× گه نخور! از این لعنتی همین یکبارش هم زیادیه!
]]>دیگه وقتشه که دوربین رو نشونم بدی و بگی لبخند بزن
]]>اگه ممکنه روزی خاطره تون باشه و خودتون نباشین
خاطره ها قاتلن
چمیدونین وسط عروسی ، رقص نور و دود و آهنگ و قر دادن ملت ، زار زدن یعنی چی…
پ ن : عروسی دختر داییم
پ ن : ر ک خاطره ی عروسی پسر عموم. چند ماه پیش…
به داییم میگم ایشاللا عروسی پسرت. میگه ایشاللا عروسی تو. میگم ای بابا. میگه آره از تو گذشته، دیگه پیر شدی
خدا؛ راست میگن. من آدم این زندگی نیستم. از اولم نبودم. هم تو میدونی، هم خودم، هم… از چی میترسی خدا؟
هرکی فک میکنه دارم کـسشر مینویسم مشکلی نیس. اما نیاین بگین داری ناز میکنی که میرینم بهتون. توی مود حال بهم زنی هستم
]]>
مجبور نبودی خلقش کنی
تگ: اثرات خوندن تاریخ تمدن ، اس ام اس مامان ، خوندن جملات قصار ، دیدن اون دختره توی تولد آرزو ، زندگی چند ماه اخیر ، جلسات جمعه ها ، چنتا از دوستان و غیره
]]>اکثر حیوونا
و نصف بیشتر گیاها به گــا رفتن
بعد خدا منجیش رو فرستاد
و چنتا حشره ی باقی مونده و بقیه ی گیاها نجات پیدا کردن
و از اون به بعد ، دنیا برای همیشه با خوبی و خوشی ادامه پیدا کرد…
]]>و بجای اینکه نامه اعمال بنویسی
کافی ِ از آرشیو مسنجر
از مسج های فیس بوک
از توییت ها
از پست ها
از هیستوری فایر فاکس
از لاگ آلـترا
از سنت باکس اس ام اس ها
از هیستوری گوگل اکانت
یه کپی پیست کنی
همین!
]]>یه سر و سامونی هم به وضع این مملکت بده
]]>