کاکتوس

کاکتوس موجود قدر نشناسیه . حتا بدتر از سگ وحشی همسایه یا حتا بدتر از بعضی آدم ها ... ا حالا بیا و هی ازش مراقبت کن ، از طفولیتش تا حالا بهش برس و آب و دونش رو بده! ا مگه رحم و مروت سرش میشه؟! فقط کافیه یه بار بیفتی روش! به هیچ جات رحم نمی کنه ، از نوک انگشت ها بگیر تا ...! ا حالا هی بهش بگو من همونی هستم که رفیق و همدمت بودم ، مگه گوش می ده؟؟ ا پی نوشت یک : آخ پی نوشت دو : وای

ادامه خواندنکاکتوس

عیش مدام

  • نویسندهٔ نوشته:
  • دسته‌ نوشته:یاهو 360‏

اینترنت مدام، مثل عیش مدام است ، دیدار آدم های خواستنی است ، فرصت مکالماتی که می خواهی بی پایان باشند، نشستن روبروی آدم هایی که دلت می خواهد ثانیه شمار ساعت تکان نخورد در دیدارشان ... ا اینترنت مدام، مثل عیش مدام است اما عیش مدام مجازی . ساعت ها و ساعت ها چشم در چشم کسان بسیاری می نشینی که چراغ شان روشن است اما شاید هفته ها و هفته ها جمله ای رد و بدل نشود ؛ گاهی حتی مزخرف می گوئید اما همین مزخرف ، خوب است پی نوشت : با تشکر از دوستانی که نه یادی از ما می کنند ، نه سراغی می گیرند ، نه ... ا پی نوشت دو : به جای تاج گل بزرگی که پس از مرگم برای تابوتم می آوری، شاخه ای از آن را همين امروز به من هديه کن

ادامه خواندنعیش مدام

!توقیف

خب بعد از توقیف شرق که میخوندمش و دنیای تصویر که میخوندمش و کاربر که میخوندمش و تعطیل شد و گل آقا (هفته نامه) و اینا بی صبرانه منتظر بسته شدن و توقیف چلچراغ و بقیه ام! ا پ ن : لعنتی! ا

ادامه خواندن!توقیف

خیال

  • نویسندهٔ نوشته:
  • دسته‌ نوشته:یاهو 360‏

اندیشه ها همچون باران مرغان رنگارنگ بر سرم ریختند چه دامنی می کشد خیال چه گسترشی می گیرد روح

ادامه خواندنخیال

Sleep …

  • نویسندهٔ نوشته:
  • دسته‌ نوشته:یاهو 360‏

گاهی اوقات نرسیدن بهتر از دیر رسیدنه ا Sleep / The angels are watching you / And soon / Your dreams will come true ا

ادامه خواندنSleep …

Entry for July 04, 2008

  • نویسندهٔ نوشته:
  • دسته‌ نوشته:یاهو 360‏

باری ، شادی اگر بود ؛ همه از آن کوچه ها بود و آن روزها ... ا آن وقت ها که هنوز کسی خودکشی نکرده بود. کسی پناهنده نشده بود. کسی کشته نشده بود. کسی دروغ نگفته بود. کسی دزدی نکرده بود. حالا دیگر هرچه پیشتر می رویم ، انگار غم ها شدت می گیرند و نیرومند تر می شوند. انگار منتظرند تا دستهایمان را به نشانه ی تسلیم بالا ببریم. خوب می دانم سرانجام روزی دست هایم را بالا خواهم برد و زانو خواهم زد... ا

ادامه خواندنEntry for July 04, 2008