۶۴۰

خیلی وقته آنچنان عکس نمیگیرم

وقتش نیست

دوربینش نیست

رفیق پایه ش نیست

شایدم…

دلش؟

عکس های مریم رو که میبینم خوشحال میشم. که چقدر بهتر شدن عکس هاش ( یه چنتایی برین پایین تر، پست های قدیمی تر رو ببینین، بعضی هاشون از این چنتای آخر بهترن)‏

این عکس هم، همین چند روز پیشا. تراس ِ خونه. این اواخر رفیق شده بودن. از توی دستم هم دون میخوردن

صبح تا شب اینجا ولو بودن، نمیدونم؛ دلتنگ صاحبشون نمیشن؟

ادامه خواندن۶۴۰

The world seems not the same
Though I know nothing has changed
It’s all my state of mind
I can’t leave it all behind
I have to stand up to be stronger

I have to try
To break free
From the thoughts in my mind
Use the time that I have
I can say goodbye
Have to make it right
Have to fight
‘Cause I know in the end it’s worthwhile
That the pain that I feel slowly fades away
It will be all right

I know
I should realize
Time is precious
It is worthwhile
Despite how I feel inside
Have to trust it’ll be alright
Have to stand up to be stronger

Oh, this night is too long
Have no strength to go on
No more pain I’m floating away

Through the mist I see the face
Of an angel, calls my name
I remember you’re the reason I have to stay

ادامه خواندن

اونایی که باید میموندن، رفتن و …‏

فرمانده بسیج دانشکده برام اس ام اس فرستاده که:

پشت میدون مین زمینگیر بودیم. چند نفرداوطلب شدن با رفتن روی مین معبر بازکنن. یکیشون چند قدم که رفت برگشت. فکرکردیم ترسیده! پوتیناشو داد به همرزمش، گفت: تازه از تدارکات گردان گرفتم. حیفه. بیت الماله! پابرهنه رفت…

کجایند مردان بی ادعا…

 ‏

براش نوشتم:

یکی هست، ۳ هزار میلیارد تومن از همین بیت المال رو با رفقاش خورده… فراریش دادن!

کجایند مردان بی ادعا؟؟

ادامه خواندناونایی که باید میموندن، رفتن و …‏