دیالوگ

آیا خود او... خود واقعی او، کافی بود؟ این بار جادویی نبود که کمکش کند شاید این بزرگ‌ترین مخاطره‌ای باشد، که ما به آن دست می‌زنیم اینکه ما را آن طور که هستیم، ببینند ------- یکی از کنایه‌های افسرده کننده‌ی زندگی، اینه که افرادی که به دنبال قدرت هستن ،برای بدست آوردنش کاملاً مناسبن و برای استفاده کردن از قدرت اصلا شایسته نیستن

ادامه خواندندیالوگ

‏694 – نیمه شب…‏

When the world falls apart, I will hold you in my arms like a friend! When the worlds unkind, I will make you smile, I will stay right by your side until the end! Through the dark of night, When no hopes in sight When the walls start closing in, I'll be your friend! When the world falls apart, If you should ever feel so broken that you can't go on, When your world falls apart, I will hold you in my arms like a friend. Until the end... When the world makes you cry, I will make you smile, I will stay right by your side until the end! If the world falls apart, I will hold you in my arms like a friend! Till the end...

ادامه خواندن‏694 – نیمه شب…‏

Where the Streets Have No Name

  • نویسندهٔ نوشته:
  • دسته‌ نوشته:علی الحساب

سرازیری رفتن همیشه راحته و خوش میگذره اما این به این معنی نیست که پایان مفید و خوبی داره همونطور که سربالایی رو طی کردن سخته و آزار دهنده اما معنیش این نیست که پایان بدی داره

ادامه خواندنWhere the Streets Have No Name