ما آدم های خالی…

  • نویسندهٔ نوشته:
  • دسته‌ نوشته:تضاد

چقدر آدم ها که ندیدمچقدر حرف ها که با آدم هایی که ندیدم، نزدمچقدر چیزها که از حرف هایی که با آدم هایی که ندیدم، نزدم، یاد نگرفتمچقدر حس ها که به خاطر چیزهایی که از حرف هایی که با آدم هایی که ندیدم، نزدم، یاد نگرفتم، تجربه نکردم…

ادامه خواندنما آدم های خالی…

خلأ

  • نویسندهٔ نوشته:
  • دسته‌ نوشته:تضاد

همیشه دنبال تموم کردن هستیم و وقتی تموم میشه تازه شروع میکنیم به فکر کردن... خالی میشیم، نگران میشیم، غصه مون میگیره خب که چی؟ چرا میخواستم تموم بشه؟ به کجا رسیدم؟ بعدش چی؟ و دنبال یه چیز جدید میگردیم یه چیز جدید پیدا میکنیم و شروع میکنیم به حرص خوردن چرا تموم نمیشه؟

ادامه خواندنخلأ

سوراخ

  • نویسندهٔ نوشته:
  • دسته‌ نوشته:تضاد

آدما نصف عمرشون رو زور میزنن که بتونن تنها باشن تنها که شدن، نصفه ی دیگه ی عمرشون رو زور میزنن که یکی رو پیدا کنن تا بتونن تنهاییشون رو با اون پر کنن

ادامه خواندنسوراخ

ما آدم های تکراری

آدم چرا باید عکس بگیره، وقتی همه ی حس ها رو قبلن به تصویر کشیدن؟ چرا باید حرف بزنه، وقتی همه ی گفتنی ها رو قبلن گفتن؟ چرا باید بنویسه، وقتی همه ی درد ها رو قبلن نوشتن؟

ادامه خواندنما آدم های تکراری