in memory of yahoo 360
از اولین پست هایی بود که توی 360 خوندم. یه دوست، دوست که نه، یکی از بچه های مدرسه، یک سال بالاتر. پیجش رو بسته بود. آخرین پستش این بود که: وقتی آدم توی حقیقت زندگی کنه وقتی زندگی حقیقیش به اندازه ی کافی درگیرش کنه وقتی زندگیش واقعی و جدی و زیبا باشه دیگه به اینجاها نمیاد و نیازی بهش نداره خوشبختانه اون زمان من با حرفش موافق نبودم . . . و هنوزم نیستم به هر حال اونجا ( و کلن دنیای نت) هم جزئی از حقیقته. معنی مجازی غیر واقعی نیست، بلکه غیر فیزیکیه. شاید وقت زیادی رو اونجا گذرونده باشم (و گذرونده باشیم)، شاید به نظر بعضی ها اتلاف وقت بوده باشه اما از همونجا هم خیلی چیزها یاد گرفتم و گرفتیم و دوستانی دارم که از اینکه دوسشون دارم خوشحالم... و این به معنی این نیست که دوستان قبلی (و فیزیکی!) ام رو دوست ندارم یا فراموش کردم؛ به این معنی ِ که دوستانی دارم که محدودیت های دنیای خارج از نِت، باعث میشدن که هیچوقت با اونها آشنا نشم
شروع دوباره
اصولن دوستی فقط شروع میشه، تموم نمیشه؛ مگر اینکه... بگذریم به هرحال یه جابجایی پیش رو داریم که مثه خیلی چیزای دیگه اختیارش با ما نیست اگر کسی خواست بگه تا به وبلاگش لینک بدم و اونایی هم که بهشون لینک دادم اگر خواستن بگن تا عنوان یا لینک رو تغییر بدم اینجا آهنگ هایی که توی پست های 360 ام گذاشته بودم و بیشتر دانلود شدن، هست. هرچند فولدری که 20تا آهنگ با بیشترین دانلود توش بود، پاک شده و باکس هم هنوز هیچ کاری نکرده عکس تزئینی ِ ! :)) عکاسش هم من نیستم
هنوز هستن… هنوز هستیم
یه جریان تأثیرش رو با بوجود اومدنش میذاره نه با به هدف رسیدنش موج سبز یه جریان بود این لینک رو هم ببینید عکس: مسجد ِ روستای علی آباد - بابلسر عکس عجب افتضاحی شده! الآن دیدم! مثلن اومدم نویزش رو بگیرم. گند زدم بهش. اصلش بهتر بود مثکه
G.A.
خب دیگه از این به بعد همه ، از علما گرفته تا سیاسیون و بوش و اوباما و بقال سرکوچه و فاطی [رجبی ] و غیره اعلامیه خودشون رو به دست صدا و سیما میرسونن و البته صدا و سیما بدون جانب داری منعکس می کنشون از در و دیوار تحلیل صحبت های آقای خامنه ای سرازیر میشه شکایت های مردمی از تظاهرات و شلوغی به دست نیروی انتظامی میرسه عده ای چندجای دیگه رو به آشوب می کشن که صدالبته سبز هستن بعد نیروی انتظامی بدون سر و صدا مادرشون رو... چیز! خودشون رو دستگیر می کنه تعدادی از صندوق ها باز شماری میشه و تذکراتی داده میشه بعد همه از همدیگه راضی میشن موسوی و کروبی و احمدی نژاد و رضایی باهم میرن سیزده به در صدا و سیما چنتا فیلم شاد برامون میذاره همه از وحدت و امام (ره) و جنگ و جبهه و حضور ملی و در صورت لزوم امام علی (ع) صحبت می کنن بعد همه دور هم به بی بی سی و آمریکا و خواهر و مادرشون سلام میرسونیم مخابرات هم میفهمه کی انگشتش رو کرده بود تو سوراخ رفت و آمد اس ام اس ها و مشکلات فنی طرف و انگشتش و اس ام اس رو حل می کنه بعد دیگه... بازم بگم؟؟ انقدر ابلهی؟ انقدر ابلهیم؟ هنوزم معتقدم خیلی پیچیده تر از این حرف ها بود. اینکه فک کنیم حکومت میخواست بازیمون بده تا رأی جمع کنه هم منصفانه نیست به نظرم. راحت ترم بگم یه حرکتی شروع شد، و وقتی گرد و خاک بلند شد، همه دیدن خر تو خره و هرکی خواست سهم خودش رو بکنه. و نتیجه شد بازی ای که هیچکس نه برد و نه باخت همه بردن ... همه باختن
Entry for 21.3.88
امروز موقع برگشتن به خونه يه اتفاق خيلي خيلي كوچيك افتاد اما حس كردم همين اتفاق كوچيك، خيلي مزه ي زندگي رو ميده حداقل مزه ي زندگي اين چند وقت ِ اخير رو نزديكاي خونه بودم كه ديدم يه سگ ِ نگهبان ـ كه من هم ميترسم نزديكش بشم ـ داره از دست يه بچه ي 3-4 ساله فرار مي كنه رفتم تو اين فكر كه بايد به اين جريان خنديد يا گريه كرد؟؟ به چشم يه كمدي بهش نگاه كرد يا يه تراژدي بهتر بگم، از نگاه بچه هه ماجرا رو ديد يا از نگاه سگه . . . بايد جوش و خروش رو ديد يا شور ِ بدون ِ شعور رو بايد موج سبز رو ديد يا پرده دري ها رو . . . بايد خنديد يا گريه كرد . . . نميدونم اما متأسفم مي خندم اما متأسفم قصدم اصلن مقايسه يا توهين نيست، ميدونم ميفهمين چي ميگم دوتا آهنگ به پست قبلي اضافه كردم، از دستشون ندين
نه هنوز
الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها به بوی نافهای کاخر صبا زان طره بگشاید ز تاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دلها مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هر دم جرس فریاد میدارد که بربندید محملها به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید که سالک بیخبر نبود ز راه و رسم منزلها شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها همه کارم ز خود کامی به بدنامی کشید آخر نهان کی ماند آن رازی کز او سازند محفلها حضوری گر همیخواهی از او غایب مشو حافظ متی ما تلق من تهوی دع الدنیا و اهملها فک کنم آقای شریعتی بو د که گفته بود دوست داشتن بهتر از عاشق بودنه خوشحالم که آدمای زیادی هستن که دوسشون دارم، اما هنوز انقدر خودخواه نیستم که عاشق کسی باشم... ه یه سوال به نظرتون هرچی دوستای آدم بیشتر بشن، محبتش به اونها کمتر میشه؟ به عبارت دیگه؛ آیا محبت آدم ها یه مقدار محدود ِِ و با داشتن دوستای بیشتر، سهم هرکدوم از دوست ها از محبت ِ آدم، کمتر میشه؟ عکس: همون کاشان که نیومدید !
88/3/6
بعضی اتفاقا هستن که باید بیفتن بعضی کارها هم هست که باید انجامشون داد چی و کی و کِی ِش مهمه، اما نه به اندازه ی خود اتفاق یه نصیحت به خودم سعی کن انقدر قوی بشی که سُر نخوری نه اینکه از ترس، سفت بچسبی به جای فعلیت پنجره مهم نیست، مهم پشت قابه مرسی رفقا

