بچه ها خیلی عاقلن
این ما به ظاهر بزرگتر هاییم، که حماقت رو
ذره ذره
لحظه لحظه
و روز به روز
تو کالبدشون تزریق می کنیم
تا در نهایت یه احمقی مثل بقیه رو تحویل بگیریم
* * *
امشب داشت می رفت مسجد
یه چادر مشکی سرش کرده بود، دفتر نقاشی و مداد رنگی هاش رو هم برداشته بود!
بهش گفتم اونجا میری هم نقاشیت رو بکش هم دعا کن
چیزایی که میخوای رو به خدا بگو
بگو همه مریضا خوب شن
منم دعا کن
سرش رو انداخت پایین
و گفت: لاک دارم
گفتم: عیب نداره که. نداشتی بهتر بود، اما حالا هم عیبی نداره که
———–
بعد نوشت: نه اینکه خونواده ی بسته یا متحجری داشته باشه. نه اتفاقن!
اما بزرگترا گاهی حرفایی میزنن، یا حرفاشون رو جوری میزنن، که نتیجش حتا میتونه گرفتن حق حرف زدن با خدا باشه


:)
این از همون تفکرات غلط هستش که معلوم نیست ریشه اش از کجاست
کی گفته کسی که لاک زده نمیتونه با خدا حرف بزنه!؟!؟
یا یه چیزایی امثال این عقاید.
این جنسه دینه، ربطی به تحجر یا حتی نوع / اسم دین نداره
یه کارایی رو می شه کرد، یه کارایی رو نمی شه کرد
و خیلی ها غافلند از اینکه در کل، برای حرف زدن با خدا، نیازی نداری که یه دین داشته باشی. داشتن اعتقاد به وجود خدا براش کافیه
فکر نمی کنم این دین باشه
آره، دین محدودیت هایی هم ایجاد می کنه
همونطور که عقل
همونطور که قانون
همونطور که شعور
اما مهم اینه که درست بشناسیمشون
اضافه و کمشون نکنیم
:)
خيلي قشنگ لو امين
مي دوني، باور دارم كه قشنگ ترين و نزديك ترين عبادت رو همون به يا مداد رنگياش و ناخنهاي لاك زده ش داشته،بين اون همه آدمي كه خيلي هاشون فقط ادعاشون مي شه. هر كس شيوه ي خودشو داره و همينه كه همكلامي با خدا را قشنگ مي كنه …
كاش ما ياد ميگرفتيم روشهاي خودمونو به زور به خورد بچه ها نديم ، نه بچه ها نه هر آدم ديگه اي كه دور و برمونه و كمي شيوه ش با ما فرق مي كنه
:)
.
بچه ها کلن عشقن !
.
ما از اول همه چیز و می دونیم واسه همین پاکیم ، اما آروم آروم وقتی بزرگتر می شیم به خاطر خصلت آدم بودن دونستهامون یادمون می ره و بد می شیم… گاهی خیلی بد………….
کلکارت رو دوست داشتم، الا این جمله: “گفتم: عیب نداره که. نداشتی بهتر بود، اما حالا هم عیبی نداره که”
در واقع نمی فهمم چرا باید به بچه القا کرد اگه لاک نداشت بهتر بود. تازه مثلن می تونستی بهش بگی با لاک خوشگل شدی خدا بیشتر خوشش میاد.
میدونست که نمیشه با لاک نماز خوند
چون نمیشه وضو گرفت
و میدونست مسجد جای متفاوتیه
پس فکر نمی کنم اون حرفم مشکلی داشت
ضمنن یه چیز کلی که تو ذهنمه: هیچوقت نباید به بچه به خاطر بچگیش چیزی گفت
که وقتی بزرگ تر میشه بخوای چیزی متفاوت با اون رو بهش بگی
اگر ميشنفتم كه امين فحش ناجور داده
تصورش برام آسون تر بود
نه از اين جهت كه همچين جملاتي از تو بر نمياد
فقط يادم رفته
يادمون رفته
که؟
چرا سعید؟ اینکه با بچه رفیقم؟ کلن خیلی از بچه ها خوشم نمیومد
اما وقتی دیدم اکثر بچه ها از من خوششون میاد
دارم یه خورده تغییر می کنم!
با لاک میشه نماز خوند. ولی می دونم نمیشه وضو گرفت.
بعدش هم لازم نیست بزرگ که شد چیز دیگه ای بهش بگی. خدا آراستگی رو دوست داره. مسلمن خیلی بهتره که من لباس مرتب بپوشم و نماز بخونم. حالا اینکه ما کاهلی می کنیم دلیل نمیشه یادمون بره اصل قضیه رو.
من فقط منظورم این بود که همون یه جمله ی “لاک نداشتی بهتر بود” هم باعث میشه بچه توی اون سن خدا رو در مقابل علاقه اش حس کنه. که فکرنمی کنم اثر خوبی داشته باشه. همین!
ممنون بابت اینکه میگی حرفات رو
كه همچين امين مهربون و احساسي هم وجود داره
منم، مشكل دارم هميشه باهاشون، توي فهميدنشون
اما همين روزا فهميدم كه رابطه با بچه ها از اون جاهاييه كه آدم روحياتشو لو ميده و بخشيش كه مدتها بروز نكرده بوده رو ميشه