!این هم از امروزمون
1ا امروز توی دانشگاه یه نفر که نه میشناختمش و نه اصلن تا حالا دیده بودمش ، جلومو گرفت و پرسید : « تا کی باید به چیزایی که دوس داریم نرسیم؟! » بعد هم راهشو گرفت و رفت ا 2 ا تو مسیر برگشت به خونه داشتم از کنار یه تلفن عمومی رد می شدم که یه دختر جوون ( که کلی هم به قیافش رسیده بود! ) - گفت : ببخشید آقا؟! -گفتم : بله؟ - گفت : میشه لطفن کارت [تلفن] رو برام در بیارین؟ من به دستم کِرِم زدم! ا اونموقع یاد این اسمایلی افتادم! ا

