Lotus

  • نویسندهٔ نوشته:
  • دسته‌ نوشته:تضادروزنگار

میخواست تو اوج خداحافظی کنه
اما نمیدونست که تو اوج نمیشه خداحافظی کرد
تو اوج فقط میشه وابسته شد…

ادامه خواندنLotus

پوست کلفت…

  • نویسندهٔ نوشته:
  • دسته‌ نوشته:تضادروزنگار

زمان و تجربه و زندگی
از ما موجودات عجیبی میسازه…

بارها شده بود که کابوس رفتن ش رو میدیدم
حتا با فکر کردن بهش گریه م گرفته بود
حالا یک سال ِ که رفته و… حتا یه خداحافظی درست و حسابی هم نکردیم

:) …‏

ادامه خواندنپوست کلفت…

771

  • نویسندهٔ نوشته:
  • دسته‌ نوشته:تضادروزنگار

سرگذشت آدم ها عجیبه…

 

پ ن: چندتا پست از پیش نویس ها رو پابلیش کنم احتمالن

ادامه خواندن771

تاریخ

  • نویسندهٔ نوشته:
  • دسته‌ نوشته:تضادروزنگار

پنج سال ازت بزرگتر باشه. دختری که یه شب ساعت ۱:۳۰ بهت زنگ میزنه و همون نصفه شبی چهل دقیقه با اشک و گریه باهات حرف میزنه…

پسری که ۶-۷ سال باهم بودن رهاش کرده باشه… و به تو زنگ بزنه…

حالا، دو سال بعد، بدون اینکه هیچ خبری بده عقد کرده باشه

—

یه دختر دیگه هم – دوست یکی از بچه ها – چند بار وقتی کمک لازم داشت، اومد سراغم. دوست پسر نامردش اذیتش میکرد

حتا اونوقتی که میخواست خود کشی کنه، زنگ زد بهم و با گریه حرف میزد

و وقتی که اوضاعش بهتر شد…

دو سالی میشه که هیچ خبری نداده. حتا یه تشکر کوچیک هم…

ادامه خواندنتاریخ

ما و مسیر زندگی/مسیر زندگی و ما

میگم: داریم تلاش میکنیم، تا ببینیم مسیر زندگی هم چطور میشه و چی پیش میاد…

میگه: مسیر زندگی رو بشاش توش، دنبال تحقق هدفت باش!

ادامه خواندنما و مسیر زندگی/مسیر زندگی و ما