یه زندگی؛ غیر فیزیکی…‏
Header

آذر ۳۰ام, ۱۳۸۸ | نوشته‌شده به دست امین در وردپرس

همین روزهاست که منو از محل کارم پرت کنن بیرون!

طرف وایساده میگه: منتظری همون وقت مرد که امام پرتش کرد بیرون…

میگه ما همونموقع عکس هاش رو آتیش زدیم، مثل الآن که عکس های کروبی و خاتمی رو…

اون یکی میگه دیدار ما با شما روز قیامت، باشه تا ائمه قضاوت کنن…

من هم که قرار نبود وایسم نگاهشون کنم و …!

صادق ( که کماکان چفیه َش رو دوششه ) اومد و بوسم کرد و گفت: امین جان تو داشتی میرفتی خونه

—————-

بچه ها قرار گذاشتن ظاهرن. هرکس میتونه سه شنبه ساعت ۳ بیاد بریم بیرون تو کامنت ها خبر بده

شما می‌توانید ما را دنبال کنید از خوراک RSS 2.0 و یا پاسخ بگذارید در صورت تمایل، بازتاب بفرستید.

۱۲ پاسخ



پاسخ بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.