مگه اینکه خلافش ثابت بشه

  • نویسندهٔ نوشته:
  • دسته‌ نوشته:روزنگاروردپرس
  • توی عید یه گروه شش نفره از بچه های دانشگاه باهم قرار داشتیم برای پیگیری ِ یه کاری. بعد از اینکه نیم ساعت منتظرشون شدم، راه افتادم که برم که دیدم سه نفرشون اومدن. خداحافظی کردم و نموندم. ناراحت شده بودن و به مشکل برخوردیم و یکیشون که دختر بود، ادا درآورد و عملن باهم دعوامون شد
  • هفته ی پیش به خاطر استادی که توی پنج هفته کمتر از ۱۵ دقیقه اومده بود سر کلاس و رسمن علافم (بقیه لابد براشون مهم نیست. پس علافم نه علافمون) کرده بود رفتم پیش آموزش دانشکده فنی و… که البته هفته ی پیشش هم به خاطر همین دیوانه پیش معاون آموزشی دانشکده خودمون رفته بودم
  • امروز از ساعت ۱۲ تا ۱ داشتم با استاد کنترل موجودی دو بحث میکردم. ادامه ی بحثی بود که سرکلاس شروع کرده بودیم. بحث تکراری ِ چرا ما باید این اراجیف رو حفظ کنیم و نرم افزار درس بده و امتحان اپن بوک بگیر و چرا باید چرخ رو از اول اختراع کنیم؟ که البته نتیجه ی مثبتش این بود که برای آینده ها! برنامه ای بریزه و حرفش به من هم این بود که خودت رو شهید نکن و اعتدال و برای خودت دل بسوزون و بقیه هم آره اما اول خودت و…
  • امروز دوتا از بچه ها رو که باهم پروژه ی پایانی داریم و عملن ۴-۵ بار کار/قرارمون رو پیچوندن و توی عید هم من ۳۷۰ صفحه گزارش خوندم اما اونا به 3تا سایت سر نزدن و… رو دیدم و قرار شده که تا فردا یه کاری رو انجام بدن دوباره
  • امروز با یه جمع شش نفره ی دیگه صحبت کردیم و یه سری قرار هایی گذاشتیم و یه سری کارها رو مشخص کردیم. به خاطرش من با مسئول یه همایش صحبت کردم و به معاون آموزشی ایمیل زدم و چندتایی ایمیل فرستادم و به چنتا سایت سر زدم. قرار بوده تا امشب هر کدومشون ۱ پاراگراف متن بفرستن. ساعت ۱۱:۴۰ دقیقه ست و خبری ازشون نیست

 

جدیدن بدجوری گرممه

از دوتا شغل با درآمد ماهی یک میلیون گذشتم. خوشحالم

ادامه خواندنمگه اینکه خلافش ثابت بشه

جدیدن اصلن نمیفهممتون

  • نویسندهٔ نوشته:
  • دسته‌ نوشته:روزنگاروردپرس

یکی از دخترای دانشکده (بله، بعد از ۹ ترم با یکیشون حرف زدم) بهم میگه: برو رفتار کردن با دختر ها رو از استاد فلانی یاد بگیر

بعد استاد فلانی همونیه که برای یه دختره که اسمش پندار بوده، خونده که: مردان خدا پرده ی پندار دریدند…‏

 ‏ ‏

شماها یه چیزیتون میشه!‏

ادامه خواندنجدیدن اصلن نمیفهممتون

D:

  • نویسندهٔ نوشته:
  • دسته‌ نوشته:روزنگاروردپرس

مامان میگه خوش به حال هرکی فردا نمیره سر کار

بابا هم مثل ۵ سال اخیر دیگه میخواد نره سرکار، احتمان انقدر زنگ میزنن که باز پا میشه میره. میترسم اگه نره زخم بستر بگیره، همش دراز کشیده پای اخبار

من هم برای دومین بار میخوام خودم رو بازنشست کنم. من تصمیمم جدیه (البته بابا هم شاید نره دیگه، هرچند بالاخره باید نون بیاره برا خونه!) احتمالن من دیگه نرم. این دومین کارم بود. ۳ سال هم که جای دیگه ای بودم. فک کنم دیگه نرم اینجا، شایدم فعلن یه ۷-۸ ماهی نرم

ادامه خواندنD:

بله خب

آقا ما به این توصیه ی بهداشتی کردیم که اصلن میدونی تو عمرت ۷ کیلو رژ میخوری؟!‏

زرتی ورداشت جواب داد که: پسرا که بیشتر میخورن عزیزم!‏

ادامه خواندنبله خب

آخی…‏

نیوزلتر یه سایت رو آنسابسکرایب کردم
پیغام داده:
از اینکه ما رو ترک میکنید بسیار ناراحت هستیم، و هرگز خودمان را نخواهیم بخشید (!) ، امیدواریم بتوانیم خدماتمان را آنقدر بهبود ببخشیم که شما مجددا به جمع ما بپیوندید

میخواستم بگم:

یه ذره یاد بگیریم؟ ها؟

ادامه خواندنآخی…‏