بی مهری

  • نویسندهٔ نوشته:
  • دسته‌ نوشته:وردپرس

یه جورایی حدود 20 سال گذشته ی زندگیم - که میشه اکثر  ِ مدت نفس کشیدنم - اول مهر ، با مدرسه گره خورده بود اوایل و دوران بچگی که به خاطر کار مامانم ، مهد کودکمون یه قسمتی از دبیرستان بود که اون رو به بچه های معلم ها و مهدکودک اختصاص داده بودن بعد دوران دبستان بود - که یادمه از تابستون پیش از شروع اول دبستان ، یه برنامه هایی برامون در نظر گرفته بودن و میرفتیم مدرسه - و البته این روند اردوی تابستونی تا آخر دبیرستان ادامه داشت بعد از دبستان هم راهنمایی و دبیرستان و پیش دانشگاهی و بعدش هم کار خودم توی همون محیط مدرسه سال اول پیش دانشگاهی سال بعد راهنمایی و سال سوم هم دوم دبیرستان تا امسال که بهشون گفتم دیگه نمیخوام مثل قبل شاغل باشم و میخوام یه مقدار بیشتر به درسم برسم و برم سراغ رشته ی دانشگاهیم و ... خاطره ها، غم، تفاوت، یه دوره ی جدید و ... خلاصه که یه جورای دیگه ای ام و یه حس متفاوتی داره وقتی یه زمان خاص زندگیت با یه مکان خاص گره خورده ، و تو توی اون زمان در اون مکان نباشی

ادامه خواندنبی مهری