(درسهایی برای زندگی (2

درس دوم

يه روز يه کشيش به يه راهبه پيشنهاد مي کنه که با ماشين برسوندش به مقصدش… راهبه سوار ميشه و راه ميفتن ، چند دقيقه ی بعد راهبه پاهاش رو روي هم ميندازه و کشيش زير چشمي يه نگاهي به پاي راهبه ميندازه … راهبه ميگه: پدر روحاني ، روايت مقدس ۱۲۹ رو به خاطر بيار… کشيش قرمز ميشه و به جاده خيره ميشه … چند دقيقه بعد بازم شيطون وارد عمل ميشه و کشيش موقع عوض کردن دنده ، بازوش رو با پاي راهبه تماس ميده … راهبه باز ميگه: پدر روحاني! روايت مقدس ۱۲۹ رو به خاطر بيار! کشيش زير لب يه فحش ميده و بيخيال ميشه و راهبه رو به مقصدش مي رسونه … بعد از اينکه کشيش به کليسا بر مي گرده سريع ميدوه و از توي کتاب روايت مقدس ۱۲۹ رو پيدا مي کنه و مي بينه که نوشته: « به پيش برو و عمل خود را پيگيري کن … کار خود را ادامه بده و بدان که به جلال و شادماني که مي خواهي مي رسي» ! ا

نتيجه ی اخلاقي اينکه اگه توي شغلت از اطلاعات شغلي خودت کاملا آگاه نباشي، فرصتهاي بزرگي رو از دست ميدي! ا

این نوشته 4 دیدگاه دارد

  1. Canon!

    wwwwwwwwOOOOOOwwwwwwww
    aaaaaaaaaaliii bud….

  2. Canon!

    jeddan aaali bud
    mamnun
    ;)

  3. Mehdi

    vaghti man behet dast midam revayate 129 ro be yadet miaram;-)

  4. اِی.اِم.آی.اِن

    خدا شفا بده
    =))

دیدگاهتان را بنویسید