مهر

یه زمانی اول مهر که میشد،

از زیر قرآن ردمون میکردن

و اون شعر اعصاب خرد کن ِ باز آمد بوی ماه مهر ِ تلویزیون…

و خیلی چیزهای دیگه

که تا بودن

حتا شاید اعصاب خرد کن بودن،

اما الآن که صرفن یه خاطره هستن، یادشون خیلی خوشاینده

————-

تا هست،

تا پیشته،

صرفن حس کوچیک و خوشایند اینکه هست

که باز پیشته

اما وقتی نیست

حس خیلی خیلی عمیق دلتنگی…

و متأسفانه این حس بستگی به این نداره که کی از هم جدا شدین

یک دقیقه پیش،

یک ساعت،

یا یک روز

header copy 2

این نوشته 10 دیدگاه دارد

  1. سرور

    امسال اولين مهريه كه من نمي رم سر درس و كلاس
    و اتفاقا خيلي هم خوشحالم
    و هنوزم از شنيدن اون شعر حالم به هم مي خوره
    :))

    ولي حال و هوا رو خوب يادمه
    همه اونايي كه گفتي به اضافه ي كارتوناي اول صبح برنامه صبح به خير ايران با اون تبليغ بابا برقي
    :))

    1. امین

      کارتون رو معمولن نمیرسیدم ببینم! اما آره یادمه
      گاهی میدیدم

  2. سعيد

    پريروز رفته بودم كيف بخرم
    چن روز قبلشم يه كم خودكار و دفتر اينا ميخواستم
    قاطي خانواده هايي كه واسه خريد اول مهر اومده بودن
    انتظار داشتم از اون حساي نوستول خوب همراهش باشه
    ولي حالم بد شد
    خيلي
    يه جور اضطراب
    يه چيزي كه حس مي كردم دوسش ندارم
    حتي راجع به ترم جديد هم همچين حسي دارم
    اصن حالم خوش نيس

  3. يگانه

    امروز بچه دختر خالم كه بهم مي گه خاله ، رفت كلاس اول ، من نبودم كه باهاش برم ، اما بهش تلفن كردم تو حياط مدرسه بود با مامانشو خالش ، صداي بچه ها ، صداي خندشون ، صداي ِ پر از هيجان بچه ها
    .
    خيلي خوب بود !
    حس خوبي بهم دست داد
    امروز با خودم فكر كردم 17 ساله دارم درس مي خونم ، يه ريز بدون توقف ، چي شد ؟ به كجا رسيدم ؟ در قبال اين 17 سال الان چي دارم ، به چيش افتخار مي كنم !؟
    .
    البته به يه جوابايي هم رسيدما همچين دست خاليه خالي نبودم !
    .
    به هرحال يادش بخير ياد اونهمه شوق و شور بخير
    .
    پير شديما ، نه ؟
    .
    .
    =======================================
    .
    حس دلتنگي خانمان براندازه
    وقتي خفتت كنه ديگه كرده
    هيچ راه ِ گريزي از چنگش نداري…
    امرز خيلي دلم تنگ بود ، خيلي….

    1. امین

      :|
      تو چرا؟

  4. سینا

    روزای خوبی بودن
    روزای مدرسه رو میگم
    هر چند بعضی وقتا خسته میشدیم ازش ولی الان فقط خوبیاش مونده واسم.

  5. امین

    استرس خاصی داشتم
    هرچند سال اولم نیست که به عنوان کادر مدرسه و “معلم” مشغولم
    اما جدی ترین و بیشترین برخوردم با بچه امساله
    سخت، شاید حساس و مهمه برام
    هرچند از اول راهنمایی خودم میرفتم مدرسه – در حالی که بعضی بچه ها تا آخر دبیرستان با سرویس میومدن! – اما امروز 6:15 از خونه زدم بیرون
    امیدوارم سال خوبی باشه
    برای همه
    برای اونایی که پی یادگرفتن هستن
    یا نیستن
    همه یه قدم برن جلو

  6. مریم بانو

    من چقدر مثبت بودم و هستم که همیشه از شروع مدرسه ها خوشحال میشدم و میشم!!!
    :دی

    1. امین

      ما همگی به تو افتخار می کنیم
      D:

دیدگاهتان را بنویسید