هنوز زنده ام
در این روزگار چه اهمیتی داره که روح من زنده است یا نه... ظاهرن مهم جسم منه ، که اونم فک کنم هنوز زندست! ا
در این روزگار چه اهمیتی داره که روح من زنده است یا نه... ظاهرن مهم جسم منه ، که اونم فک کنم هنوز زندست! ا
گاهی اوقات آدم دلش می خواد همه چیز رو بالا بیاره... ا
کاکتوس موجود قدر نشناسیه . حتا بدتر از سگ وحشی همسایه یا حتا بدتر از بعضی آدم ها ... ا حالا بیا و هی ازش مراقبت کن ، از طفولیتش تا حالا بهش برس و آب و دونش رو بده! ا مگه رحم و مروت سرش میشه؟! فقط کافیه یه بار بیفتی روش! به هیچ جات رحم نمی کنه ، از نوک انگشت ها بگیر تا ...! ا حالا هی بهش بگو من همونی هستم که رفیق و همدمت بودم ، مگه گوش می ده؟؟ ا پی نوشت یک : آخ پی نوشت دو : وای
اینترنت مدام، مثل عیش مدام است ، دیدار آدم های خواستنی است ، فرصت مکالماتی که می خواهی بی پایان باشند، نشستن روبروی آدم هایی که دلت می خواهد ثانیه شمار ساعت تکان نخورد در دیدارشان ... ا اینترنت مدام، مثل عیش مدام است اما عیش مدام مجازی . ساعت ها و ساعت ها چشم در چشم کسان بسیاری می نشینی که چراغ شان روشن است اما شاید هفته ها و هفته ها جمله ای رد و بدل نشود ؛ گاهی حتی مزخرف می گوئید اما همین مزخرف ، خوب است پی نوشت : با تشکر از دوستانی که نه یادی از ما می کنند ، نه سراغی می گیرند ، نه ... ا پی نوشت دو : به جای تاج گل بزرگی که پس از مرگم برای تابوتم می آوری، شاخه ای از آن را همين امروز به من هديه کن
I will be back
خب بعد از توقیف شرق که میخوندمش و دنیای تصویر که میخوندمش و کاربر که میخوندمش و تعطیل شد و گل آقا (هفته نامه) و اینا بی صبرانه منتظر بسته شدن و توقیف چلچراغ و بقیه ام! ا پ ن : لعنتی! ا
اندیشه ها همچون باران مرغان رنگارنگ بر سرم ریختند چه دامنی می کشد خیال چه گسترشی می گیرد روح
گاهی اوقات نرسیدن بهتر از دیر رسیدنه ا Sleep / The angels are watching you / And soon / Your dreams will come true ا
پرسیدم : چطوری؟ جواب داد : هنوز از عقل سلیم برخوردارم پرسیدم : چه می کنی؟ جواب داد : زندگی و زندگی ... ا
باری ، شادی اگر بود ؛ همه از آن کوچه ها بود و آن روزها ... ا آن وقت ها که هنوز کسی خودکشی نکرده بود. کسی پناهنده نشده بود. کسی کشته نشده بود. کسی دروغ نگفته بود. کسی دزدی نکرده بود. حالا دیگر هرچه پیشتر می رویم ، انگار غم ها شدت می گیرند و نیرومند تر می شوند. انگار منتظرند تا دستهایمان را به نشانه ی تسلیم بالا ببریم. خوب می دانم سرانجام روزی دست هایم را بالا خواهم برد و زانو خواهم زد... ا
لذت کندن زخم های کهنه یا سوراخ کردن یه تاول هرروز نصیب آدم نمیشه