دیالوگ

+ خانم ها و آقایون ؛ بهتون اطمینان میدم مهم نیست بقیه چه قولهایی میدن وقتی سربزنگاه میرسه هیچکدومشون اونجا نیستن ... --------- - تو جز نشستن هیچ کاری نکردی تو تنبل و احمقی فکر می کنی خدا به خاطر حماقتت بهت رحم می کنه؟ خدا آدمای احمق رو نجات نمیده --------- + تو حسودی؟ حسادت می کنی؟ من یه حس رقابت دارم نمیخوام هیچکس دیگه موفق بشه از بیشتر افراد متنفرم یه وقتایی میشه که به آدم ها نگاه می کنم و چیزی که ارزش دوست داشتن داشته باشه پیدا نمی کنم میخوام به قدر کافی پول درآرم ، که بتونم از همه کناره بگیرم من چیزای خیلی بدی در مردم می بینم . سالها این نفرت رو ساختم ذره به ذره

ادامه خواندندیالوگ

613 – دیالوگ

رویاهای ما نشون دهنده ی اینه که ما کی هستیم...  --- + ما فقط دنبال یه جایی برای مخفی شدن و استراحت کردن می گشتیم - به چه ترتیب؟ یعنی اولش می خواین مخفی بشین یا استراحت کنین؟ + حالا چه فرقی می کنه؟ - خیلی! اگه اول بخواین مخفی بشین میگم که توی دردسر بزرگی هستین اما اگه استراحت کردن اول باشه میگم که وضعیت زیاد هم خطرناک نیست  --- وقتی خسته شدین روحیه تون رو از دست دادین و تا اونجایی که میتونستین پیش رفتین تازه به نصف راه رسیدین...  --- + میدونی، این داستان مورد علاقه پدرمه. اون همیشه برامون اینو تعریف می کرد - تو هم خوشت میاد؟ + راستش، کامل شبیه اون چیزی که پدرم می گفت نیست - نه؟ مگه اون چی می گفت؟ + خب... بابا همیشه کاری می کرد که خیلی قهرمانانه به نظر برسه می دونی؟ مثل یه پیروزی بزرگ اما ، در این تاریخچه خب نبرد بیشتر شبیه... - شبیه جهنمه؟  --- + می دونی... کله م می گفت یه کاری بکن در حالی که دلم می گفت کار دیگه ای کنم - و تو به کله ت اعتماد کردی... این وقتیه که تو شکست خوردی...  --- + اون  قهرمان من بود... - خب آره، فکر کنم سخت باشه که قهرمانت رو ببینی و ببینی که واقعیت داره و افسانه نیست  --- خب... وقتی توی میدون نبرد می جنگی با شکوه نیست، زیبا نیست و حتی قهرمانانه هم نیست فقط انجام کار درسته   ‏ انیمیشن Legend of the Guardians  - 2010 با تغییر

ادامه خواندن613 – دیالوگ

دیالوگ

- کیم ، از اینکه اونا بهت پشت کردن ناراحتی؟ + نه ، اتفاقأ خیلی هم خوشحالم اگه من دارم یه سگ ِ وحشی رو تربیت میکنم و اون گازم بگیره اونموقع میفهمم که من خیلی خوب تربیتش کردم

ادامه خواندندیالوگ

دیالوگ – وعشق…‏

اون میخواست بهم یاد بده که مردم دو طرف دارن، یه طرف خوب و یه طرف بد، گذشته و اینده و ما باید انتظار هر دو طرفش رو از طرف کسی که دوستش داریم داشته باشیم -------------- - اون چه طوریه؟ + اون... با هرکسی که میشناسم فرق داره - متفاوت بودن خوبه ...از جایی که من میام، بزرگترین تعریفی که میتونی از کسی بکنی اینه که بگی اونا واقع بین هستن من از این متنفرم -------------- - چرا این اتفاق افتاد؟ چرا همه سعی دارن که من رو بکشن؟ + برای اینکه من تو رو بوسیدم - میدونی... من پشیمون نیستم بوسیدنت رو میگم

ادامه خواندندیالوگ – وعشق…‏

دیالوگ – هدیه

+ فکر نمي کني بايد براش يه هديه بگيری؟ - هديه؟ نکنه مي خوای براش ماشين بگيرم؟ فقط دو هفته ست که با هم آشنا شديم هديه دو هفته ای هم وجود داره؟ + اگه بخوای هفته سومی هم در کار باشه، وجود داره

ادامه خواندندیالوگ – هدیه

دیالوگ – The Unborn

و آيينه هميشه يک درگاه براي ورود به دنياي ديگره -------------- + پس هيچ جا امن نيست... - نه، فکر نکنم که اصلا اين دنيا هيچ وقت امن بوده باشه اين ما هستيم که وانمود مي کنيم که در امانيم اما نيستيم

ادامه خواندندیالوگ – The Unborn

دیالوگ – Rabbit Hole

+ فکر ميکني اونا حقيقت دارن؟ - دنياهاي موازي؟ فکر ميکنم که يه علم اوليه ست ميدوني، اگه فضا نا محدود باشه، هر چيزي ممکنه + پس جايي اون بيرون من چيکار ميکنم؟ دارم پنکيک ميپزم؟ يا توي يه پارک آبي هستم؟ + حتما، بله - آره؟ + هر جفتش، هر جايي ممکنه ميدوني، فکر ميکنم بر اساس قانون احتمالات هزاران نفر مثل شما و هزاران نفر مثل من اون بيرون هستن - آره... و اين فقط نمونه غمگيني از ماست + بله، فکر کنم - ولي نمونه هاي ديگه اي هم هست که براي اونا، همه چيز روبراهه - بستگي داره که به علم معتقد باشي + از اين فکر خوشم مياد فکر خوبيه... يه جايي اون بيرون من اوقات خوبي دارم... --------------- + خوب، بايد چيکار کنيم؟ - درباره چي؟ + نميدونم - نميدونم + يه موضوع انتخاب کن

ادامه خواندندیالوگ – Rabbit Hole