پروانه

توی روزگاری که روی صدای فریادها با صدای شلیک و نعره سرپوش گذاشته میشهتوی روزگاری که خون ها زیر پوتین ها گم میشنتوی روزگاری که صدای ضجه بین هیاهو و شلوغی به گوش کسی نمیرسه گاهی یه نجوا از ماه ها دورتر باقی می مونهگاهی یه نجوا از کیلومتر ها دورتر شنیده میشهگاهی یه نجوا عجیب به دل میشینه گاهی جای خالی یه نجوا به شدت حس میشه

ادامه خواندنپروانه