عاشق!‏

نوشته شده توسط امین در ۷ خرداد ۱۳۹۰

یک – نشسته یه گوشه. میگم: چته تو؟! میگه: حالم خوب نیست

یکی از بچه ها میگه: شکست عشقی خورده

دو – ۲-۳ هفته پیش

منو برداشته برده پارک دانشجو تا باهام حرف بزنه! حدود دو ساعت و نیم توی گوشش یاسین خوندم

هر ۴ – ۵ هفته یه بار تصمیم میگیره که با یکی از دخترای دانشکده باشه! و وقتی نمیشه، دچار همین وضعیت امروزش میشه

سه – میگم: به این نمیگن شکست عشقی، میگن پریـود! و میذارم میرم…

۳ دیدگاه برای “عاشق!‏”

  1. Asiyeh گفت:

    :دی
    نیستی ؟خوبی؟

  2. inSomiiinia گفت:

    این واسه مامانم تعریف کردم

دیدگاه‌تان را ارسال کنید ...


Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.