همینجوری

  • نویسندهٔ نوشته:
  • دسته‌ نوشته:عکسوردپرس

پ ن جهت گودریان: این پست حاوی عکس می باشد! خالی نیست! با تشکر از زحمات بی دریغ مخابرات پ ن 2: اولی دیوار یه باغ سمت فشم ِ و دومی یه خرابه توی جردن

ادامه خواندنهمینجوری

برف بازی

گفتم حالا که برف نمیاد، براتون یه خاطره ی شیرین از برف بازی بگم! اونم اینکه: یه بار یه گلوله ی برف باعث شد یکی از بچه ها یه هفته نیاد مدرسه...!!‏  

ادامه خواندنبرف بازی

تولد 2‏

  • نویسندهٔ نوشته:
  • دسته‌ نوشته:عکسوردپرس

هی آدما حالم از کل دنیاتون بهم میخوره زندگی برای من یکی، همون فاصله های زمانهایی که حالم از دنیا بهم میخوره بوده - نه اشتباه نکن، الآن چیزیم نشده - زندگی برای من، همون لحظه های بین فکر کردن به خودکشی ها بوده. دبستان، راهنمایی، دبیرستان... همون لحظه های بی سر و صدا. یا همون باری که توی مشهد بابا به زور چاقو رو از دستم گرفت. خیلی چیزی ازش یادم نمونده، جز حالت عجیب ترس پدر و مادر از بچه ی خودشون که توی چهره شون بود همون سالهای حماقتی که انقدر معطل کردم تا این ایمان لعنتی به اینکه خودکشی یه گناه کبیره ست و مورد غضب الهی و عذابش بی پایان، درونم شکل گرفت زندگی، همون فاصله های لعنتی معطل کردن بوده ‏ ‏‏ ‏ نمیدونم دارین به چی فکر میکنین! اما نه دیوونه بودم، نه نا موفق و شکست خورده و ... ( که اونموقع ها و تا قبل از همین دانشگاه هم جزو موفق ترین های هم سن و سال هام بودم، هم ازشون عقب نبودم، هم هوشم به گواه تست های آی کیو و نمره ها و غیره جزو رده های بالا بوده) فقط از همون بچگیا با درک کردن این دنیا، آدم هاش، دروغ هاش، هنجارهاش، ظلم هاش، زشتی هاش... مشکل داشتم آره میدونم! زیبایی هم داره عکس: امروز عصر - بهشت زهرا (س)  ‏

ادامه خواندنتولد 2‏

Why

  • نویسندهٔ نوشته:
  • دسته‌ نوشته:عکسوردپرس

پ. ن. : واضحه دیگه؟ همکاری من و خیار چنبر و فلفل دلمه! پ. ن. : بیخیال دستای ما بشین جون بچتون!! :دی

ادامه خواندنWhy

پیر…

  • نویسندهٔ نوشته:
  • دسته‌ نوشته:عکسوردپرس

یه چیزی تو چشاش هست تو نگاهش تو نگاه به سمت بالاش تو آرامش ِ نگاهش مامان بزرگ ---------- راستی ، آهنگ های Michel Pepe خیلی خوبن

ادامه خواندنپیر…