جلسه بعد دوباره از اول شروع میکنن
]]>سایت رو بسته بودن و اجازه ی استفاده نمیدادن. میگفتن الآن کسی رو نداریم بذاریم بالا سر بچه ها و حذف و اضافه ست و سایت شلوغ میشه و…! من هم حذف و اضافه داشتم و اعصابم هم مقادیری داغون بود، وقتی دلایل منطقی آقایون رو دیدم، به سبک خودشون با منطق داد و بیداد فرمودم که…
خلاصه نتیجه اینکه مدتی رو با اون دوتا داد و بیداد کردم
جالبه که جز اینکه من رفتم توی سایت، سبب خیر شدم و بعدن بقیه رو هم راه دادن
ضمنن از من هزینه ی ساعتی 200 تومن شون رو هم نگرفتن! احتمالن ترسیده بودم ازم!
خلاصه اینکه جز مسئولین و مردم، قوانینمون هم آره!
]]>یکی از بچه ها قیافم رو میبینه و میگه چی شده ، براش توضیح میدم
نگاهم میکنه و میگه فرصت خوبیه برای 20 گرفتن! یه جعبه شیرینی بخر و باهاش رفیق شو و 20 رو بگیر…
بهش میگم: برای 20 حاضری هر کاری بکنی و هر چیزی رو تحمل کنی؟
با صدای بلند میگه: آره!
]]>