in a different world

تو یه زندگی دیگه تو یه شهر کوچیک و دور افتاده ساحلی تو آمریکا به دنیا میومدم عصر به عصر رو به ساحل پشت به پنجره به افق خیره میشدم و قطرات آبی که به صورتم میخورد

ادامه خواندنin a different world

دیالوگ – Rabbit Hole

+ فکر ميکني اونا حقيقت دارن؟ - دنياهاي موازي؟ فکر ميکنم که يه علم اوليه ست ميدوني، اگه فضا نا محدود باشه، هر چيزي ممکنه + پس جايي اون بيرون من چيکار ميکنم؟ دارم پنکيک ميپزم؟ يا توي يه پارک آبي هستم؟ + حتما، بله - آره؟ + هر جفتش، هر جايي ممکنه ميدوني، فکر ميکنم بر اساس قانون احتمالات هزاران نفر مثل شما و هزاران نفر مثل من اون بيرون هستن - آره... و اين فقط نمونه غمگيني از ماست + بله، فکر کنم - ولي نمونه هاي ديگه اي هم هست که براي اونا، همه چيز روبراهه - بستگي داره که به علم معتقد باشي + از اين فکر خوشم مياد فکر خوبيه... يه جايي اون بيرون من اوقات خوبي دارم... --------------- + خوب، بايد چيکار کنيم؟ - درباره چي؟ + نميدونم - نميدونم + يه موضوع انتخاب کن

ادامه خواندندیالوگ – Rabbit Hole