و همیشه این کار رو برای تولدشون میکنن
میخواستم یه چیزایی بنویسم. تقریبن نوشته بودم
ولی بیخیال
یه پست از وبلاگ یکی از دوستان رو خوندم
و دوتا چیز که توی پلاس و توییتر پست کردم. که خب میتونین ببینینشون
یه جورایی جالب و سخت بودن. گیجم
خوشحال نیستم که ارتباطم رو کم کردم ولی راضی ام
از بانک اقتصاد نوین و بانک سامان و سعید و (فـاک. اشتباهی داشتم تایپ میکردم) پریسا هم تشکر میکنم
و از مهدی و نازنین و دنیا و بهانه(!) و مریم
امروز تولدم بود
]]>میگذره
فقط رو سیاهیش به ذغال میمونه
و البته ما آدما
]]>اما فرصت هایی هستن که دیگه نمیشه اون موقعیتی که توشون بود رو تکرار کرد، بیشتر از باقی وقت ها و زمان ها غیر قابل جبران هستن
امروز قبل از تولد گرفتن برای بابام، درست همون موقعی که مامانم داشت کیک رو میاورد، با بابام بحثم شد. بحث که نه ، در حد 3-4 جمله
و از خونه زدم بیرون، اومدم اینجا، کتابخونه؛ و الآن هم دارم این رو می نویسم
می نویسم که یادم نره، یادمون نره
افرادی رو که امروز ها هستن و فرداها نخواهند بود
فرصت هایی رو که سوزوندیم، می سوزونیم و خواهیم سوزاند
کاری ندارم چرا و به چه دلیل ، حق یا نا حق ، درست یا غلط
اما ای کاش هیچ وقت بعضی از چیزها اتفاق نمی افتادن
89/3/7 – 19:4 – تولدت مبارک
]]>