خداحافظ سحرهای دلهره ؛ غروب های اشتیاق… خداحافظ رمضان

  • نویسندهٔ نوشته:
  • دسته‌ نوشته:یاهو 360‏

دبستان که بودم ماه رمضون که می شد ، از هر فرصتی استفاده می کردم - نمیدونم اون موقع ها چقدر به فکر کمک به همنوع یا کنترل اعمال و رفتار خودم بودم ، که شاید بیشتر از الان بوده! - اما اقلن از فرصت ها برای خوندن قرآن استفاده می کردم. بجز صبح ها که تو مدرسه برنامه داشتیم ، زنگ تفریح ها و زمان برگشتن به خونه توی سرویس مدرسه هم از فرصت استفاده می کردم ، و گاهی هم توی خونه. ا وقتی بزرگتر شدم و می رفتم راهنمایی ، دیگه خودم بر می گشتم خونه و توی تاکسی قرآن خوندن سختم بود. اما هنوز زنگهای تفریح و صبحگاههای مدرسه و گاهی هم خونه ، بود. ا گذشت و دبیرستانی شدیم... اما دیگه فقط صبحگاه مدرسه بود و شاید گاهی هم خونه. ا تو همه ی این سالها اگرچه ممکن بود روزه گرفتن سخت باشه ، اما ماه رمضون رو دوس داشتم ، از رسیدنش خوشحال و از تموم شدنش ناراحت می شدم. اما امسال... نه دیگه از شروع شدنش خیلی خوشحال شدم ، نه تو این یک ماه اون حس قشنگ ساهای پیش رو داشتم ؛ نه اون شب هاییش که برتر از هزار ماه بودن رو درست درک کردم... ا با خودم فکر می کنم این بزرگ شدنه؟! رشد کردنه؟! دانشجو شدن و سر کار رفتنه؟! فکر می کنم اکثر ما آدما با زیاد شدن سنمون ( و خیر سرمون رشد کردن!) به این درد مبتلا میشیم و به جای پیشرفت تو خیلی از زمینه ها پسرفت می کنیم ، حالا چه تو بعد اخلاقی ، چه دینی و چه اجتماعی. منتها بعضی ها اصلن حتا به این پیشرفت معکوس(!) فکر هم نمی کنن و به زعم من پوست کلفت میشن. ا ا به هر حال این ماه رمضون هم گذشت ؛ برای بعضی ها امثال من ، بی رمق ؛ برای بعضی ها خوب و به یاد موندنی و برای بعضی ها هم ... ا اگر چه شرمنده از آنيم در روز مکافات / کاندر خور عفو تو نکرديم گناهي اما گويند كريم است و گنه مي بخشد / گيرم كه ببخشد زخجالت چه كنم

ادامه خواندنخداحافظ سحرهای دلهره ؛ غروب های اشتیاق… خداحافظ رمضان

Entry for September 22, 2008

اول اینجا رو بخونین حالا عرضم به حضورتون که ، کسی که اون مطلب رو نوشته ، از دوستان بنده و خوشبختانه یه دختره ( واسه این گفتم خوشبختانه که ابراز علاقه ی یه پسر به یه دختر ، آبرو مندانه تر از ابراز علاقه ی یه پسر به یه پسره ! ) حالا درد من چیه؟! واللا درد من اینه که ما هروقت یه غلطی کردیم و یه عکس از خودمون گذاشتیم تو پیجمون ، چنتا آی دیه جدید و نا آشنا جلومون تو مانیتور رژه رفتن! حالا من نمیدونم بنده ملکه ی زیبایی ام ( فرض محال که محال نیست!) که هر دفعه چنتا دختر و پسر می خوان ما رو اد کنن؟! یا اینکه قضیه چیز دیگه ایه فقط مشکل اصلی من اینه که تو هیچکدوم از این دوتا عکس ها ، نه صورت من معلومه نه بدن من. شما پیدا کنید پرتقال فروش را ... ا پی نوشت : تا الان (12 شب) که 8-9 نفر شدن در مورد عکس : حرکت نور چراغ قوه تو تاریکی و نور دهی طولانی و زمان زیاد باز بودن شاتر

ادامه خواندنEntry for September 22, 2008

میگون

خب ، مستراحه دیگه! ا لذت ببرین! ا محبت و همبستگی ... چگالی بالای این تخت ، دلیل خاص دیگه ای نداره ها !!! ا شخصیت برگزیده ی جمع طبیعت رو زندونی کردیم یا خودمونو ... ؟ ا در! ا دری وری که میگن اینه! ا Photos By: Man o K800

ادامه خواندنمیگون

my good day !

:به این میگن یه شروع خوب صبح ، زود پامیشی میرسوننت پاسداران از 8:20 تا 8:55 تاکسی برای چیذر گیرت نمیاد که بری سر قرارت برای کتابخونه نزدیک 40 بار زنگ میزنی به موبایل مامانت که سر راهش بیاد تو رو هم برگردونه خونه ، اما محض رضای خدا هم که شده ، یکبارم جواب نمیده بعد که سوار تاکسی میشی که برگردی ، اونی که باهاش قرار داشتی (هرچند بهش زنگ زدی که ماشین گیر نمیاد) زنگ میزنه و مقداری فحشت میده و یادآوری میکنه که چقد لوس و گشاد و چیزای دیگه هستی دقایقی بعد ، یکی دیگه زنگ میزنه و میگه که تو که پاسداران بودی ، چرا نیمدی خونه ی ما و ایضن مقداری فحشت میده و یادآوری میکنه که چقدر رو اعصابی بعد از پیاده شدن از تاکسی و در چند متری خونه ، یه پراید سفید دوست داشتنی ، نزدیکه که بزنه لهت کنه کافی نیست؟! ا

ادامه خواندنmy good day !

Entry for 29-e khordad

امروز امتحان فیزیک داشتم ، دیروز مثل بچه ی آدم نشستم خونه که درس بخونم . اما ... چیکار کنم نمیشه دیگه ! ا نتیجه اینکه 8 صبح امتحان داشتم و 5 تا 6 صبح بالاخره فقط جزوشو تموم کردم . ا زمان : کله ی صبح ا مکان : پشت در بسته ی دانشگاه آینده : امتحان فیزیک – دقایقی بعد آهنگ مربوطه : الترنیتیو راک وضعیت : داغون وسط امتحان : خانم حاجی زاده( استاد فیزیک ) – بالای سر من : فکر میکردیم تو چی بشی ، چی شدی! ا آخر امتحان : نوشته ی پایین برگه بعلاوه ی علامت تعجبش " استاد ، خیلی مخلصم! " ا

ادامه خواندنEntry for 29-e khordad

Entry for October 29, 2007

آبان 86 سلام آدما این اولین نوشته ی من تو اینترنته و در شبه تولد 20 سالگیم ، البته میدونم برا شما مهم نیس ، راستش برا خودم جالبه و الان چون نصفه شبه و من فردا باید برم دانشگاه ، نمیرسم تمومش کنم راستش یه موضوعی که برام جالبه اینه که چرا وقتی ایرانی ها به یه سایت یا سرویسی رو میارن ، خیلی زود اون سایت تو ایران فیلتر میشه؟ دلیلش اینه که درست قبل از اینکه فیلتر بشه مردم ( بخونید جوونا )عضوش میشن ، یا اینکه درست بعد از اینکه عضوش میشن ، فیلتر میشه!؟ اما راستش بعد از اینکه الان یه چرخی تو 360 زدم ، فکر کنم فهمیدم چرا؟ به نظرم این محیط که در اصل یه شبکه ی اجتماعیه ، برای ماها استفاده ی یه شبکه ی دوست یابی رو پیدا کرده دخترا محیطی پیدا کردن که توش مجبور نیستن روسری یا همون یه تیکه پارچه ( شال های امروزی ) یا غیره رو داشته باشن و پسرا هم میتونن بدون دردسر های توی خیابون ، همسایه ، فامیل یا یه دختر ایرانی رو ببینن البته من عکس س.ک.س.ی ای ندیدم اما همین که صفحه ای که عکس پروفایلش یه دختر به ظاهر ایرانیه حتمن کامنت های زیادی داره ، به نظر من یه نشونست. خوشحال میشم به منه تازه وارد کمک و راهنمایی و انتقاد کنید دوستان ببینیم 360 هم مثله شبکه های دوستیابی یا اجتماعیه دیگه ، بلایی به سرش میاد یا نه؟

ادامه خواندنEntry for October 29, 2007