نوشتهی پیشین نویسندهٔ نوشته:امین نوشته منتشر شده است:دسامبر 5, 2010 دسته نوشته:مینیمال / وردپرس نظرات نوشته:5 دیدگاه خدایا بسه دیگه دیگه وقتشه که دوربین رو نشونم بدی و بگی لبخند بزن #نوشته های مشابه: نوشته ی 758 ام خالق خندان سال 2015 نوشته بودم همینجوری برچسبها: :(, خدا, زندگی, فرهیخفسردگی, کفر مطالعه مقالات بیشتر پست قبلیهان؟؟! نوشته بعدینوشتهٔ بعدی شاید دوست داشته باشید تندتر برو… تو میتونی… نوامبر 25, 2010 nothing else matters آگوست 22, 2009 332 ژانویه 12, 2010 895 ژانویه 10, 2024 این نوشته 5 دیدگاه دارد محمد پاسخ 5 دسامبر 2010 عالم محضر خداست امین پاسخ 5 دسامبر 2010 بر منکرش لعنت البته من اگه خدا بودم نمیذاشتم محضرم رو به گند بکشن در مقابلمون خیلی صبوره گاهی زیادی! متین خ پاسخ 5 دسامبر 2010 یاد نوشته ای افتادم که دختر بچه ای موقع رعد و برق (وقتی همه از طوفان ترسیده بودند) لبخند میزد چون فکر میکرد خدا داره ازش عکس میگیره. مریم پاسخ 5 دسامبر 2010 تو لبخند بزن مطمئن باش عکستو میگیره! امین پاسخ 5 دسامبر 2010 هه دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخدیدگاهبرای نظر دادن، نام یا نام کاربری خود را وارد کنید برای نظر دادن، ایمیلتان را وارد کنید نشانی وب سایت خود را وارد کنید (اختیاری) ذخیره نام، ایمیل و وبسایت من در مرورگر برای زمانی که دوباره دیدگاهی مینویسم. Δ
امین پاسخ 5 دسامبر 2010 بر منکرش لعنت البته من اگه خدا بودم نمیذاشتم محضرم رو به گند بکشن در مقابلمون خیلی صبوره گاهی زیادی!
متین خ پاسخ 5 دسامبر 2010 یاد نوشته ای افتادم که دختر بچه ای موقع رعد و برق (وقتی همه از طوفان ترسیده بودند) لبخند میزد چون فکر میکرد خدا داره ازش عکس میگیره.
عالم محضر خداست
بر منکرش لعنت
البته من اگه خدا بودم نمیذاشتم محضرم رو به گند بکشن
در مقابلمون خیلی صبوره
گاهی زیادی!
یاد نوشته ای افتادم که دختر بچه ای موقع رعد و برق (وقتی همه از طوفان ترسیده بودند) لبخند میزد چون فکر میکرد خدا داره ازش عکس میگیره.
تو لبخند بزن
مطمئن باش عکستو میگیره!
هه