یه زندگی؛ غیر فیزیکی…‏
Header

ماشین

تیر ۱۰ام, ۱۳۸۹ | نوشته‌شده به دست امین در علی الحساب

اونموقع ها وقتی میومدم توی اینترنت؛  تم بلاگ طرف رو میدیدم، حسش میکردم، میچرخیدم، جاهای مختلف سرک میکشیدم … یه حس زندگی داشت. ماشینی نبود. از روی عادت نبود

الآن فایرفاکس رو که باز میکنم، گوگل ریدر و توییتر و داشبورد وبلاگم و ایمیل هام رو باز میکنم و تمام. نهایتن فیس بوک و یه سایت عکس

اونموقع ها خودم رو ملزم میدونستم که با یه نفر چت کنم. حرف یه دوست رو بشنوم، بهش توجه کنم. اما بعد یاد گرفتم که نه، میشه با ۳ و ۴ و ۵ نفر هم همزمان چت کرد. جوری که حتا گاهی متوجه هم نشن

اونموقع ها تا کسی آن میشد بهش سلام میکردم، موقع رفتن هم از هرکی بود خداحافظی میکردم، اما به مرور از بقیه یاد گرفتم که نه، نیازی نیست، یا حتا دلیلی نداره

اونموقع ها…

بیشتر زندگی میکردم

بیشتر آدم بودم

شما چطور؟؟

شما می‌توانید ما را دنبال کنید از خوراک RSS 2.0 و یا پاسخ بگذارید در صورت تمایل، بازتاب بفرستید.

۳۱ پاسخ



پاسخ بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.