نویسندهٔ نوشته:امین نوشته منتشر شده است:نوامبر 27, 2009 دسته نوشته:وردپرس نظرات نوشته:18 دیدگاه دلم برای دلتنگ بودن تنگ شده #نوشته های مشابه: 640 برچسبها: خودمونی مطالعه مقالات بیشتر پست قبلیlove VS. like نوشته بعدیگذر… شاید دوست داشته باشید حفاظت شده: مرز مارس 5, 2010 مرگ موقت سپتامبر 25, 2009 مرض آوریل 12, 2011 two years later… اکتبر 28, 2009 این نوشته 18 دیدگاه دارد marya پاسخ 28 نوامبر 2009 برادر بشین یه کم به وضع کشورت و خودت فک کن حل میشه مشکلت امین پاسخ 28 نوامبر 2009 خواهر شرمنده ها اما خفه شو که دیگه حوصله ی این مزخرفات رو ندارم بازم ببخشید! Hans Schnier پاسخ 28 نوامبر 2009 درد بی دردی؟ دواشم می دونی دیگه؟ امین پاسخ 28 نوامبر 2009 نه اتفاقن از اون وری نگا کنی چی؟ گاهی آدم بیخیال میشه و میزنه به بیخیالی… سعيد پاسخ 28 نوامبر 2009 (*) unique پاسخ 28 نوامبر 2009 هه…! سعيد پاسخ 28 نوامبر 2009 اگه ميدونستم بهت ميگفتم كه كلاسا رو نري. يه چيزي بدست آوردي (كه معلوم نيس واقعن)، در عوض خيلي چيزا رو از دست دادي امین پاسخ 28 نوامبر 2009 همیشه همین بوده همیشه همین خواهد بود سعيد پاسخ 28 نوامبر 2009 توجيه نكن رفيق، بدتر ميشه امین پاسخ 28 نوامبر 2009 چرا گیر دادی به این کلاس؟ سعيد پاسخ 28 نوامبر 2009 چون جلسه نمياي، هيئت نمياي، بيرون نميريم، و وقتي اين اتفاقا مي افته، كم كم اخلاقت عوض ميشه. دفعه اول نيس به نظرم… سعيد پاسخ 28 نوامبر 2009 اين قضيه واسه همه ما صدق مي كنه البته امین پاسخ 28 نوامبر 2009 ؟! marya پاسخ 28 نوامبر 2009 اون وقت شب میس می اندازی نمیگی ملت سایلنت نباشن بدبخت میشن؟!! امین پاسخ 28 نوامبر 2009 بابات فلکت کرد؟ marya پاسخ 28 نوامبر 2009 بدتر!خودم ار خواب بیدار شدم! unique پاسخ 28 نوامبر 2009 امین ، یه سوال ! مریم بانو پاسخ 29 نوامبر 2009 حس های مزخرف اعصاب خرد کن لعنتی! دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخدیدگاهبرای نظر دادن، نام یا نام کاربری خود را وارد کنید برای نظر دادن، ایمیلتان را وارد کنید نشانی وب سایت خود را وارد کنید (اختیاری) ذخیره نام، ایمیل و وبسایت من در مرورگر برای زمانی که دوباره دیدگاهی مینویسم. Δ
امین پاسخ 28 نوامبر 2009 خواهر شرمنده ها اما خفه شو که دیگه حوصله ی این مزخرفات رو ندارم بازم ببخشید!
سعيد پاسخ 28 نوامبر 2009 اگه ميدونستم بهت ميگفتم كه كلاسا رو نري. يه چيزي بدست آوردي (كه معلوم نيس واقعن)، در عوض خيلي چيزا رو از دست دادي
سعيد پاسخ 28 نوامبر 2009 چون جلسه نمياي، هيئت نمياي، بيرون نميريم، و وقتي اين اتفاقا مي افته، كم كم اخلاقت عوض ميشه. دفعه اول نيس به نظرم…
برادر بشین یه کم به وضع کشورت و خودت فک کن حل میشه مشکلت
خواهر
شرمنده ها اما
خفه شو که دیگه حوصله ی این مزخرفات رو ندارم
بازم ببخشید!
درد بی دردی؟
دواشم می دونی دیگه؟
نه اتفاقن
از اون وری نگا کنی چی؟
گاهی آدم بیخیال میشه و میزنه به بیخیالی…
(*)
هه…!
اگه ميدونستم بهت ميگفتم كه كلاسا رو نري. يه چيزي بدست آوردي (كه معلوم نيس واقعن)، در عوض خيلي چيزا رو از دست دادي
همیشه همین بوده
همیشه همین خواهد بود
توجيه نكن رفيق، بدتر ميشه
چرا گیر دادی به این کلاس؟
چون جلسه نمياي، هيئت نمياي، بيرون نميريم، و وقتي اين اتفاقا مي افته، كم كم اخلاقت عوض ميشه. دفعه اول نيس به نظرم…
اين قضيه واسه همه ما صدق مي كنه البته
؟!
اون وقت شب میس می اندازی نمیگی ملت سایلنت نباشن بدبخت میشن؟!!
بابات فلکت کرد؟
بدتر!خودم ار خواب بیدار شدم!
امین ، یه سوال !
حس های مزخرف اعصاب خرد کن لعنتی!