Warning: Undefined array key "url" in /home3/tazadir1/public_html/wp-content/plugins/wpforms-lite/src/Forms/IconChoices.php on line 127

Warning: Undefined array key "path" in /home3/tazadir1/public_html/wp-content/plugins/wpforms-lite/src/Forms/IconChoices.php on line 128

Warning: Cannot modify header information - headers already sent by (output started at /home3/tazadir1/public_html/wp-content/plugins/wpforms-lite/src/Forms/IconChoices.php:127) in /home3/tazadir1/public_html/wp-includes/feed-rss2-comments.php on line 8
دیدگاه‌ها برای: در باب اخلاء https://www.tazad.ir/1398/07/13/%d8%af%d8%b1-%d8%a8%d8%a7%d8%a8-%d8%a7%d8%ae%d9%84%d8%a7%d8%a1/ یه زندگی؛ غیر فیزیکی...‏ Wed, 16 Oct 2019 17:30:31 +0000 hourly 1 توسط: امین https://www.tazad.ir/1398/07/13/%d8%af%d8%b1-%d8%a8%d8%a7%d8%a8-%d8%a7%d8%ae%d9%84%d8%a7%d8%a1/#comment-11800 Wed, 16 Oct 2019 21:00:31 +0000 http://www.tazad.ir/?p=5172#comment-11800 در پاسخ به انیس.

اول اینکه: خوشحالم که هستیم، ما فسیل های زنده ی عصر وبلاگ! وقتی نه RSS ای هست و نه خواننده ای و نه وبلاگ نویسی و نه رفاقتی و نه دوست های دوری و و و…
اکر هم بخوام ادامه بدم… خوشحالم که همچین کامنتی رو بعد از مدت ها دریافت کردم
و ناراحت، ناراحت از کامنت ها، وبلاگ ها و آدم هایی که نیستن…
و اینکه هیچوقت فکر کردی، بخشی هرچند کوچیک از این نبودن ها، به خاطر ننوشتن امثال شمایی هست که هستین اما به قول خودت خاموش…
اینکه در اعماق زندگی! کسی باشی… کم انگیزه ای نیست…
خوب نوشته بودم، خوب گفتی… خلأ…
:) بیشتر باش

]]>
توسط: انیس https://www.tazad.ir/1398/07/13/%d8%af%d8%b1-%d8%a8%d8%a7%d8%a8-%d8%a7%d8%ae%d9%84%d8%a7%d8%a1/#comment-11799 Sun, 06 Oct 2019 23:53:40 +0000 http://www.tazad.ir/?p=5172#comment-11799 چقدر جالب و حیرت‌انگیز است که میبینم برگشته‌اید . . .
از اعجاب برگشتن‌تان که بگذریم، چقدر برایم شگفت انگیز است که با این فاصله‌ی زمانی کم متوجه آمدنتان شدم!… ماه ها بود اینجا را چک نکرده بودم و آخرین بار حتی، پیامی مبنی بر غیرفعال بودن اینجا آمده بود و اندوهگینم کرده بود و فکر کرده بودم که «این دوست رو هم از دست دادم» . . .
حالا اما کلماتی نوشته اید و هنوز باور کردنش سخت است… چند دقیقه‌ی قبل از فرط تحیر به تقویم رجوع کردم تا مطمئن شوم سال نود و هشت است، توی مهر ماه هستیم و امروز یکشنبه چهاردهم است، بعد نفسی از سر آسودگی کشیدم و تصمیم گرفتم بالآخره بعد از این همه سال خواننده‌ی خاموش بودن، کلماتی برای‌تان ارسال کنم، کلمات آشفته‌ای که فکر کنم در همین حالتی که هستند بیش از هر چیز شگفتی و شادی‌ام را منتقل کنند!
نمی‌دانم کدام خلأ وادارمان می‌کند به برقراری ارتباط و جاری سازی کلمات، نمی‌دانم چند نفر دیگر وجود دارند که هیچ لحظه‌ای تا کنون نتوانسته‌ام باخبرشان سازم از حضورم و حضورشان در اعماق زندگی‌ام، نمی‌دانم چگونه با این بُعد محدود کلمات می‌توانم آن عمقی از حقیقت را که توی این دنیای به قول آن‌ها مجازی، نفس می‌کشد، نشان‌تان دهم.
شما اما باز هر از گاهی نگاه کنید به این موجود دوست داشتنی و زنده‌ای که ساخته اید و اگر مقدور شد باز هم برای‌مان بنویسید و اگر هیچ‌کدام این‌ها نشد، تنها به یاد آورید آن چیزی را که مدت‌ها قبل بوده‌اید و شاد و دلگرم باشید از آنچه که همیشه درون‌تان بوده است و هنوز هم هست . . .

انیس، دوستدارِ تضاد . . .

]]>

Fatal error: Uncaught wfWAFStorageFileException: Unable to verify temporary file contents for atomic writing. in /home3/tazadir1/public_html/wp-content/plugins/wordfence/vendor/wordfence/wf-waf/src/lib/storage/file.php:51 Stack trace: #0 /home3/tazadir1/public_html/wp-content/plugins/wordfence/vendor/wordfence/wf-waf/src/lib/storage/file.php(658): wfWAFStorageFile::atomicFilePutContents('/home3/tazadir1...', '<?php exit('Acc...') #1 [internal function]: wfWAFStorageFile->saveConfig('livewaf') #2 {main} thrown in /home3/tazadir1/public_html/wp-content/plugins/wordfence/vendor/wordfence/wf-waf/src/lib/storage/file.php on line 51