خداحافظ سحرهای دلهره ؛ غروب های اشتیاق… خداحافظ رمضان



پی نوشت : تا الان (۱۲ شب) که ۸-۹ نفر شدن
خب ، مستراحه دیگه! ا
لذت ببرین! ا
شخصیت برگزیده ی جمع
طبیعت رو زندونی کردیم یا خودمونو … ؟ ا
در! ا
دری وری که میگن اینه! ا
Photos By: Man o K800

:به این میگن یه شروع خوب
صبح ، زود پامیشی
میرسوننت پاسداران
از ۸:۲۰ تا ۸:۵۵ تاکسی برای چیذر گیرت نمیاد که بری سر قرارت برای کتابخونه
نزدیک ۴۰ بار زنگ میزنی به موبایل مامانت که سر راهش بیاد تو رو هم برگردونه خونه ، اما محض رضای خدا هم که شده ، یکبارم جواب نمیده
بعد که سوار تاکسی میشی که برگردی ، اونی که باهاش قرار داشتی (هرچند بهش زنگ زدی که ماشین گیر نمیاد) زنگ میزنه و مقداری فحشت میده و یادآوری میکنه که چقد لوس و گشاد و چیزای دیگه هستی
دقایقی بعد ، یکی دیگه زنگ میزنه و میگه که تو که پاسداران بودی ، چرا نیمدی خونه ی ما و ایضن مقداری فحشت میده و یادآوری میکنه که چقدر رو اعصابی
کافی نیست؟! ا

امروز امتحان فیزیک داشتم ، دیروز مثل بچه ی آدم نشستم خونه که درس بخونم . اما … چیکار کنم نمیشه دیگه ! ا
نتیجه اینکه ۸ صبح امتحان داشتم و ۵ تا ۶ صبح بالاخره فقط جزوشو تموم کردم . ا
زمان : کله ی صبح ا
مکان : پشت در بسته ی دانشگاه
آینده : امتحان فیزیک – دقایقی بعد
آهنگ مربوطه : الترنیتیو راک
وضعیت : داغون
وسط امتحان : خانم حاجی زاده( استاد فیزیک ) – بالای سر من : فکر میکردیم تو چی بشی ، چی شدی! ا
آخر امتحان : نوشته ی پایین برگه بعلاوه ی علامت تعجبش ” استاد ، خیلی مخلصم! ” ا


آبان ۸۶
دخترا محیطی پیدا کردن که توش مجبور نیستن روسری یا همون یه تیکه پارچه ( شال های امروزی ) یا غیره رو داشته باشن و پسرا هم میتونن بدون دردسر های توی خیابون ، همسایه ، فامیل یا یه دختر ایرانی رو ببینن
خوشحال میشم به منه تازه وارد کمک و راهنمایی و انتقاد کنید دوستان
ببینیم ۳۶۰ هم مثله شبکه های دوستیابی یا اجتماعیه دیگه ، بلایی به سرش میاد یا نه؟