یه زندگی؛ غیر فیزیکی…‏
Header

شخصی

آبان ۲۸ام, ۱۳۸۹ | نوشته‌شده به دست امین در وردپرس

برای کسی خاطره نسازین

اگه ممکنه روزی خاطره تون باشه و خودتون نباشین

خاطره ها قاتلن

‏ ‏ ‏

چمیدونین وسط عروسی ، رقص نور و دود و آهنگ و قر دادن ملت ، زار زدن یعنی چی…

پ ن : عروسی دختر داییم

پ ن : ر ک خاطره ی عروسی پسر عموم. چند ماه پیش…

‏ ‏ ‏

به داییم میگم ایشاللا عروسی پسرت. میگه ایشاللا عروسی تو. میگم ای بابا. میگه آره از تو گذشته، دیگه پیر شدی

‏ ‏ ‏

خدا؛ راست میگن. من آدم این زندگی نیستم. از اولم نبودم. هم تو میدونی، هم خودم، هم… از چی میترسی خدا؟

‏ ‏ ‏

هرکی فک میکنه دارم کـسشر مینویسم مشکلی نیس. اما نیاین بگین داری ناز میکنی که میرینم بهتون. توی مود حال بهم زنی هستم

 

 

 

شما می‌توانید ما را دنبال کنید از خوراک RSS 2.0 و یا پاسخ بگذارید در صورت تمایل، بازتاب بفرستید.

۲۲ پاسخ



پاسخ بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.