دیالوگ: ماندن

  • نویسندهٔ نوشته:
  • دسته‌ نوشته:تضاددیالوگ

- زندگی مشترک طولانی‌ای داشتی؟ + نه به اندازه کافی طولانی... 42سال - وای! چطور بود؟ + میدونی... وقتی مردم میگن که میخوان با همدیگه پیر بشن؟ - اوممم + خب، ما اینطور بودیم وقتی 20 ساله بودیم، همدیگه رو دیدیم من 20 سالم بود اون 19 سال و چیزی که خارق العاده بود این بود که اون واقعاً عوض نشد انجام دادن این کار سخته طوری زندگی کرد، انگار چیز ساده‌ایه همیشه... حتی اگه نبود ----------------- فکر کردم میتونم انجامش بدم فکر کردم میتونم اون مردی باشم که بهت گفتم... که میشم ...و بعدش، یه جایی در مسیر زندگی‌مون فکر کنم تو رو از دست دادم اما در واقع این من بودم... من گم شده بودم... این دنیا خیلی گیج کنندست و من برای لحظه‌ای گند زدم و حالا دارم میبینمت که آماده‌ای که همه چی رو بخاطر من از دست بدی اجازه نمیدم این اتفاق بیفته... دوستت دارم و اگه اجازه بدی، خیلی بهتر از قبل خواهم بود...

ادامه خواندندیالوگ: ماندن

دل

دیروز داشتم به یکی میگفتم دندونی که درد میکنه رو میکَنن، میدازن دور... اما سری که درد میکنه، راهش قطع کردن گردنش نیست...   ساده س...؟ اما توی خیلی از موقعیت های مشابه همین کار رو میکنیم... یا کسایی که میخوان بهمون کمک کنن این رو پیشنهاد میدن

ادامه خواندندل

دیالوگ: دیوونگی

- تو دیوونه ای + من دیوونه م؟ - آره، چند وقته که تو دیگه با رابین رابطه نداری؟ + هشت سال - و هنوز داری خودت رو میکشی که یه چیز بدلی کوچولو واسش بگیری! این دیوونه‌گی ِ . از دیوونه‌گی هم بیشتره! کلمه ای واسه توضیح دادنش پیدا نمیکنم + در واقع یه کلمه واسش هست اون کلمه هم "عشق" ِ من عاشق اونم. باشه؟ اگه دنبال معنیش میگردی، این میشه که به یه نفر اهمیت بدی. در ورای همه ی عقلانیت ها و همه ی خواسته هات فرقی هم نمی کنه که چقدر تو رو خرابت میکنه این عشقه و وقتی که تو عاشق یه نفری، فقط نباید هیچ وقت دست بکشی حتی وقتی که مردم ازت رو برگردونن یا بهت بگن دیوونه حتی بدتر... حتی بدتر... نمیتونی تسلیم بشی چون اگه من بتونم تسلیم بشم اگه من بتونم... فقط... میدونی... به تمام توصیه های دنیا گوش کنم و برم و یه نفر دیگه رو پیدا کنم به این نمیگن عشق این... این یه چیز فانی ِ این ارزش جنگیدن رو نداره ولی... عشق اینطوری نیست

ادامه خواندندیالوگ: دیوونگی

دیالوگ – احساس

  • نویسندهٔ نوشته:
  • دسته‌ نوشته:تضاددیالوگ

- اصلاً هیچ فكر و احساسی داری؟ نظرت درباره ی گناه چیه؟ + بذار یه چیزی رو ازت بپرسم. به خاطر چی زندگی میكنی؟ - زندگی میكنم... واسه این زندگی میكنم كه... به خاطر حفظ و دوام این جامعه ی بزرگ... برای خدمت... + این یه چرخه ست! تو داری برای ادامه ی زندگیت، زندگی میكنی! هدفت چیه؟ - هدف تو از زندگی چیه؟ + حس كردن چیزی كه تو تا حالا انجامش ندادی... نمیتونی بفهمی چیه اما مثل نفس كشیدن ضروریه و بدون اون... بدون عشق، بدون خشم، بدون غصه... نفس كشیدن چیزی جز تیك تاك ساعت نیست ---- اولین چیزی كه در مورد احساس باید بدونی اینه كه اون ارزش تضاد و تناقض داشتن رو داره ولی بدون مانع، بدون كنترل، احساس یه آشفتگیه ---- دیدنش برای آخرین بار، فقط شرایط رو برای كاری كه میخوای انجام بدی سخت تر میكنه

ادامه خواندندیالوگ – احساس

‏693 – دیالوگ

هرچی آدم های بیشتری رو دوست داشته باشی‏،‏ آدم ضعیف تری می شی براشون کارهایی رو می کنی که نباید بکنی کارهای احمقانه می کنی تا خوشحالشون کنی تا امنیتشون رو حفظ کنی...‏ ----- سخته وقتی رو سر یه سگ تاج میذاری بعدش بهش افسار بزنی

ادامه خواندن‏693 – دیالوگ

  • نویسندهٔ نوشته:
  • دسته‌ نوشته:شعروردپرس

The world seems not the same Though I know nothing has changed It's all my state of mind I can't leave it all behind I have to stand up to be stronger I have to try To break free From the thoughts in my mind Use the time that I have I can say goodbye Have to make it right Have to fight 'Cause I know in the end it's worthwhile That the pain that I feel slowly fades away It will be all right I know I should realize Time is precious It is worthwhile Despite how I feel inside Have to trust it'll be alright Have to stand up to be stronger Oh, this night is too long Have no strength to go on No more pain I'm floating away Through the mist I see the face Of an angel, calls my name I remember you're the reason I have to stay

ادامه خواندن

دیالوگ – وعشق…‏

اون میخواست بهم یاد بده که مردم دو طرف دارن، یه طرف خوب و یه طرف بد، گذشته و اینده و ما باید انتظار هر دو طرفش رو از طرف کسی که دوستش داریم داشته باشیم -------------- - اون چه طوریه؟ + اون... با هرکسی که میشناسم فرق داره - متفاوت بودن خوبه ...از جایی که من میام، بزرگترین تعریفی که میتونی از کسی بکنی اینه که بگی اونا واقع بین هستن من از این متنفرم -------------- - چرا این اتفاق افتاد؟ چرا همه سعی دارن که من رو بکشن؟ + برای اینکه من تو رو بوسیدم - میدونی... من پشیمون نیستم بوسیدنت رو میگم

ادامه خواندندیالوگ – وعشق…‏