یه زندگی؛ غیر فیزیکی…‏
Header

شما نه! تو

شهریور ۱۶ام, ۱۳۹۱ | نوشته‌شده به دست امین در تضاد | مینیمال

روند تبدیل شدن ِ آدما از شما به تو

روند جالب و اغلب دوست داشتنی ایه

شما می‌توانید ما را دنبال کنید از خوراک RSS 2.0 و یا پاسخ بگذارید در صورت تمایل، بازتاب بفرستید.

۲۲ پاسخ

  • donya says:

    آآآآ امین!دامنه ی irت منو مرده هه!:دی
    بعد از ششصد سال از زور درس و پروژه زدم به وبلاگ گردی
    چه خوشگله صفحه ت
    چشمم بگرفت
    اصن خوشحال شدم دیدم اینجا رو

    هان اینم بگم که حالتو بگیرم
    یه لحظه حس کردم پستای قدیمیتو دوباره گذاشتی
    بین بچه هایی که رفتم پیجاشونو نگا کردم تو از همه تکراری تر بودی
    ریتمت کلا ثابت و تکراریه گویا

    • امین says:

      به خاطر اینگلیسی و فارسی بودنشه احتمالن
      چطوری تو؟ از اینورا! توی این هفته ی گذشته چند بار هی یادت افتادم و خواستم ایمیلی اسمسی چیزی بزنم ولی… :) قبل از دی اکتیو کردن فیس بوک هم. ولی نداشتیم همو دیگه…
      مگه تو درست تموم نشده پنگوئن؟ :دی
      :) منم خوشحال شدم اومدی…
      شماها که دیگه نمینویسین عملن… عکس هات هم که همینطور

      مریضی؟! :)) خب شاید خوبه. نشون میده من کم عوض شده م. بیشتر همونی موندم که بودم. خودمم
      نمیدونم
      هم میشه خوب باشه و هم بد

  • donya says:

    وا چرا کامنتا این شکلی میاد اینجا
    عین جیگر زلیخا شده کامنتم

  • donya says:

    ها آره منم دو هفته پیش یه خبر داشتم میخوندم در مورد پرنس هری، یادت افتادم! شبیهشی متاسفانه!:دی
    دی اکتیو؟کی دی اکتیو کرده؟ تو؟ مال من که سر جاشه
    وای نه این درس منو رها نمیکنه. من سعی میکنم رهاش کنم ولی اون همچین قصدی نداره:دی
    مریض کجاست. به فکر تو بودم. گفتم حضور من نپره تو گلوت، از خوشحالی بلایی سرت بیاد!سریع خنثی ش کردم!:دی
    آره فک کنم همینطوریه. تصمیم خاصی نگرفته بودم، خود به خود دیگه نوشتن به فکرم نیفتاد. عکس ولی میذارم همچنان. الان یه چهار پنج تایی آپ کردم ولی نشد که بذارم تو وبلاگ. مشکل داشت براوزرم با صفحه م کلا. برطرف شد خودش بعدا با تعویض ویندوز!
    تغییر نکردن اتفاق بدیه. سعی نکن خوب تعبیرش کنی، منظور من کاملا به جنبه ی بدش بوده:))) آدمی، مرداب که نیستی

    • امین says:

      خوبی تو؟!
      من دی اکتیو کردم
      الآن چی میخونی؟ برو جونور شناسی اینا بخون! :دی
      فقط مرداب تغییر نمیکنه؟ کلی از چیزای خوب، همه ی حقایق! میشه جورای مختلف تعبیرش کرد
      اینجوری نیست که من اصلن عوض نشده باشم، که خیلی تغییر کردم… ولی اینکه اینجا شبیه قبلشه (اگه باشه) اینجا درسته فکر ها و مسائل روزانه رو منعکس میکنه اغلب ولی یه سری چیزاش چیزایی ِ که فکر میکنم خوب و درسته یا مشکلاتی که فکر میکنم بده و نباید باشه. و اگه اونا ثابت هستن به احتمال زیاد خوبه تا بد
      میگم، بستگی داره. نمیشه کلی گفت
      بعلاوه هر عوض شدنی خوب نیست
      خیلی از آدم ها و عوض شدن هاشون رو که نگاه میکنی، به این نتیجه میرسیم که مرداب بودن شرف داره…!
      نداره؟

  • donya says:

    ها تو!فک کردم منو میگی!:دی
    چی میخونم یعنی چی! من هنوز قزوینم!:دی
    بگذریم ازینکه هر آدمی در حین تغییر، هیچ وقت تغییر نمیکنه به نظر من، اما فک کنم چشمم دنبال یه تغییری بود تو دیدت. نه ازون تغییرای بنیادی، ازون تغییرایی که تجربه و گذشت زمان عاملشه. اینه که وقتی نوشته هاتو دیدم و دیدم دقیقا هموناست، تعجب کردم اگر نخوایم بگیم نا امید شدم. هرچند که الان با این دیدی که تو گفتی هم جالب اومد به نظرم.
    جواب دو خط آخر رو هم که دادم اون بالا دیگه، هیچ آدمی “عوض نمیشه” به این معنا. اگر یه آدم خوبی بد شده، از اول یه چیز بدی توش بوده که به مرور زمان پر و بال گرفته. هیچ آدم خوبی بد نمیشه، همونقدر که هیچ آدم بدی خوب نمیشه.

  • donya says:

    ها باید بزنم روی پاسخ به جای اینکه هی کامنت جدید بذارم!!!ببخشید!

  • علی م. says:

    گاهی وقتا هم روند تبدیل شدن تو به شما خیلی قشنگه :D
    وقتی که یکی روز به روز واست عزیزتر میشه… شمایی شبیه تو، اما پر از احترام ;) پیروز باشی

  • حیاط خلوت says:

    بسیار موافقم!‌
    یکی دوبار به این روند فکر کردم و دلم قنج رفته

  • لیتیم says:

    :) اوهوم. قشنگه



پاسخ بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.