ادامه

لعنت به همه ی چیزایی که اپیزودیک هستن --------- ‏ Hadi Pakzad - Miss Myself --------- ‏ Hadi Pakzad - Ending در کل آلبوم خوبیه Hadi Pakzad - for 4 ‏

ادامه خواندنادامه

جوک زندگی

  • نویسندهٔ نوشته:
  • دسته‌ نوشته:وردپرس

ژانر اون لحظه هایی که یه جوک خنده دار شنیدی اما روت نمیشه که برای کسی تعریفش کنی پ ن : لحظه های شبیه اون، توی زندگی کم نیستن رفیق

ادامه خواندنجوک زندگی

شل کن

  • نویسندهٔ نوشته:
  • دسته‌ نوشته:وردپرس

آدما کم کم وارد زندگیت میشن اما یکدفعه ازش خارج میشن شاید اینجوری بهتره، هرچند دردش بیشتره، اما جاش نمیمونه شایدم اینجوری بد تره، دردش کمتره، اما جاش میمونه پ ن : یه چنتا پست هستن که این چند وقته توی درفتم نوشته بودمشون. هم اینجا و هم اون یکی بلاگ. ممکنه پابلیششون کنم که اینم یکیشون بود

ادامه خواندنشل کن

The world is yours

اینجا باید اول به فکر پول باشی وقتی پول داشته باشی قدرت داری وقتی قدرت داشته باشی زن میگیری ----- شماها همتون آشغالین میدونین چرا؟ دل و جرأتش رو ندارین که خودتون باشین یکی مثل من رو میخواین یکی مثه منو میخواین تا نذاره هر کاری که دلتون میخواد بکنین ، و بگین اون آدم بدیه پس چی میشین؟ خوب شماها خوب نیستین فقط میدونین چطور قایم شین چطوری دروغ بگین من همچین مشکلی ندارم من همیشه حقیقت رو میگم پس به آدم بده شب بخیر بگین... ----- صورت زخمی - Scarface - 1983 پ ن : البته در کل آنچنان از فیلم خوشم نیمد

ادامه خواندنThe world is yours

بیا

  • نویسندهٔ نوشته:
  • دسته‌ نوشته:وردپرس

کلی از همسایه های برج جمع شدن پایین یه سری صندلی چیدن توی حیاط یه عده هم دم در به ماشینای عبوری شیرینی و شربت میدن چه دلی دارن ماهم یه روزی اینجوری بودیم هه پ. ن. : ظاهرن امشب قرار گذاشتن ساعت 11 دعای فرج بخونن. اونقدرا سخت نیست! اگه هزار و یک جور فلسفه برای نخوندنش نمی بافین، التماس دعا

ادامه خواندنبیا

خدا

  • نویسندهٔ نوشته:
  • دسته‌ نوشته:وردپرس

تو که میخواستی اشرف مخلوقاتت رو بفرستی که توی همچین کثافتی دست و پا بزنه مجبور نبودی خلقش کنی تگ: اثرات خوندن تاریخ تمدن ، اس ام اس مامان ، خوندن جملات قصار ، دیدن اون دختره توی تولد آرزو ، زندگی چند ماه اخیر ، جلسات جمعه ها ، چنتا از دوستان و غیره

ادامه خواندنخدا

مادر

  • نویسندهٔ نوشته:
  • دسته‌ نوشته:وردپرس

حس میکنم حامله ام همه ی بدی هایی که دیدم و صدام در نیمده رو همه ی خشونت هایی که تصاویر و فیلم هاش رو دیدم و هیچ کاری نکردم رو همه ی صفحات حوادثی که خوندم رو همه ی گناه هایی که کردم رو طفلی که محکومم برای همیشه توی شکم خودم نگهش دارم رو یا انقدر بزرگ میشه که من رو نابود میکنه ، یا من انقدر قوی میشم که جلوی رشدش رو بگیرم

ادامه خواندنمادر

مامان

  • نویسندهٔ نوشته:
  • دسته‌ نوشته:وردپرس

امروز سر کار بودم توی راه برگشت یه جعبه شیرینی خریدم* نه لبخندی زد و نه لبخندی زدم جعبه رو گذاشتم روی اُپن هردومون میدونیم دردمون جای دیگست... *  به مناسبت روز مادر! ×

ادامه خواندنمامان