این شانس لعنتی

نوشته شده توسط امین در ۷ بهمن ۱۳۸۸

تصمیم گرفتم خیابون رو بدون نگاه کردن رد شم

شانس زنده موندنم رو امتحان کنم

هنوز اینجام…

۵۰ دیدگاه دسته‌بندی : وردپرس

۵۰ دیدگاه برای “این شانس لعنتی”

  1. Hyper گفت:

    :-ss
    khasti hesab koni az tabe poasan ehtemalesho hesab kon
    manam mitooni be onvane ye motagheyere tasadofi dar nazar begiri :-D

  2. هروقت تونستین ده سال باهم باشین

    ده سال باهم زندگی کنین

    اما هردوتون بـاکره بمونین

    بیا تا در مورد عشق باهم صحبت کنیم

    من تازه دیدم واسه همین جسارتا الان نظر میدم راجبش…
    نوشتت خیلی دکوره.
    هر موقع تونستی ۱۰۰ سال زندگی کنی
    توی ۱۰۰ سالگی مثله جونیت پر قدرت بودی و با نشاط.
    اون موقع بیا از این حرفا بزن.
    زندگی کوتاهتر از اونیه که با شعار بخوای سپریش کنی.
    اگه حرفت یه کاریکلماتوره یه پاورقی واسش بنویس.اگه قبولش داری یه جواب به نظر من بده.اگه نداری که خب چرا نوشتیش ؟
    جریان چیه ؟
    Who is right? Who is wrong? I don’t know

  3. موبد گفت:

    بسیار منو یاد به یاد سکانسی انداختی که
    در فیلم دایره زنگی
    باران کوثری سوار ماشین حامد بهداد شد
    و ادامه ماجرا
    .
    .
    .
    .
    زیر میگرنت آخه داداش من!!!ه
    :D

  4. soroor گفت:

    badbakht una behet nazadan to chera be khodet gerefti :D
    ۳۰ million miarzi akhe to ? ke adam bezane behet ?

  5. بهانه گفت:

    داداش من از این حرفها ننویس…یه چارتا بنده خدا رد میشن از اینجا اون وقت به سرشون میفته شانسشونو امتحان کنن..خونش میفته گردن شوما!

  6. سینا گفت:

    آدرس بده دفه بعد خودم از روت رد میشم به شرطی که دیه ماشینو بدی!!!:دی

  7. سعيد گفت:

    تقریبن هفته ای چن بار این کارو میکنم، میدونی که… (البته خیلی دنبال سنجیدن شانس و اینا نیستم) D:

    بد شانسی تو، خوش شانسی ما!

  8. مانليا گفت:

    بابا من از اول زندگیم دارم این طوری رد میشم.تازه ملی خودمو پرت می کنم جلو ماشین و پامو میزارم زیر ماشین ولی هیچی نمییشه.
    برا همین مطمئن شدم حالا حالا خیال مردن ندارم!

  9. مرینو گفت:

    ببین آقای امین تو می دونستی خیلی بااستعدادی؟! چون خیلی وقت بود چیزی به این اندازه منو عصبانی نکرده بود!
    خیلی خیلی ببخشید ولی خیلی خیلی خیلی کار احمقانه ای کردی!
    راننده های بدبخت هیچی ، این که اگه می مردی و اون دنیا چه خاکی به سرت می کردی هم هیچی ، اگه یه جات هم میشکست به درک ، ولی اگه می زد و زبونم لال قطع نخاع می شدی و اومدیم و صد سال دیگه هم تا عزرائیل بیاد سراغت مونده بود ، اون وقت می تونی دقیقا خودتو تصور کنی؟ و ادامه ی زندگی ات رو؟
    یه تو گوشی طلبت اگه یه روز اتفاقا بهت بر خوردم.

  10. مرینو گفت:

    کامنتت مثل مسکن موقت بود.میگم موقت چون می دونم اثرش چند ساعت دیگه میره.ولی فک کنم اون چند خط وسط رو نادیده گرفتی.اگر چنین شخصیتی وجود داشت شاید همین کارو می کردم.شاید آدمایی که بشه ازشون تو این موارد کمک خواست باشند ولی خودت بهتر می دونی آدم -اونم یه سختگیری مثل من- با هر کسی نمی تونه حرف بزنه و هر کسی هم نمی تونه آرومش کنه.

    چرا وردپرس کامنت خصوصی نداره؟
    البته فک کنم خوبه همون بهتر که نداره:) ولی اگه تاییدی اند کامنتات ، اینو پیش خودت نگه دار.

  11. آقا ۸ بهمن شد.
    ما در خدمتیم!

    جاش با تو
    من بزرگ‌ترین مشکل زندگیم جا پیدا کردن واسه قراره!

  12. مریم بانو گفت:

    آهان! خب زنده ای هنوز یعنی این؟
    :دی

    ببین خیابون رد شدن من رو که دیدی؟ نیاز به کامنت گذاشتن هم هست یا نه؟

    فکر کنم از اثرات کلاس داشتن با منه ها! زده به سرت کلا! :دی

  13. مرینو گفت:

    منظورم از چند خط وسط اونجاییه که نوشتم کسی نیست و حتی اگر هم باشه من چیزی ندارم که بگم.

    ولی اینی که گفتی قبول ندارم.کیمیاگر پائولو کوئیلو رو خوندی؟ منظورم چنان شناختیه.یه جور راهنمایی واسه اون شناختی که تو گفتی.شناختی که تو طول زندگی به وجود میاد ولی آدم یه جایی حس می کنه عوض در جا زدن داره جلو میره.من دارم درجا می زنم امین.گاهی حس می کنم به وجود اومده ولی یهو میریزه به هم.گاهی می بینم گاهی از قبل هم کورتر میشم.این چیزا صبر می خواد.می دونم.ولی گاهی آدم طاقتش تموم میشه دیگه.مثل همون وقتایی که آدم فکر نمی کنه;)

  14. guines گفت:

    یعنی به پست بعدی خواهی رسید؟

    آدم با چشم نگاه میکنه بازم نزدیکه زیرش

    کنن.چه برسه که نگاه نکنه.

  15. اوه اوه !! چه کارا !!
    آقا اگه لااقل دلت واسه خودت و خونواده ات نسوخته ، دلت واسه اون راننده ی بیچاره و زن و بچه اش که قراره بزنه بهت بسوزه!!

  16. marya گفت:

    این یکی کامنت است!
    من هی میام کامنت بذارم هی درگیر میشم با خودم پاکش می کنم!
    راستی توجه کردی جوابایی که به ملت میدی یا کامنت هایی که میذاری بیشتر بازی با کلماته؟(الان دارم پاچه می گیرم.مشکل خودته!)

    • امین گفت:

      تو بذار ، من لازم بود باهات درگیر میشم ( سعید زر زر کنی من میدونم و تو ها! )
      کدوم مثلن؟ با مدرک حرف بزن! D: بعدشم مگه بده

      • marya گفت:

        قربون شما.همین با خودم درگیری دارم واسه سه نسل قبل و بعدم بسه!
        جدا انتظار داری برم همه ی پستاتو دنبال یه کامنت شعاری بگردم؟اونم تو این خر تو خر امتحانا؟راس میگم دیگه!
        بدم نیس.فقط شعاری حرف زدن پیچیده کردن بیخود همه چیه. بعدش به من میگه شعار میدی و سختش می کنی!
        الان گند زدم به پستت ! D: تو چرا کویک کامنت نمیذاری واسه اینجا؟

  17. و واقعا چشم بسته رد شدی / شاید اون موقع اصلا ماشینی نبوده ؟
    اما خوب تصمیم جالبیه برای امتحان کردن شانس زندگی و البته بدبخت کردن راننده یک ماشین !

  18. Leo گفت:

    خیلی کیف می ده این کار D:

    ولی اگه به طور جدی می خوای شانس امتحان کنی ، یه آهنگه به کفایت بلند بچپون تو گوشت ، چون در این صورت می تونی به جد نا هوشیار و در اختیار مرام شانست باشی…

    • امین گفت:

      من همینجوری که آهنگ گوش میکنم الآن، عملن نمیشنوم صدای محیط خارج رو
      مامانم اینا گاهی میترسن که ماشین بهم بزنه به خاطر نشنیدن صدای بوق
      صحنه های بال بال زدن ِ آدمایی که کارم دارن یا میخوان آدرس بپرسن و اینا جالب میشه گاهی! D:

  19. شادافسرده گفت:

    ندارم !!!

  20. میم.پ.ژ گفت:

    مگه برای رد شدن از خبابون جایی رو نگاه کنیم؟

دیدگاه‌تان را ارسال کنید ...


Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.