Entry for February 26, 2009
آبان هشتاد و هفت هوا دلگير / درها بسته / سرها در گريبان / دستها پنهان / نفسها ابر / دلها خسته / زمين دلمرده / سقف آسمان كوتاه / غبار آلود مهر و ماه ... ا پی نوشت: ا why NOT so serious?! Deleted دو ـ یکی از هزاران بدی بزرگ شدن اینه که دیگه کسی ـ مثل بچگی ها ـ بغلت نمیکنه حتا اگه بغلت کنن دیگه پاهات از زمین کنده نمیشه دیگه به زمین دوخته شدی از این به بعد دیگه باید وزن ِ جسدت رو خودت ـ به تنهایی ـ تحمل کنی احتمالن کمکی نخواهد بود ... ا سه ـ خدا چی میشه بیخیال آسمونا شی ، یه ذره بیای رو زمین قدم بزنی ، مزه ی وزن رو بچشی ، ببینی جاذبه چیه ، بفهمی سنگین شدن یعنی چی ، چسبیدن به زمین یعنی چی ... ا Deleted شش ـ خوشبختانه : ناسینگ لـَست فور اِور Deleted
new entry
Love Theme آهنگ حالا تو، سبب گریه ی من را می دانی و می دانی که هیچ چیز به قدر خنده های تو ... پی نوشت یک : ا Deleted : پی نوشت دو Deleted : پی نوشت سه
همیشه سبز
آهنگ خانه ی سبز وگر دست محبت سوی کس یازی به اکراه آورد دست از بغل بیرون که سرما سخت سوزان است
:|
خودم که کوچیکتر از این حرفام اما آدمای بزرگی رو دیدم یا دربارشون شنیدم که خورد شدن خوردشون کردن و آدمای بزرگی هستن ، که دارن خورد میشن نمونش همین امروز آهنگ یاس - درکم کن عکس اول و عکس دوم با ابعاد بزرگ
سایه
زندگی به اون بدی ها هم که تو فکر می کنی نیست رفیق . . . . . یه ذره از اون بدتره! ا ا اینو بعد از خوندن این پست سعید نوشتم ، بد نیس بخونیدش
For the miracle to come…
ایمان بیاوریم که فصل دوستی ها گذشته است / که دیگر دستی نیست / و نه حتا چشمی / که ببیند / که بگرید / ایمان بیاوریم که دیگر هیچ نیست / همه اش گذشته است - سعید ، پاییز هشتاد و هفت عکس ها : شهریور و آبان و آذر هشتاد و هفت Music - Moon Temple Up here in heaven, we stand together, till the end of time…
گاهی وقت ها
گاهی وقت ها اتفاقاتی پیش میاد که باعث میشه آدم از خودش بپرسه "هی هیچ معلومه داری چه غلطی می کنی!؟ " ا صرف نظر از اینکه این اتفاقات باید بیفتن یا نه ، مقصرشون کیه ، چرا اینطور میشه و ... اینکه آدم این سوال رو از خودش بپرسه خوبه باید از کسانی که باعث این اتفاقات میشن ممنون بود *3* *2* *1*
ما / زمین
مدتهاست که حواسمان جمع زمین است و به آن خیره مانده ایم شاید وقت آن رسیده کمی سر به هوا باشیم... ا

