن یه جا!
زنگ تفریح ها یهو کل پایه میره سمت دستشویی، یهو میرن ته حیاط و …
:))
———
پسورد یه فایل رو فراموش کردم
حساب کردم دیدم اگه فقط عدد و حرف انگلیسی و به طول 6 حرف باشه
تعداد حالات ممکن برای حدس زدن میشه
56,800,235,584
!!
:((
اگه ماها با هم همکلاسی بودیم و ناظممون چنین چیزی بهمون می گفت، وقتی همه ما می خواستیم بریم یه سمت تو مث بچه ننرا وای میسادی سر جات
:دی
!
از ويژگي هاي دوره حاج اميد…
حاجي اراده كنه ميتونه كودتا كنه اونجا، من چن بار بهش گفتم
ریفرم!!
من اون موقع يادم رفت بگم. توي پيام ديگه ريفرم اينا جواب نميده، مخصوزن حالا كه برادران انجمني انقلاب مخملي راه انداختن دارن مارو يكي يكي ميمالونن به هم. ميخوام به حاجي پيشنهاد بدم بگيرتشون باهاشون حرف بزنه كه به جمع بندي برسن بيان نماز خونه جلو همه اعتراف كنن…
ولی امین من همیشه دم در منتظرت می موندم تا با هم برگردیم خونه
:X
D:
خب منم! ;)
تازه صبح ها هم حتماً با مریم می اومدم مدرسه
اون جوری روز خوبی می داشتم
:X
اوهوم!…چه خوب میشدا!
نيكولا كوچولو…
ادامه بدیم پست رو! باحاله خداییش!
:X
:-*
:”>
ولي واقعن فك مي كني دبيرستاني كه ما گذرونديم و دانشگاهي كه الان داريم ميگذرونيم خيلي متفاوت از اينجاس؟
دانشكده ما رو يه لحظه تصور كن، وقتي علي و كوروش جلوي در دارن فيريزبي بازي ميكنن، بهنوش روي صندلي استاد نشسته و توي كلاس داره قام قام بازي ميكنه، من و مريم داريم توي سر و كله هم ميزنيم، بچه هاي انجمن به خيال اينكه بردشون قشنگ ميشه دارن با تكه پارچه و گل پلاسيده تزيينش مي كنن و…
اولن هیچوقت مثل هم نمیشن
بعدشم تو و مریم و مریم اینجوری این حالا!
همه که اینطور نیستن!! :(
الان می تونیم فخر بفروشیم به تو!:دی
پاشو ایام فراغتتو بیا یونی ما دلت وامیشه.اصلا دیگه جمعمون جمع میشه!
که چی؟ تابلو ِ بابا! سعید هم میگه
اين كه ميگي تابلوه، دقيقن از بيخود ترين بهونه هاييه كه ميشه آورد، يه بهونه بهتر پيدا كن.
ضمنن يه كمي هم شبيه همون دليليه كه بعضيا ميگن “فيس بوك خز شده…”
جدن فک کن مثلن من هفته ای یه بار بیام اونجا
ملت چی میگن؟؟
اولن اونجا اونقد خر تو خره كه هيشكي اون يكيو نميشناسه
ثانين اونايي كه تو رو ميشناسن، خودشون اينكاره ان
ثالثن، اصن تو واسه حرف ملت ارزشي قائلي؟!
لوس
هیچی نمیگن.اونجا صاحاب نداره!
من می شدم مبصر کلاس همه تونو می شوندم سر جاتون!مریم و امین شیطونی می کردین خودم می رفتم اسمتونو می دادم دفتر ولی خب بازم در مواردی شیطونی می کردم کنارتون! یگانه احتمالا میشد دست راستم که بتونه حریف شماها بشه چون من یکی زورم به هیچ کدومتون نمی رسه!
… خوب بود امین! تصور همکلاسی شدن با شماها خیلی جالبه.تو اون بچه بازی های دبستان مخصوصا!
ولی احتمالا با همه تون یه بار مچ می انداختم.آخه این کار خیلی خوبه!ادم احساس قوی بودن میکنه!D:
سعید راس میگه.بیا ببین کلاس ما چه خبره!
عمرن! اولن یگانه با ماهاس
بعدشم مگه سعید و مریم مردن؟! :دی
البته سعید مثه آدم شیطونی نمیکنه!
حرف بيخود نزن پيامي! بگم بعدافطاري چه بلايي سر حسن آوردي؟! :دي
:-”
ضمنن مثه آدم یعنی همون خفن و وحشیانه و اینا!!
مريم ميشد مبصر كلاس، بعد هي جيغ ميزد هيشكي بهش گوش نمي كرد و شيطنت به قوت خود ادامه مي يافت(مطابق حال حاضر) بعد ميرفت دفتر، از اونجايي كه مسئولين يه مدرسه بايد خيلي خل باشن كه ماها رو با هم ثبت نام كنن پس ناظم هم بهش گوش نمي داد و خودش ميومد توي شيطونيمون شريك ميشد (يه چيزي تو مايه هاي دكتر وثوق و اينا…)
ببین من تو مدرسه مون به فروختن ادمایی که لجمو در می اوردن معروف بودما!شک نکن تو یکی رو همون اول تحویل دفترت می دادم!
ولی خب اگه شیطونیتون بهم می چسبید شریک می شدم بعدم کاری می کردم هیشکی هیچی بهتون نگه!
:-? Hm…
hatman kelasamo avaz mikardam :D.. nemidunam chera tu harkelasi ke man budam un kelas hamishe bi nazmtarino bi adab tarin kelas bud manam shar budam kami ama chon darsam khub bud nemitunestam behem gir bedan :)) … ama tahamole shoma ye maghule digast :D
:)))
بچه پررو!
.
منم همینطور بودم! شر بودم اما شرور نه! درسم هم خوب بود و معمولن با معلم ها خوب بودم اما گاه گداری هم واحد ِ راهرو پاس میکردم! :-“
تنها کاری که با دوستان تو هر دوره مدرسه انجام میدادیم چیزی جز خرابکاری شرارت نبوده!!
حالا هم اگه با هم بودیم با این سنمون که راه خرابکاری رو بهتر یاد گرفتیم احتمالا اون مدرسه رو نابود میکردیم!!
:اون اسمایلی بنفشه
!
hese ajibi behem mige amir hossein teimory va hamid abdolahan
va zoonjayi ke man mamolan eshtebah nemikonam
mitouni az hamin hala tageshon koni
man ke payeye atish sozondan bodam.
makhsosan inke ye khalafi bokoni bad khodet beshini negah koni o her her bekhandi
dar zemn on vasat bishtarin kasiam ke aziat mikardam mr saeid bod
salam arz shod amo saeid
D:
D:
D:
in che aksie?
ki goft be jaye man tasmim begiri kachal khan????? han han
واااااااااااااااااااااااي
چقدر كامنت برات اومده
آقا قبول نيس
.
.
.
.
قابل نداره آقا ;)
اگه برميگشتم دوران ابتدايي
براي همه ي شما ها تو دفتراي مشق و رياضي تو كامنتاي جفنگ مينوشتم
.
.
.
.
.
.
.
چه هدف مقدسی از بازگشت داریا!! :دی
معتفد ام که هیچ ایرادی پیش نمی اومد و همه با هم درست بزرگ می شدیم [همین طور که الان] تموم می شد و همه مثل الان لا هم غریبه می شدیم…
ویرایش کن : با هم غریبه می شدیم…