یه زندگی؛ غیر فیزیکی…‏
Header

دگر عضو ها را نماند قرار؟؟

اسفند ۱۸ام, ۱۳۸۸ | نوشته‌شده به دست امین در وردپرس

خیلی نزدیک بودن

نزدیکتر از اونی که بتونی ندیده بگیریشون، یا بخوای فراموششون کنی

خونواده ی ۵ نفره ای که توی یه اتاقک ۷ ـ ۸ متری زندگی میکردن

و ای کاش میشد اسم اتاقک روش گذاشت

خونواده ای که نتیجه ی یک ماه کارشون میشد ۱۰ هزار تومن

میفهمی یعنی چی؟

یعنی یک ماه کار می کردن و با ماحصل یک ماه کارشون میشد ۴ تا بسته آدامس خرید

همون آدامسی که ۳ ـ ۴ روز پیش توییت کردم ” این آدامس فایو هم هرچی میجوییش آخ نمیگه ها لامصگ! “

یعنی یک فصل که کار کنن با درآمدشون میشه یه وعده غذا خورد. فقط ۱٫۵ ساعت بالاتر. تجریش. یه پرس استیک

روم نشد عکس بگیرم

مگه من چه برتری ذاتی ای داشتم که من عکاس باشم و اونها سوژه ؟؟

با چشمهای خودم حدود ۲۰ تا خونواده رو دیدم

بیشتر از اون رو نتونستم / نخواستم / تحمل نداشتم / ترسیدم

فقط ۱٫۵ ساعت فاصله داشتن. از تجریش و فرمانیه و …

اون ۲۲۰۰ تا خونواده

شما می‌توانید ما را دنبال کنید از خوراک RSS 2.0 و یا پاسخ بگذارید در صورت تمایل، بازتاب بفرستید.

۲۶ پاسخ

  • سعید says:

    یادته برات گفتم؟ رفته بودیم دربند، یه قلیون، یه لیوان چایی، ۸ تومن. از کارگره پرسیدم خودت بودی همچین پولی میدادی؟ خندید گفت با این پول خودمو پدر مادرمو شام مهمون می کنم!
    .
    so what then…
    به این فک کن، بعد اگه نرسیدی به توییت امروز صب من بیا با هم حرف میزنیم

  • چی بگه آدم

    چی میشه گفت اصلن

    اون موقع که می‌گم تا وقتی خودمون از این بدبختیا داریم چرا باید پول بریزیم به جیب سید حسن نصرالله و خالد مشعل و بشار اسد و هوگو چاوز، بگو اشتباه می‌کنی.

    تازه من از این بدترشم دیدم

    یه خانواده بود
    شمال
    زنه شوهر نداشت
    ۲ تا بچه داشت
    می‌گفت همه‌ی درآمدم فروش شیر و ماست و تحم مرغه. که اونم چون توی ده همه خودشون گاو مرغ دارن، یکی از شهر میاد می‌خره ازمون. سالی ۵۰ هزار تومن

    چی بگه آدم
    چی میشه گفت؟

  • میلاد says:

    غم انگیزه. خیلی وقتا توی این فکرا فرو میرم. ولی خب حقیقت اینه که این اختلافات همیشه بوده.
    البته فکر نکن که با این حرف میخوام وجود این آدما رو توجیه کنم، نه اصلن. اتفاقن معتقدم همه ما در برابر هم مسئولیم. خود ِ من هر وقت بتونم در حد خودم کمک میکنم.
    ولی میخوام بگم این حس مسئولیت نباید باعث بشه نسبت به خودت و موقعیتی که داری حس بد و عذاب وجدان پیدا کنی.

    چند وقت پیش پشت یه چراغ قرمز توی شهرک غرب یه صحنه ای دیدم که زدم زیر گریه. باور کن توی این چند سال فقط دو بار یادم میاد گریه کرده باشم. یکیش وقتی بود که داییم همین امسال فوت شد، یکیش وقتی بود که بهترین دوستمو از دست دادم، یکیش هم همین صحنه ای بود که پشت چراغ قرمز دیدم.
    میخوام بگم حستو درک یکنم. بعضی وقتا آدم با دیدن یه صحنه واقعن خورد میشه.
    همیشه دعایی که میکردم این بود که خدایا به من توفیق خدمت به بنده هاتو ادا کن.

    شاد باشی

    • سعید says:

      یه دوست اصولگرایی داریم که اخیرن توی بحثمون یه حرف تلخ قشنگی میزد (که البته منم اصلن ازش انتظار این همه فهم نداشتم)، حرفی که امین شاید چند سال پیشا گفته بود، به انشای خودم میشه این:
      خیلی از همین مسئولین بی مسئولیتی که امروز می دیدیم، وقتی به سن ما بودن همین حرفا رو میزنن. خیلیا هم امروز صحبت از خدمت می کنن. اینام خیلیاشون آخرش میشن همونا…
      مسئله اینه که شعار دادن آسونه و قشنگ. مسئله اینه که خیلی کارا هس که ما میخوایم انجام بدیم، اما انجام نمی دیم. توفیق خدمت شاید باشه، اما خدمتگزارش پیدا نمیشه. بگذریم از اینکه مطمئن نیستم که اگه خدمتگزارشم پیدا بشه کاری از دستش بر بیاد

  • سرور says:

    :-|
    کم که نمیشن توی این وضع روز به روزم زیادتر می شن
    شماره حساب رو ورداشتم .. یه مبلغ کمی مونده برام این آخر سالی می فرستم براشون .. امیدوارم ازین اعلام کردن کمکا زیاد باشن
    مرسی امین

  • آزاده says:

    گاهی اوقات یه جاییت آتیش می گیره که با هیچ جیز خاموش نمیشه، خیلی سخته، خیلی دردناکه، خیلی…..

  • valium says:

    boghz nemizare angoshtam kar koneo commente bishtari benevisam
    vali khob hame moshkelat daran inam ye noishe
    omidvaram onam be jaye balai beresan

  • bi ehsas says:

    ما چه کنیم!فقط میتونم فکر کنم به اینکه شاید من سوژه میشدم اون عکاس!

  • sds says:

    میدونی نگاه به زندگی این آدما برام همیشه خط بطلانی بوده روی تمامی زیبایی های دنیا …
    با وجود بودن این انسانها که حتی گاهی وقتا اونقدر این دنیای بزرگ براشون تنگ و محدوده که عاجزن از رفع خواسته های اولیه شون و حتی گاهی نفس کشیدنشون ، به این نتیجه میرسم کثافت ها و لحظه های زنگار گرفته این دنیا خیلی بیشتر از جلوه های زیباشه

    گاهی آدم از فعل بودن خودشم شرمش میاد

    و خیلی عجیبه که انگار اصلا معلوم نیست تقصیر کیه …

    به این فکر میکنم کمک امثال من چند وعده برای اونا خوراک یا احیانا چیز دیگه ای میشه

  • پرناز says:

    اینکه درد داره قبول دارم
    اینکه سحته هم
    ولی همیشه یه جورایی به این آدم ها حسودیم میشه
    میدونم خیلی عزیزن پیش خدا
    و نمیدونم خودم اگه اینجوری آزمایش شم چقدر تحمل دارم

    ” و بشر الصابرین “

  • ای آقا.
    جمع کنین این بساطو.
    فقرو تا وقتی استثناست شاید، شاید بشه با انفاق جمعش کرد.
    دنیایی که همه ش فقر و بدبختیه که با صدقه درس نمی شه آخه برادر من.

  • تازه الحمد لله ارزشم که هس بدبخت بیچارگی، حسادت ملت بر میانگیزه. مرض داری کمکشون می کنی؟

  • مریم says:

    امین هزار درصد مطمئنی که این پول می رسه دستشون و اون وسط خورده نمیشه و نمیره همون جایی که پول های صندوق صدقات میره؟

  • امین says:

    اولن اصل عدم قطعیت همه جا هست!
    درثانی در این مورد بخصوص تقریبن مطمئنم
    چون خودم دیدم که چطور کار میکنن و طرف چطور کتابخونه ی خودش رو کرده بود دفتر خیریه
    بعلاوه فرضن که ۳۰ درصد پول های کمیته امداد در جاهای دیگه خرج بشه، هرچند همون هم خیلی بده و خیلی هم پول کلانی هست
    اما باید مانع از کمک ما بشه؟ تازه کلی خیریه دیگه هم هست

  • مریم says:

    مرسی می‌گذره، شما خوبی؟:دی
    (گفتم جو بدم یه کم بهت می‌دونم که دعوا نداری که)



پاسخ بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.